تبليغاتX
غرب شرقی یا شرق غربی
یک استعداد درخشانی منتقدمدارس خاص و برخی محصلان پرادعایش!

مقدمه

«يا ايها النبي قل لازواجك و بناتك و نساء المؤمنين يدنين عليهن من جلالبيبهن ذلك ادني ان يعرفن فلايؤذين».

هر چند كشف حجاب در ايران براي اولين بار توسط رضاخان مطرح و ترويج شد، ولي امروز نيز شبهات و سئوالات متعددي فرا روي حجاب است و افرادي كه با در هم آميخن شبهه علمي و شهوت عملي، تمام تلاش خود را براي مقابله با عفت و حجاب بانوان به كار گرفته‌اند. در چنين شرايطي لازم است كارشناسان تلاش خويش را براي پاسخ گويي به انواع شبهات و سئوالات در اين خصوص به كار گيرند.

 آنچه پيش رو داريد ، تلخيص گويايي از مباحث نشستي است كه در سال روز حكم ننگين كشف حجاب در مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني (ره) تحت عنوان بررسي شبهات جديد پيرامون حجاب با حضور كارشناسان محترم آقايان حجت الاسلام و المسلمين علي اكبر حسيني ، حجت الاسلام حسين مهدي زاده و سركار خانم حيدري مجد برگزار گرديده است. اميد آن كه جويندگان حقيقت را مفيد افتد.

 بسم الله الرحمن الرحيم و صلي الله علي محمد و آله الطيبين الطاهرين. الهم كن لوليك الحجت بن الحسن صلوات عليه و علي آبائه في هذه الساعه و في كل ساعه ولياً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دليلاً و عيناً حتي تسكنه ارضك طوعاً و تمتعه فيها طويلاً.

 مجري : در سال روز تصويب و اجراي قانون ننگين كشف حجاب توسط رضاخان ، توفيق داريم در خدمت كارشناسان محترم باشيم و پيرامون بحث و بررسي شبهات جديد درباره مسأله حجاب و پوشش بانوان جلسه‌اي داشته باشيم. رضاخانم با سفر به تركيه، ره‌آوردي از نظام آتاترك به همراه آورد و در ايران پياده كرد كه همان كشف حجاب بود.

حاج آقاي حسيني : بسم الله الرحمن الرحيم. اسلام انسان را به سه پارسايي دعوت مي‌كند. پارسايي زبان، پارسايي شكم و پارسايي دامن. «فمن عف لسانه و بطنه و فرجه و جبت له الجنه» كسي كه اين سه پارسايي را رعايت كند اهل بهشت است. در دنيا سعادتمند و در آخرت نيز از كرامت پروردگار برخوردار است. بهداشت جسم و جان ما به پارسايي شكم وابسته است. انسان اگر هر چيزي را بخورد هر بيماري را نيز مي‌گيرد. بعضي چيزها حلال، بعضي چيزها حرام ، بعضي چيزها مكروه و بعضي مباح است.

 درباره دامن هم همين قاعده وجود دارد. خداي متعال به حكمت بالغه خود در انسان قوه جنسي را قرار داده است. اما اين قوه جنسي حد و حدودي دارد. اين طور نيست كه چون اين قوه جنسي در انسان وجود دارد، هر گونه كه دلش مي‌خواهد، اين قوه را اعمال كند. كامجويي بي‌ضابطه ، نتيجه‌اش بيماري وحشتناك ايدز است كه بيش از بمب اتم بشر را به وحشت افكنده و مي رود تا نسل بشر را برافكند. يكي از علت‌هاي مهم اين بيماري وحشتناك روابط نامشروع و بي‌حد و مرز جنسي است. راهي كه پايانش اين است، نبايد آغاز اين راه را پيمود و قدم در اين راه گذاشت.

