رهبر جنبش «راي براي واشنگتن» گفت، آمريکا تنها کشور دنياست که مردم پايتخت خود را از داشتن حق رأي در کنگره محروم کرده است.«ايلير ژرکا» رهبر جنبش «رأي براي واشنگتن» (DC Vote) در گفت وگو با خبرنگار سرويس خارجي کيهان در تشريح سابقه و اهدف اين جنبش گفت: «جنبش «راي براي واشنگتن دي سي» يک سازمان غيردولتي است که 10 سال پيش با هدف کسب حق رأي براي مردم واشنگتن در مجالس قانونگذاري آمريکا فعاليت خود را آغاز کرده است.
مردم پايتخت آمريکا از بدو پيدايش کنگره در سال 1791 به دنبال حق رأي بوده اند و اگرچه سرانجام در سال 1961 موفق شدند که دولت اين کشور را قانع کنند تا به آنها اجازه دهد در انتخابات رياست جمهوري شرکت کنند و تنها در يکي از دو مجلس کنگره (مجلس نمايندگان) نماينده اي داشته باشند، اما حکومت آمريکا به شرطي با اين درخواست مردم موافقت کرد که نماينده واشنگتن در اين مجلس (The House) حق رأي نداشته باشد. به گفته ژرکا، هم اکنون «الينور هولمز نورتون» نماينده بدون حق رأي مردم واشنگتن است. رهبر جنبش «رأي براي واشنگتن» در ادامه و در پاسخ به اين سؤال که آيا محروم کردن مردم اين منطقه از حق تعيين سرنوشت خود توسط حکومت آمريکا با اصول دموکراسي سازگار است يا خير، گفت: «مردم واشنگتن ماليات مي پردازند، در جنگ ها شرکت مي کنند و کشته مي شوند، اما از حق تصميم گيري در مجلس نمايندگان و سنا محروم هستند. مسلم است که اين امر در تضاد با اصول اوليه دموکراسي است. حکومت استدلال مي کند که جمعيت بالاي 600 هزار نفري واشنگتن براي آنکه نماينده داشته باشند بسيار کم هستند، اما اين در حالي است که براساس سرشماري سال 2007، ايالت «ويومينگ» کمتر از 525 هزار نفر جمعيت دارد و با وجود اين، يک نماينده در مجلس نمايندگان و دو نماينده در مجلس سنا دارد. واشنگتن بعد از ايالت «کانکتيکات» دومين منطقه اي است که بيشترين سهم را در پرداخت ماليات بر درآمد دارد، اما همچنان از داشتن حق رأي در قوه مقننه آمريکا محروم است.»
خبرنگار کيهان در ادامه پرسيد «دولت آمريکا ادعا مي کند که واشنگتن نه يک ايالت بوده و نه جزيي از يک ايالت است و چون در متن قانون اساسي نوشته شده «نمايندگان کنگره افرادي هستند که از ميان مردم ايالت ها انتخاب مي شوند»، پس نبايد نماينده اي داشته باشند، پاسخ شما به اين استدلال چيست؟»
ايلير ژرکا در پاسخ با اشاره به تبصره 17 از بخش هشتم ماده يک قانون اساسي اين ادعاي دولت آمريکا را رد کرد و گفت: «براساس اين تبصره که مؤسسه حقوقي ABA نيز آن را تأييد مي کند، کنگره اين اختيار و قدرت را دارد که «حق رأي مردم واشنگتن» را احيا کند و مسئله، ايالت بودن يا نبودن واشنگتن نيست. در ثاني، ساکنان واشنگتن ميلياردها دلار در سال ماليات پرداخت مي کنند، در حالي که براساس الحاقيه شانزدهم قانون اساسي ماليات «از ميان مردم ايالت ها» جمع آوري مي شود.
