ايران و رشد ديننماهاي جديد
جنبشهاي نوپديد ديني[1]، كه مخففاً تحت عنوان NRMs شناخته ميشوند، دينهاي جايگزين[2] آيينها[3] و كيشها[4] هر يك در ادبيات علوم اجتماعي تعريف فني خاصي دارند، همچنين گاه از واژه معنويت[5] استفاده ميشود. با چشمپوشي از بررسي تعاريف و تمايزات ظريف معنايي ميان اين مفاهيم كه مجالي ديگر ميطلبد، ميتوان موضوع نوشتار حاضر را با تعريفي گسترده عبارت دانست از گروههايي كه پس از جنگ جهاني دوم، خصوصاً در دهه هفتاد و مابعد آن، در غرب و بهويژه آمريكا ظهور يافته، آگاهانه و عامدانه يا به غفلت، متصدي ارائه پاسخ به برخي پرسشهاي غايي شدهاند كه اديان اصلي[6] پيشتر بدانها ميپرداختند: آيا خدايي وجود دارد؟ خدا را بايد كجا و چگونه يافت؟ هدف و معناي غايي زندگي چيست؟ پس از مرگ بر ما چه اتفاقي ميافتد؟ چه مناسك و شعائري به ارضاي وجودي انسان ميانجامد؟ …. اين شبه تعريف، حتي برخي «اديان» و فلسفههاي الحادي همچون برخي فرقههاي بوديزم و جنبش پتانسيل انساني كه اعضايش را واميدارد تا به دنبال «خداي دروني» بگردند يا جنبشهاي مختلف اجتماعي (همچون برخي جنبشهاي سبز) را نيز در بر ميگيرد. از جمله جنبشهاي مشهور ميتوان از مونيها (كليساي وحدتبخش)، انجمن بينالمللي هارا كريشنا، علمشناسي، جنبش راجنيش و جنبش خانواده (كه گاه تحت عنوان فرزندان خدا ناميده ميشود) ياد كرد. حتما بقیه را در ادامه بخوانید