 انسان در مهد خانواده تربيت مي شود و اگر خانوده گسسته شد تربيت انسان نيز گسسته مي شود. چون بايد خانواده ساماني داشته باشد. خداي متعال براي روابط مرد و زن ضوابطي گذاشته است. كه اين ضوابط موجب حفظ خانواده مي شود و در نتيجه فرزند رنج بي‌پدري و بي‌مادري را بي‌جهت متحمل نمي‌شود و از تربيت و محبت مادر برخوردار مي‌گردد. حجاب محافظ اين ركن عظيم اجتماع است. بي‌حجابي باعث گسستگي خانواده مي‌شود.

مردي كه به خودش اجازه دهد به هر زني بنگرد و با هر زني روابط مشروع و نامشروع داشته باشد، به تنها همسر خود كمتر توجه خواهد كرد. زني هم كه خود را عفيف و پارسا نگه ندارد، به هر مردي بنگرد و در ارتباط با مردان ديگر ضابطه‌اي نداشته باشد ، او نيز نمي تواند مادر شايسته‌اي باشد. اگر ف رزندي پيدا كنند اين فرزند نه مادر دارد ، نه پدر و در نتيجه تربيت نخواهد شد. از آنجا كه اسلام براي تربيت انسان بالاترين ارزش را قائل است ، ضوابطي را براي حفظ خانواده وضع كرده است تا زن و مرد بتوانند ارزش‌هاي الهي را دريابند و در مسير كمالي كه خداوند براي آنها معين كرده است ، حركت كنند. حجاب يكي از آن ضوابط است. خداي متعال زن را جلوه جمال خود آفريده است، زيبايي‌هايي را در جسم و جان و عاطفه او قرار داده و دستور داده است اين زيبايي‌ها را محفوظ نگه دارد. چگونه؟ با حجاب، عفاف و حيا. زني كه اين گونه بود مي تواند مادر شايسته‌اي باشد و از نگاه نامحرم دور باشد. لبخند نامحرم را دورباش گويد و در نتيجه پارسايي خود را نگه دارد. نگه داشت پارسايي در زن و مرد موجب انسجام و آرامش خانواده مي‌شود و در اين التذاذ و آرامش زن و مرد خوب زندگي مي كنند و در نتيجه فرزندان شايسته‌اي در دامان آنها پرورش پيدا مي‌كنند.

 

آقاي منعم رييس نيروگاه اتمي بوشهر گفتند : من دوره تحصيلم را در آلمان گذراندم. خانه‌اي اجاره كرده بودم و صبح به صبح كه براي درس از خانه خارج مي‌شدم ، خانمي پشت پنجره مي‌آمد و با من سلام و عليك مي‌كرد. اصلاً اين خانم كه حدوداً 50 ساله بود منتظر بود كه صداي بسته شدن در را بشنود و سرش را از پنجره بياورد و با من سلام و عليك كند. من نيز ادب مي‌كردم و جواب سلام او را مي دادم و احوالپرسي مي‌كردم تا اين كه روزي محل درسم به جاي ديگر منتقل شد. چمدانم را بستم و از خانه خارج شدم. همين كه در خانه به هم خورد ، اين خانم آمد و سلام كرد من پس از جواب سلام به او گفتم كه من بايد از شهر شما بروم و ديگر ديدار براي ما ميسر نيست. تا اين سخن را گفتم شروع به گريه و ناله كرد. گفتم : خانم ببخشيد، من آلماني خوب بلد نيستم. لابد اشتباهي كرده‌ام و به شما جسارتي شده است. او گفت : نه فرزندم، جسارتي نكرديد. اما اگر شما برويد ديگر كسي نيست با من صحبت كند. كسي نيست سلام مرا جواب دهد. گفتم : مگر شما همسري ندارد؟ گفت : چرا همسر دارم. اما همسرم خيلي كم به خانه مي‌آيد. گفتم : مگر شما بچه نداري؟ گفت : چرا ، بچه دارم. اما بچه‌هايم من را ترك كرده‌اند.