ژرکا در ادامه بزرگترين علت محروم ماندن واشنگتن از حق رأي در کنگره را بي خبري مردم آمريکا از اين فاجعه دانست و افزود: «مردم ساير ايالات آمريکا که در کنگره نماينده دارند و مي توانند به ما کمک کنند، خبر ندارند که مردم واشنگتن ماليات مي دهند اما از حق رأي محرومند. براساس تحقيقي که اخيرا انجام گرفت، متوجه شديم که 80 درصد مردم آمريکا خبر ندارند که ما در قوه مقننه حق رأي نداريم. سال 2008 نمايندگان سازمان ما به هفت ايالت سفر کردند و چهره به چهره با صدها نفر گفت وگو کردند تا آنها را از ماجرا باخبر کنند. بايد بگويم همه مردم آمريکا از اعطاي حق رأي به مردم واشنگتن حمايت مي کنند.»
خبرنگار ما در ادامه به لايحه DC Voting Rights Act اشاره کرد و گفت، سرانجام پس از سال ها، کنگره موافقت کرده است که اين لايحه را در دستور کار خود قرار دهد، اولا آيا اميدوار هستيد که اين لايحه به تصويب برسد؟ و ثانيا متن لايحه نشان مي دهد که حتي در صورت تصويب آن به مردم واشنگتن تنها حق رأي در مجلس نمايندگان اعطا خواهد شد. براساس قانون اساسي آمريکا، اگر طرح يا لايحه اي در مجلس نمايندگان به تصويب برسد، اما در مجلس سنا رد شود، آن مصوبه مجلس نمايندگان هيچ ارزشي ندارد. آيا داشتن حق رأي در مجلس نمايندگان خواسته شما را برآورده مي کند؟
ژرکا در پاسخ گفت که در مورد سؤال نخست ما تنها مي توانيم اميدوار باشيم که لايحه «حق رأي دي سي» به تصويب برسد. اما بايد بگويم حتي يک عضو داراي حق رأي در مجلس نمايندگان هم يک پيروزي تاريخي براي مردم واشنگتن است. البته ما به اقدامات خود براي کسب حق رأي در مجلس سنا و دموکراسي واقعي براي واشنگتن ادامه خواهيم داد. ما به دنبال راهکارهايي براي داشتن نماينده در مجلس سنا نيز خواهيم بود.»
رئيس سازمان «رأي براي دي سي» در پاسخ به اين سؤال که آمريکا پي درپي مخالفان خود را به دموکراتيک نبودن متهم مي کند، وضعيت دموکراسي در اين کشور چگونه است، تصريح کرد: «اين امر نامعقولي است که آمريکايي هايي که در پايتخت کشورشان زندگي مي کنند از آزادي هاي اوليه اي که دولت مدعي است به خاطر آن در عراق و افغانستان مي جنگد، محروم باشند. آمريکا تنها کشور دنياست که مردم پايتخت خود را از داشتن حق رأي در قوه مقننه اش محروم کرده است. اين امر بايد تغيير کند.»
ايلير ژرکا در پايان اين گفت وگو از جامعه جهاني درخواست کمک کرد و گفت: «ما نيازمند حمايت مردم آمريکا و جامعه جهاني براي تغيير وضع واشنگتن هستيم. شايد ما امروز به موفقيت نزديک تر از هميشه باشيم، اما نيازمند حامياني از سراسر آمريکا و جهان هستيم که سکوت نکنند و در اين حق خواهي به ما بپيوندند تا حکومت آمريکا را مجبور کنيم لايحه DC Voting Rights Act را تصويب کند.»
به عقيده ناظران سياسي محروميت مردم واشنگتن از داشتن حق رأي در کنگره ريشه در نژاد سياه مردمان اين منطقه دارد، چرا که در نظر حاکميت نژادپرست آمريکا سفيدپوستان و سياه پوستان نبايد از حق رأي يکسان برخوردار شوند؛ اگر چه در طي سال هاي گذشته حکومت آمريکا سعي کرده با روي کار آوردن چهره هاي سياه پوستي چون کاندوليزا رايس و باراک اوباما تبعيض نژادي موجود در اين کشور را نفي کند، اما بوميان و رنگين پوستان اين کشور اينگونه از حقوق اوليه انساني محروم مي شوند.منبع
فارس نیوز:صندوق بين المللي پول برآورد خودرا ازضررهاي مالي جهاني به بيش از 4هزارميليارددلار افزايش داد.