 

در محيطي مثل محيط غرب ، بيشترينستم سهم خانم‌ها است، چون تا زماني كه جمال، زيبايي و طراوت جواني او هست ، بدون هيچ ضابطه‌اي با او ارتباط برقرار مي‌كنند. وقتي كه زيبايي و جمال او از دست رفت، او را تنهاي تنها وا مي گذارد. اين بي بند و باري كه يكي از علل آن بي حجابي است، زيبانبارتين مصيبت را براي خود زن فراهم مي آورد.

 بنده به مناسبت دهه فجر انقلاب اسلامي سفري به آلمان داشتم. آقايي كه در سفارت بود گفت : من بيمار شدم و در بيمارستان بستري شدم. در مدتي كه بستري بودم ، دوستان به عيادت من مي‌آمدند، هديه مي‌آوردند و دور بستر من مي نشستند و با امن انس مي گرفتند. يكي از روزها هنگامي كه وقت ملاقات تمام شد و دوستانم رفتند ، به خانمي كه در اتاق من بستري بود ، يكي از كمپوت‌هايي كه دوستانم هديه آورده بودند، تعارف كردم.

 اين خانم گفت كه خوش به حال شما كه رسم عيادت داريد. در طول مدتي كه من در اين بيمارستان بستري هستم ، هيچ كس به عيادت من نيامده است. گفتم : شما اهل اين شهر نيستي ؟ گفت : چرا ، اهل اين شهرم. گفتم : شايد فرزند نداري. گفت : اتفاقاً سه تا پسر دارم. گفتم : مگر شوهر نداري؟ گفت : چرا، شوهر هم دارم. شوهرم مدتي است من را ترك كرده است. من پزشك هستم. اولين باري كه مي خواستم بيمارستان بيايم ، فرزندانم يك بار تلفن كردند و به پزشك معالج من گفتند : آقاي دكتر ، فلاني مادر ما است. از او مراقبت كن ، همين و بس.

 سيري كه رخ مي دهد و همه سرمايه زن را به جلو‌ه‌گري و بي‌پروايي مي افكند ، آخرش همين است. تنهايي براي بشتر زن‌هايي كه در غرب از حدود سن 35 و 40 بالاتر مي روند، مصيبتي است. فرزندان از اين ها مي گسلند. چرا ؟ براي اين كه در دوران كودكي محبتي ننوشيده‌اند تا بتوانند متقابلاً آن را عرضه كنند.

روزي با هواپيما به تبريز رفتم. از صندلي كنار من كاغذي آمد كه فلاني يكي از برنامه‌هاي اخلاق در خانواده را در منزل ما اجرا كنيد و با ما مصاحبه كنيد. من زير چشمي نگاهي كردم ، ديدم يك خانمي خيلي كم پروا و كم حجاب و آقايي با ظاهر نه چندان ديني اين درخواست را نوشته‌اند. به منزلشان رفتم و ديدم آنها بچه‌اي دارند ، چهار پنج ساله در حالي كه سن آقا چهل سال است. گفتم : شما چرا دير ازدواج كرديد؟ آن آقا گفت : در زمان طاغوت سير خانواده‌ها به سويي بود كه الان در غرب رايج است و چون من اين زندگي را دوست ندارم، قبل از انقلاب ازدواج نكردم. گفتم : مگر آنها چگونه هستند؟ او گفت : وضعيت به اين صورت است كه عصر وقتي آقا به خانه بر مي‌گردد ، از يخچال خودش كره مرباي خود را بر مي‌دارد و مي‌خورد. خانم‌ها خسته و كوفته مي‌آيد و كره و مرباي خود را از يخچال خودش بر مي دارد و مي خورد. بچه‌ها را صبح به مهد كودك مي سپارند و عصر كشان كشان به خانه مي آوردند. انقلاب كه پيروز شد، جهت‌گيريها كه عوض شد، من ازدواج كردم. به او گفتم : از خانمت چه مي‌خواهي؟ گفت : دو چيز مي‌خواهم كه اگر اين دو را داشته باشد حاضرم خودم را فدايش كنم. اول : خانه‌داري. دوست دارم خانه‌ام آراسته و منظم باشد. دوم : حجاب اسلامي. دوست دارم زنم پارسا و عفيف باشد. نگاه نامحرم را به سوي خود نكشاند، به نامحرم نگاه نكند و حجاب اسلامي را رعايت كند.