خبرگزاري فارس6/2/88 به نقل از بلومبرگ، دفتر آمارهاي ملي انگليس: رشداقتصادي انگليس طي سه ماه نخست 2009به پايين ترين حدخود اززمان نخست وزيري مارگارت تاچر(سال 1979)ميلادي رسيد.

در دروغ بزرگ هميشه قدرت معيني از قابليت باور كردن وجود دارد. چرا كه افراد زيادي از يك ملت هميشه تحت تأثير عواطف به راحتي گول مي خورند حالا يا عمدي يا سهوي. و به خاطر سادگي و بي آلايشي و صداقت باور آنها، راحت تر قرباني يك دروغ بزرگ مي شوند تا يك دروغ كوچك. چرا كه آنها خودشان در موارد كوچك، دروغ هاي كوچك مي گويند و از گفتن دروغ هاي بزرگ شرم دارند (و دولت مردان در اين مورد شرمي هم ندارند). هرگز به ذهن اين مردم خطور نمي كند كه دروغ هاي خيلي بزرگ بسازند و هرگز هم باور ندارند كه ديگران چنان گستاخ باشند كه اين چنين صداقت را بدنام كنند ولو اين كه مدارك اين چنين دروغي را براي ذهن آنها ثابت كنند آن هم به طور آشكار، باز هم به دروغ بودن آن دروغ بزرگ شك دارند و همچنان فكر مي كنند كه حتماً توضيحي وجود دارد. چنين دروغ بزرگ گستاخانه اي هميشه رد پاهايي پشت سر خود به جاي مي گذارد. حتي بعد از اين كه سرهم بندي شد و توسط متخصص هاي جهاني دروغ گويي وتمام كساني كه براي دروغ گفتن در هر دروغ گويي با هم همكاري مي كنند، به عنوان يك حقيقت شناخته شد. اين افراد در حال حاضر به خوبي مي دانند كه چگونه از اين دروغ ها براي اهداف توسعه طلبانه خود استفاده كنند " آدولف هيتلر (1925)
حتي يك تفاله اي از كيسه زباله زمين مانند آدولف هيتلر هم مي دانست كه چگونه توده هاي مردم را با مهارت اداره كند و گول بزند پس شما به واقع فكر مي كنيد كه آمريكا انسان را بر روي ماه فرود آورده است؟ خوب، دوباره فكر كنيد. ما مداركي داريم كه فرود انسان بر روي ماه در اواخر دهه ي 60 و اوايل دهه ي 70 دروغي بزرگ بوده است.
براي شروع بهتر است بدانيد كه تنها 100 نفر در پروژه فرود بر روي كره ي ماه درگير بوده اند. مركز كنترل در هوستون (Houston) به علاوه بيشتر زنان و مرداني كه بر روي اين پروژه كار كرده اند، شكي باقي نمي گذارند كه اين كار يك دروغ بوده است. اما چگونه ممكن است؟ خيلي ساده. قدرت كسي كه چنين افتضاحي را به بار آورده هرگز اجازه نمي دهد كه كسي اين تصور را داشته باشد. هزاران نفري كه درگير اين ماجرا شده اند، تنها نگران قسمت كوچكي بودند كه مربوط به آنها بود. مهندسان، مكانيك ها، برنامه نويسان كامپيوتري و... كاري نداشتند كه با هم مشترك باشد. بنابراين بيشتر افراد از چيزي از يك پروژه ي هاليوود سر بيرون مي آورد، چيزي نمي فهمند.