شب صحبت غنيمت دان كه بعد از روزگار ما                   بسي گردش كن دگردون بسي ليل و نهار آيد

 

آقاي مهدي زاده : بسم الله الرحمن الرحيم. قال الله تبارك و تعالي : يا بني آدم لا يفتننكم الشيطان كما اخرج ابويكم من الجنه ينزع عنهما لباسهما ليريهما سوآتهما از اين آيه شريفه به روشني استفاده مي شود كه اصل گرايش به حجاب امري فطري است. آدم و حوا در بهشت ، داراي پوشش بودند و بعد در اثر وسوسه شيطان پوشش و لباس خودشان را از دست دادند. نكته دومي كه از آيه استفاده مي‌شود ،  اين است كه اگر بگوييم اصل گرايش به پوشش امري فطري است و شارع مقدس محدوده‌اي برايش تعيين كرده است، پس برهنگي يك امر شيطاني است. زيرا بر اساس وسوسة شيطان بوجود مي‌آيد.

 

خانم حيدري : بسم الله الرحمن الرحيم. قال علي (ع) ما المجاهد الشهيد في سبيل الله باعظم اجراً ممن قدر فعف لكاد العفيف ان يكون ملكا من الملائك. با توجه به كلام مولا علي (ع) ، انساني كه در جايگاه قدرت عفت را پيشه كند ، پاداش و اجرا و كمتر از شهيد في سبيل الله نيست. پس هر قدر به معنا و مفهوم عفت بيشتر بپردازيم ، بحث جامع‌تر و زيباتر مي شود. 

 حجاب زن حق الله است. اين گونه نيست كه زن بگويد : من مي خواهم حجابم را كم بگيرم و يا مردي بگويد : من راضي هستم همسرم حجابش را كم بگيرد يا مختصر آرايشي داشته باشد. هر قدر جامعه زنان افت كند، حجاب به صورت كمرنگ مطرح شود، چادرهاي نازك و رنگي مطرح شود، دين ما ، ارزش هاي ما و قرآن ما ضربه خواهد خورد.

 

سئوال : چرا در پوشش و حجاب بر چادر تأكيد مي شود؟ آيا كت و دامن با مانتوهاي متداول امروزي حجاب محسوب نمي شود؟ در قرآن به مقنعه اشاره شده است ولي حرفي از چادر به ميان نيامده است.

 آقاي مهدي زاده : بر اساس مطالعاتي كه يكي دو سال اخير داشته‌ام ، به اين نتيجه رسيدم كه در قرآن مجيد آيه‌اي هست كه چادر را مطرح مي كند و آن هم آيه شريفه جلباب است. «يا ايها النبي قل لازواجك و بناتك و نساء المؤمنين يدنين عليهن من جلابيبهن ذلك ادني ان يعرفن فلا يؤذين و كان الله غفوراً رحيماً» د زمينه اندازه جلباب سه ديدگاه مطرح شده است : يعني مصل راغب گفته‌اند كه جلباب همان خمار، يعني مقنعه است. بعضي گفته‌اند كه جلباب پوششي است كه تا سر زانو مي‌آيد. برخي ديگر هم گفته‌اند كه جلباب يك پوشش سرتاسري بوده است كه بانوان از بالاي سر مي انداختند و اين پوشش تا پايين پا را فرا مي‌گرفته است. ابن عباس در تاييد ديدگاه سوم مي گويد : جلباب ردايي است كه از بالاي سرپوشيده مي‌شود و تا پايين پا مي آيد. شواهد لغوي و تاريخي متعددي وجود دارد كه ديدگاه سوم درست است.

 ديدگاه اول تمام نيست ، زيرا آيه شريفه به صورت روشن دو تا پوشش را مطرح كرده است. يعني در جاي ديگر خمار را آورده و فرموده است : «فليضربن بخمرهن علي جيوبهن» اگر در آيه شريفه جلباب همان مقنعه باشد خلاف اصل و قاعده است. ظاهر الفاظ اين است كه از نظر معنا تغاير داشته باشد.

 ديدگاه دوم نيز تمام نيست، زيرا ابن عباس مفسر بزرگ قرآن و شاگرد امير مؤمنان سلام الله عليه، به صورت صريح گفته‌اند: جلباب ردايي است كه «يستر من فوق الي اسفل» شاهد ديگر اين كه فاطمه زهرا سلام الله عليها وقتي خواستند براي دفاع از حضرت ، به مسجد تشريف ببرند ، «لائت خمارها علي رأسها و اشتملت بجلبابها» در اين نقل تاريخي تغاير اين دو يعني خمار و جلباب خيلي روشن است. مقنعه يك پوشش است كه مخصوص سر است و واژه «لائت» به معناي محكم كردن است. يعني حضرت سلام الله عليها مقنعه خود را محكم به سر مي بستند. «واشتملت بجلبابها» پس اولا جلباب چيزي غير از  مقنعه است و ثانياً توجه به قرينه «اشتملت» جلباب پوشش سرتاسري بوده است كه تمام وجود مقدس حضرت را فرا مي‌گرفته است.

 

اما به لحاظ رنگ ، تأمل در ريشه جلباب مفيد است. يكي از ريشه‌هاي لغوي جلباب، جلب است و جلب به معناي سياهي آمده است. لسان العرب ذيل اين جمله «وجلب اليل يطرده النهار» مي گويد : «جلب اليل اي سواده» يعني روز كه مي آيد باعث مي شود سياهي‌هاي شب از بين برود. با توجه به همين نكته لغوي، برخي كتابهايي كه درباره معرفي لباسها نوشته شده است گفته‌اند : «الجلباب كساء اسود تلبسه المرأه فوق ثيابها» جلباب پوشش مشكي گسترده‌اي است كه زن روي لباس‌هايش مي‌پوشد و اين چيزي جز همان چادر مشكي نيست. علاوه بر دليل لغوي،‌ شاهد تاريخي نيز بر مشكي بودن جلباب دلالت دارد. از ام سلمه همسر گرامي پيامبر (ص) نقل شده است كه وقتي آيه جلباب نازل شد، زن‌هاي انصار از خانه‌هايشان خارج شدند ، در حالي كه پوشش هاي مشكي داشتند. گويي كلاغ بالاي سر آنها نشسته است. اين شاهد تاريخي نشان مي‌دهد كه زنان عرب هنگام نزول آيه همين معنا به ذهنشان تبادر كرد و اين مؤيد همان نكته لغوي است كه اساساً مشكي بودن در جلباب اخذ شده است.

 

خانم حيدري : رنگ مشكي نه تنها اثرات منفي ندارد بلكه با اين كيفيت تمام زيبايي ها و زينت‌هاي زن را مي پوشاند. اين بحث هايي كه امروزه مطرح مي شود و رنگ سياه را باعث افسردگي و پوكي استخوان مي‌داند، بحث هايي طراحي شده است. ما آن قدر كه مشكلات غذايي داريم ، مشكل چادر نداريم. شما ببينيد به خمير نان چه قدر جوش شيرين مي زنند. جوش شيرين يك عامل مهمي است كه نمي گذارد كلسيم جذب بدن شود. آنهايي كه نرمي استخوان دارند ، مگر چه قدر در روز با چادر بيرون هستند. اينها مي خواهند ارزشهاي ما را كمرنگ كنند.