در سال 1962، رئيس جمهور آمريكا، جان اف كندي گفت كه يك تصوري از آمريكا دارد كه تا قبل از پايان اين دهه مي تواند انسان را بر روي ماه فرود آورد و دوباره وي را به زمين بازگرداند. امروز، ما نمي دانيم كه كندي آن روز مي دانست كه اين كار واقعاً ممكن است يا نه اما مدت كوتاهي پس از ترور او، بهترين دانشمند جهان در زمينه ي موشك كه در اين پروژه كار مي كرد به ليندون جانسون اطلاع داد كه علم حداقل تا 30 سال آينده از انجام چنين پروژه اي ناتوان است. حقيقت اين است... در واقع آنها كمي خوش بين بودند. الآن و اينجا ما 40سال از آن تاريخ را گذرانده ايم و هنوز هم تكنولوژي قادر به فرستادن يك انسان به ماه و باز گرداندن سالم وي به زمين نيست. قدرت هايي كه در مورد اين كلاهبرداري تصميم گرفتند به اين نتيجه رسيدند كه اگر آنها نتوانستند انساني را به ماه بفرستند وبه سلامت به زمين بازگردانند، كاري كه آنها بايد بكنند اين است كه از ناسا بخواهند اين چنين پروژه اي را جعل كند و پس از آن ميلياردها دلار از پول ماليات دهندگان كه براي سرمايه گذاري در اين پروژه در نظر گرفته شده بود را براي خود بردارند. پس از آن، آنها تصميم گرفتند كه واقعاً مي توانند كل اين ماجرا را جعل كنند آنهم فقط با قسمتي از پولي كه براي اين كار آماده شده بود. اين جا در عكس زير مكاني در ايسلند است كه ما فهمديم كه بسياري از كلك ها و دروغ هاي ناسا در آن ساخته شده است.
در اين جا چند حقيقت وجود دارد كه بايد به ذهن بسپاريد كه نمي شود واقعاً انساني را به ماه فرستاد و غير ممكن است: بقیه این مقاله مستند ومفصل را در ادامه مطلب بخوانید:
دریک خبرجالب فارس نیوز از قول ايگورفنرين روسی نوشت:بابررسي بحرانهاي اخلاقي و اقتصادي آمريكا،اين كشوردرسال2011فروپاشي ميشودوبه شش كشورمستقل تقسيم خواهدشد.![]()
![]()

خبرگزاری فارس نوشت: يك كارشناس آمريكايي در مقالهاي در روزنامه نيويوركتايمز، آمريكا را عامل نابودي قرارداد كاهش تسليحات هستهاي بين مسكو و واشنگتن عنوان كرد.![]()
![]()

نژادپرستي يهودي و حاكميت آن بر كشورهاي غربي به خصوص آمريكا باعث شده است كه قوانين نيز در حمايت از يهوديان و مقابله با مخالفين آنان تنظيم شود. پروفسور «زاندل» محقق برجسته تاريخ آمريكا و آلمان كه تابعيت آلماني - آمريكايي دارد از جمله كساني است كه صرفاً به علت تحقيقات روشنگرانهاش (كه دروغهاي يهوديان را برملا ميساخت) به زندان افتاده است. متن حاضر مصاحبهاي با يكي از ياران و محققان همراه او در مورد سرنوشت زاندل است.
l مسائل متعددي وجود دارد كه مايلم درباره آن با شما گفتوگويي داشته باشم. دربارة سخنراني و نشستهاي اخير شما در نيويورك، اعتراضهاي آتيتان عليه نژادپرستي يهودي و... . در آغاز اجازه بدهيد ديدگاه شما را درباره آخرين تحولات در مورد مسئله «ارنست زاندل» جويا شويم: هنرمند و نويسنده آمريكايي - آلماني كه چندين دهه به خاطر نظراتش در مورد تاريخ آلمان، نقش يهود و تاريخ جنگ جهاني دوم مورد آزار و اذيت قرار گرفت.
¡ درست است. او دو سال بود كه به عنوان «تهديدي براي امنيت ملي» در حبس انفرادي به سر ميبرد، اما همان گونه كه مهمترين روزنامه كانادا اعلام كرد، اين تنها يك بهانه بود. پس از اين كه او «تهديدي براي امنيت ملي» شناخته شد، به آلمان تبعيد شد و تاكنون نيز تحت توقيف براي بازجويي قرار دارد.