 

آقاي حسيني : سخن اول اين است كه زن طبق فتواي مراجع معظم تقليد بدن و موي خود را بايد از نامحرم بپوشاند. اما چرا چادر؟ فكر مي كنم چادر برجستگي‌هاي بدن را بهتر مي پوشاند. اگر چادري باشد كه تبرج زن نيانجامد ، يعني جلوه گري و دلربايي نكند و به دل بيننده چنگ نزند، بسيار مطلوب است.

 نامه‌هاي بسياري از خانم‌ها به من رسيده است كه گفته اند : ما مي‌خواهيم به دانشگاه برويم، كيف داريم، سوار اتوبوس مي شويم و مي خواهيم ميله اتوبوس و روي خودمان را هم بگيريم. چه كار كنيم؟ نمي‌خواهم بگويم جلباب نبايد باشد. مي خواهم بگويم خانمهاي طراح چادر را به گونه‌اي طراحي كنند كه پاسخ اين سئوال داده شود. بنده با خواهر و همسرم مكه مشرف بودم. لباس احرام آنها سفيد بود. روحاني كاروان گفت : خانم‌ها بعد از اين كه لباس احرا را در آورند ، چادر سياهشان را به سر كنند. من به خواهرم و همسرم گفتم : شما همان چادر سفيدتان را داشته باشيد اين آقا آفتاب مكه را زير چادر مشكي حس نكرده است تا ببيند آفتاب مكه چه قدر اذيت مي‌كند. ما بايد ابعاد مسأله را ببينيم. بايد خواهرها چادر را به گونه‌اي تكميل كنند كه پاسخ نيازهاي خودشان را بدهد. بنابراين چادر لباس‌برتر است. علاوه بر اين چادر، لباس انقلاب است. روزهاي نخستين انقلاب آغوش مادران چادر به سر كه سر بچه روي دوششان افتاده بود و با دست ديگرشان فرياد مي كشيدند و شعار مي دادند ، با چادر مشكي در پيروزي انقلاب ثبت شده است لذا زن‌هاي لبنان كه چادرشان مثل چادر ما نيست ، وقتي مي‌خواهند انقلابي بوشند چادر مشكي مي پوشند. و اين دليل ديگري براي برتر بودن چادر است.

 

آقاي مهدي زاده : درباره سختي كنترل چادر به همراه كيف و بچه كه مطرح شد اولا بايد گفت : اگر ما پذيرفتيم كه حجاب با چادر مشكي ريشة قرآني دارد و مطلوب است بايد سختي ها و مشكلات احتمالي آن را بپذيريم زيرا اساساً تكاليف شرعي مثل حجاب، روزه و جهاد داراي سختي و مشقت است و تحمل آن سازنده است. خداوند نيز در مقابل آنها ثواب مي دهد ثانياً به نظر مي رسد سختي حجاب با چادر به افرادي مربوط مي شود كه به چادر عادت و تمرين نكرده‌اند. علاوه بر اين خانواده‌هاي متدين معمولا چادر و مقنعه را به گونه‌اي مي دوزند كه استفاده از آن دست و پاگير نباشد. درباره رنگ چادر نيز به نظر مي‌رسد رنگ مشكي بهتر است ، زيرا چادر مشكي نگاه اشكن است. امروزه در روان شناسي رنگ‌ها مي‌گويند كه رنگ مشكي يك رنگ صامت است. بر خلاف رنگ‌هاي ديگر كه معمولاً نگاه را به سمت خود جلب مي كند. اگر انسان از نظر ايمان و عقيده آن قدر قوي شود كه باور كند كه استفاده از حجاب امنيت رواني بيشتري را براي خانم‌ها و بينندگان تأمين مي كند تحمل بيشتري پيدا ميكند. در نامه 31 نهج البلاغه، امير مؤمنان سلام الله عليه مي فرمايد : «ان شده الحجاب ابقي عليهن» مقدار پوشش بانوان هرچه بيشتر باشد مطلوب‌تر است. در شأن نزول آيه شريفه جلباب آمده است كه زنها براي نماز مغرب و عشاء از منزل بيرون مي رفتند ، وقتي كه بر مي‌گشتند ، جوان‌هاي لاابالي سرراهشان مي نشستند و باعث اذيت و آزار مي شدند. اين قضيه كه مطرح شد، آيه شريفه نازل شد تا آنها را از اين خطر مصون بدارد.