«توقيف براي بازجويي» رويهاي معمول در آلمان است كه به جاي زندان از آن استفاده ميشود و شرايط آن نسبت به زندانهاي كانادا بهتر است. چند روز پيش، او بالاخره متهم شد. من مدتي از وقت خود را صرف به دست آوردن مدارك مربوط به اتهامات او نمودم. تنها چيزي كه به من گفته شد اين بود كه اتهام او ماده 130 قانون جزايي آلمان است كه انكار يهودسوزي در جنگ جهاني دوم را به عنوان «تهييج افكار عمومي» جرم ميشمارد.
l معني تهييج افكار عمومي چيست؟ آيا منظور هيجانزده كردن مردم با فاش ساختن اين حقيقت است كه برخي از داستانها در مورد «يهوديسوزي» حقيقت ندارد؟
¡ حتي گفتن واقعيات يهوديسوزي نيز كه با نسخه رسمي آن در تعارض باشد «تهييج» محسوب ميشود. من نميدانم روي اين نكته تأكيد كنم كه اين كار زير پا گذاشتن مفتضحانه اصل «آزادي بيان» است كه جهان غرب، ايالات متحده و حتي آلمان ادعا دارند كه آن را رعايت ميكنند. داستان يهودسوزي تنها فصل از تاريخ رسمي است كه انكار آن جرم محسوب ميشود.
ارنست زاندل به خاطر مبارزات قانوني گستردهاي كه در دهه 1980 در كانادا صورت داد، يك چهره شناخته شده بينالمللي است. در حقيقت، او در سالهاي اخير - قبل از دستگيري - در سكوت و آرامش در آمريكا زندگي ميكرد و دست از مبارزات خود در كانادا برداشته بود، اما او برخلاف ميل باطني خويش، يك بار ديگر در معرض توجهات بينالمللي قرار گرفت.
l «لن رادنر»، سخنگوي يهودي كنگره كانادا گفت كه او از اين كه دادستانان آلماني ارنست زاندل را متهم نموده و در تلاشند تا داستان موفقي را براي بياعتبار ساختن كامل ارنست زاندل صورت دهند، بسيار خشنود است.
¡ بسيار خوب؛ اين نكتهاي است كه من بارها و بارها به آن اشاره كردهام. من فكر ميكنم، اگر دسيسههاي سازمانهاي كانادايي، آمريكايي و جهاني يهودي كه سالها براي خفه كردن زاندل به شدت تلاش كردند، نبود، او هرگز به آلمان مسترد نميشد و هرگز در شرايطي كه هماكنون قرار دارد، قرار نميگرفت. من قبل از جلسات «ديوان محاكمات (به اصطلاح) حقوق بشر» در تورنتو نيز به اين حقيقت اذعان داشتم. بسيار متأسفم كه من در آن دادگاه به همراه «پل فرم» در حالي به نفع ارنست زاندل شهادت دادم كه در مقابل ما ارتشي كوچك از وكلا، به نمايندگي از سازمان يهود سعي در خفه كردن و تنبيه ارنست زاندل داشتند.
جالب اين كه آنها به خاطر اظهاراتي كه در سايت زاندل (Zundelsite.org) مطرح شده بود، عليه زاندل اقامه دعوي كردند، در حالي كه اين نشريه هنگام انتشار به صورت مكتوب در كانادا، قانوني بود. اين مسئله قضيه را مضحكتر ميكند اما اين سازمانها، در اين مورد خاص، هيچ اشتياقي به عدالت و انصاف نداشتند. مشخص است كه انگيزه آنها از اين كار، عزمي راسخ براي تنبيه و گوشمالي ارنست زاندل بوده است؛ كسي كه جرأت نمود سالها عليه قدرت يهود سخن بگويد. متأسفانه بيشتر افراد ترسيدهاند. اين كه ارنست زاندل هم اكنون در زندان است، حقيقتي رعبآور است. بيشتر مردم نميخواهند به سرنوشت ارنست زاندل دچار شوند و حق هم دارند، و اين مطلب، اذعان مجددي به خارقالعاده بودن اين مرد است.
l بله، كمتر كسي از ما جرأت قدم گذاشتن در اين راه و ايستادگي در آن را دارد. از طريق سايت «آي، اچ، آر» (IHR) مطلع شديم كه شما تجمعات و اعتراضاتي در مقابل «مركز سيمون وايزنتال» (Simon Wiesental Center) واقع در نيويورك تشكيل دادهايد با وجود اين همه سازمانهاي يهودي مختلف در اين كشور و در جاهاي ديگر جهان، چرا شما مشخصاً عليه اين سازمان اعتراض ميكنيد؟
¡ يك دليل عيني آن اين است كه شعب اصلي سازمانهاي بينالمللي، در نزديكي آن يعني در لسآنجلس واقعند؛ دليل ديگر اين است كه اين سازمان نيز به اندازه گروههايي همچون «اتحاديه مبارزه با افترا» در ترجيح و ترفيع منافع صهيونيسم يهودي بر منافع آمريكا و ساير كشورها مجرم و خطرناك است؛ اما تا به حال به اندازه آنها مورد اعتراض قرار نگرفته است.
l اگر ممكن است، يك معرفي اجمالي از مركز وايزنتال براي ما ارائه دهيد. پشت اين تشكيلات كيست؟ چگونه شروع به كار كرد و چه اهداف و سياستهايي دارد؟
¡ اين مركز در دهه 1970 پايهگذاري شد و رياست آن بر عهده خاخام «ماروين هاير» است كه خود را «دين» (dean) [به معني رئيس كليسا يا دانشكده] خطاب ميكند. او هيچ اعتبارنامه آموزشي يا غير آن را براي اين عنواني كه به خود داده ندارد. او تنها يك خاخام است نه بيشتر، با اين وجود اين مركز بسيار بانفوذ و صاحب قدرت است. اين مركز ادعا ميكند كه داراي 300000 عضو و 25 ميليون دلار درآمد ساليانه است. يكي از فضاحتبارترين نكات در مورد اين درآمد اين است كه ساليانه 10 ميليون دلار آن از محل درآمدهاي مالياتي تأمين ميگردد. اين درآمد، صرف پيشبرد اهداف اين مراكز و ساير سازمانهاي صهيونيست يهودي ميشود.
l به نظر ميرسد كه آنها دوستاني در ردههاي بالا دارند.
¡ مجله «لس آنجلس» يك بار مطالب روشنگرانهاي در مورد «هاير» به چاپ رسانيد. اين مجله در مورد او نوشت:
او مجموعهاي بيسابقه از قانونگذاران، سناتورها، اعضاي شوراي شهر و حتي هاليوود را گردهم آورده است.
او تنها خاخامي است كه براي يك فيلم، جايزه آكادمي دريافت كرد. آنان از حمايت فرماندار كاليفرنيا، «آرنولد شوارتزينگر» و نيز رئيسجمهور سابق، رونالد ريگان برخوردارند. رئيسجمهور سابق ايالات متحده، به همراه فرمانداران ايالات مختلف و بسياري از سناتورها، اسم خود را در زمره حاميان مركز وايزنتال آوردهاند.
l آنان چهره يك سازمان بشردوستانه را به خود ميگيرند اما فعاليتشان اندكي بيش از اين است. اين طور نيست؟
¡ خيلي بيش از اينها است. هدف واقعي مركز وايزنتال پيشبرد منافع صهيونيسم يهودي است. هر كسي كه يك نظر به وب سايت و نشريه آنان بيندازد، به آساني خواهد فهميد كه بيشتر تلاش آنان صرف پيشبرد منافع اسراييل و يهود ميشود.
l آنان از آنچه كه «ديوار آپارتايد» يا «حائل امنيتي» خوانده ميشود، حمايت ميكنند. اين طور نيست؟
¡ بله، اين واقعاً يك چيز مضحك است. اين يك حصار عظيم است كه در زمينهاي فلسطين اشغالي ساخته شده و در برخي جاها بلندي آن سه برابر «ديوار برلين» است. غيرقانوني بودن آن توسط دادگاه بينالمللي اعلام شده و سازمان ملل آن را محكوم كرده است؛ اما با اين وجود، وايزنتال سنتر از آن حمايت ميكند.
l گفته ميشود كه وايزنتال سنتر در تعليم و تربيت كودكان مدرسهاي معمولي نيز دستي دارد و سعي در تحميل ديدگاههاي تاريخي و برنامههاي يهودي محور خود به ذهن بيدفاع آنان مينمايد.