 

سئوال : بعضي از دختران مجرد ادعا مي كنند كه حجاب مانع ازدواج آنها است. يعني مردان چون پي به زيبايي آنها پي نمي برند ، جهت ازدواج به سراغ آنها نمي آيند. به اين گونه افراد چه جوابي بدهيم ؟

 خانم حيدري : يكي از عوامل مهم تدخير در ازدواج دخترهاي جوان بدحجابي است. وقتي چشم چراني براي جوان‌ها آزاد شد وقتي مطامع نفسي خود را از راه‌هاي ناصحيح به دست آوردند به فكر تحمل زحمت ازدواج نمي افتند. اين گونه نيست كه حجاب باعث تأخير ازدواج شود ، بلكه بدحجابي ها و شكسته شدن حد و مرز حجاب جوان ها را بي تعهد مي كند. مشكلات ازدواج مشكلات اقتصادي است و در دين گريزي بچه‌ها پدر و مادرها مسئول هستند. اگر ما درست عمل كنيم بچه‌ها دين گريز نخواهند شد و حجاب را زشت نخواهند ديد.

 

مجري : خوب است دو تا جواب نقضي هم داده شود : يكي اين كه اگر كسي به صرف قيافه و زيبايي ظاهري زن بيايد و بخواهد با او ازدواج كند به طور طبيعي بعداً وقتي قيافه بهتري را ديد، اين زن را رها مي‌كند و به دنبال قيافه بهتر مي رود. نمونه نقضي ديگر را در داستان حضرت موسي (ع) و شعيب (ع) آمده است. قرآن ازراه رفتن دختر حضرت شعيب خيلي با عظمت ياد مي‌كند و مي‌گويد : «تمشي علي استحياء» با يك حياي خاصي دختر شعيب راه مي رفت. با اين حال، بهترين فرد زمانش به خواستگاري او آمد و با او ازدواج كرد.

 خانم حيدري : در زمان طاغوت زني از كشور تركيه كه در فسق و فساد به نام بود، براي اجراي يك نمايش به فرودگاه مهرآباد تهران وارد شد و جمعيت فراواني به استقبال اين زن آمده بودند. يك روز كه براي او برنامه گردش مي گذارند ، همين طور كه در خيابانهاي تهران مي گشتند ، زني را با چادر مي‌بيند و مي‌گويد اين زن چرا اينطوري است مي گويند : اين خانم چادر به سر دارد. او مي گويد : من مي خواهم با او صحبت كنم پياده مي شود و به آن زن مي گويد : اين چيه روي سرت انداخته‌اي؟ پاسخ مي‌دهد : اين حجاب من است. مي گويد : آيا مي شود يك دقيقه به من بدهي تا به سرم بياندازم؟ پاسخ مي دهد : نه ، من كه نمي‌تانم چادرم را در انظار عمومي از سرم بردارم. اينجا نمي شود. مي گويد : كجا مي توانم اين چادر را به سر كنم ؟ پاسخ مي دهد : بايد جايي برويم كه در معرض ديد نامحرم نباشيم. به جاي محفوظي مي روند و اين خانم ايراني چادرش را به آن زن كه در عالم برهنگي و فساد به آخرين درجه رسيده بود مي دهد و او چادر را به سر مي‌اندازد و مي گويد : عكس من را بيندازيد. تنها لحظه‌اي كه در زندگي احساس آرامش كردم، همين لحظه‌اي بود كه در چادر بودم. عكس اين خانم را با همين چادر در تمام مجلات زمان طاغوت منتشر كردند.

+ نوشته شده در  84/10/04ساعت 14:1  توسط سمپادیان  |