¡ درست است. هر روز اتوبوسهايي پر از كودكان مدرسهاي به وايزنتال سنتر آورده ميشوند. يكي از دلايل من براي تصميم به اعتراض عليه اين مركز، مشاهده معلمي بود كه از ديدن شاگردانش كه با وجود تحصيل در يك مدرسه خصوصي كاتوليك، به وايزنتال سنتر آورده ميشدند، ناخرسند بود. او خيلي از چيزها را كه بيشتر افراد در مورد سياستهاي كلي اين مركز ميدانند، نميدانست اما به خاطر اتهامزنيهاي خاخام هاير و مركزش به «پايوس دوازدهم» - پاپ اعظم در زمان جنگ جهاني دوم - و ساير رهبران كاتوليك در زمان جنگ ناراحت بود. به هر حال اين معلم، اعتراضي در مدرسه خود ترتيب داد تا والدين را از همكاري با وايزنتال سنتر منصرف كند، اما اين مركز به ترغيب والدين براي فرستادن كودكانشان به آنجا ادامه ميدهد و تقريباً به عنوان شاخهاي از حكومت ايالتي كاليفرنيا عمل ميكند.
l آنان روابط نزديكي نيز با آرنولد شوارتزينگر (فرماندار ايالت كاليفرنيا) دارند. اين طور نيست؟
¡ بله، گفته ميشود پس از كشف اين موضوع كه پدر شوارتزينگر در زمان جنگ جهاني دوم از اعضاي «حزب سوسياليست ملي» بوده است، نيم ميليون دلار يا بيشتر به اين مركز پرداخته است تا برگه تضمين سلامت خود را از آنان دريافت كند. چند سال پيش، مجلس ايالتي، كمكي معادل پنج ميليون دلار به اين مركز انجام داد و آن را چنين توجيه كرد:
خب، اين مركز پذيراي اين همه كودك دبستاني است.
يكي از معلمين در اين مورد گفت كه ممكن است، هر روز هزاران بچه مدرسهاي به رستورانهاي مك دونالد نيز بروند اما دولت ايالتي كمكي از بابت ناهار كودكان به مك دونالد نميكند.
در حالي كه معلمين از والدين ميخواهند كه براي مدارس كاغذ و قلم تهيه كنند و يك كمبود واقعي در بودجه آموزشي ايالت وجود دارد، دادن چنين پولهايي به وايزنتال سنتر واقعاً ظالمانه است.
مثالي ديگر از قدرت وايزنتال سنتر، رجزخواني و خودستايي شهردار كنوني لسآنجلس، «آنتونيو ويلارگوسا» است كه بنا به گفته خودش، در زمان حضورش در كنگره ايالتي، توانسته است نقشي اساسي در گرفتن 18 ميليون دلار بودجه براي وايزنتال سنتر ايفا كند. اين مركز به قدري قدرتمند و صاحب نفوذ است كه هر سياستمداري براي داشتن نقش مؤثر در سياست كاليفرنيا، بايد وفاداري خود را به آنجا اثبات كند و از آنان براي خود تصديق بگيرد.
l اگر اين كار را نكند، چه اتفاقي پيش ميآيد؟
¡ در اين صورت تمام نيروها عليه او تغيير موضع خواهند داد. آنچه نه تنها در كاليفرنيا بلكه در واشنگتن نيز رخ ميدهد، چنين است وايزنتال سنتر و ساير سازمانهاي مشابه به كانديداها فشار ميآورند تا موضع خود را پيرامون مسائل حائز اهميت براي يهوديان آمريكا اعلام كنند و اگر آنان پاسخهاي خوشايندي به اين سازمانها ندهند، تنبيه ميشوند. از مخالفان آنان حمايت ميشود و يا حداقل بايد مطمئن بود كه بودجهشان براي مبارزات انتخاباتي به زودي ته خواهد كشيد.
ا و اين فشارها از سوي 2/5 درصد از جمعيت آمريكا است.
¡ درست است، يعني اين كه يهوديان از هر گروه مذهبي و ديني ديگري در آمريكا قدرتمندتر و بانفوذترند و اوضاع سياسي كشور را در قبضه دارند. وايزنتال سنتر نقش بسيار مهمي در فساد سيستم سياسي ما ايفا ميكند.
پينوشت:
٭ منبع: www.nationalvanguard.org به نقل از سياحت غرب، نشرية مركز پژوهشهاي اسلامي سازمان صدا و سيما، ش 28.
1. Mark Weber؛ تاريخدان ونويسنده،
ماهنامه موعود شماره 61