تبليغاتX
غرب شرقی یا شرق غربی
یک استعداد درخشانی منتقدمدارس خاص و برخی محصلان پرادعایش!

  اقدام عجيب روزنامه صداي عدالت و مردم سالاری براي حمله به دولت:
تمام انتقادات مخالفان دولت از این جنس است؟

 نقد یک روزنامه مخالف دولت به مصاحبه انجام نشده رئیس جمهور، تعجب محافل سیاسی- رسانه ای را برانگیخته و این پرسش را مطرح کرده است که آیا تمام انتقادات مخالفان دولت از این جنس و با چشمان کاملاً بسته است؟به گزارش رجانیوز، روزنامه صدای عدالت در شماره روز دوشنبه 26/1/87 سخن روز خود را با عنوان "رئیس جمهور، رسانه و 6 سؤال اساسی" به نقد مصاحبه انجام نشده رئیس جمهور اختصاص داد!

 بنا بر این گزارش، صدای عدالت با بیان اینکه "محمود احمدي‌نژاد رئيس جمهوري اسلامي ايران، دیشب(شنبه) از طريق رسانه ملي با بينندگان و شنوندگان "گفتگو" کرد"، به شیوه گفتگوی تلویزیونی رئیس جمهور با مردم حمله و 6 سؤال درباره عملکرد اقتصادی دولت مطرح کرد.این اتفاق عجیب در حالی در این روزنامه رخ می دهد که رئیس جمهور اساساً یکشنبه شب گفتگوی تلویزیونی با مردم نداشته و این گفتگو احتمالاً در شبهای آینده انجام خواهد شد.با این حال، انتقاد از محورهای یک گفتگوی انجام نشده! توسط روزنامه مخالف دولت، اتهام چشم بستن مخالفین بر عملکرد دولت و ایراد انتقادات کلیشه ای و آماده شده بدون توجه به واقعیتها را تأیید می کند. همچنین احتمال اشتباه در حروفچینی نیز که احتمالاً از سوی این روزنامه به منظور توجیه این اقدام اعلام خواهد شد، پیشاپیش پذیرفتنی نیست چراکه نویسنده سرمقاله این روزنامه در 2 قسمت از مطلع نوشته خود از قید "دیشب" و فعل ماضی "گفتگو کرد"، استفاده کرده است. سایت روزنامه صدای عدالت بدون هیچ توضیحی، پاراگراف اول این نوشته را به صورت زیر تغییر داده است: «محمود احمدي‌نژاد رئيس جمهوري اسلامي ايران، امشب از طريق رسانه ملي با بينندگان و شنوندگان "گفتگو" خواهد‌ کرد.»

این در حالیست که برای امشب نیز خبری مبنی بر گفتگوی تلویزیونی رئیس جمهور اعلام و تأیید نشده است. منبع: http://www.rajanews.com/News/?27004

+ نوشته شده در  87/01/28ساعت 3:26  توسط سمپادیان  | 

الف) اعتماد ملي

1.احمدي‌نژاد با اشاره به ماموريت اولش براي ساختن ايران؛ ماموريت ما تغيير مديريت در جهان است (تيتر اصلي)

2.صندوق بين‌المللي پول پيش‌بيني كرد؛ تورم 7/20 درصدي براي ايران در سال 2008 (تيتر جنبي به همراه متن)

اين دو تيتر روزنامه كروبي در شنبه21 فروردين بود. براي كساني كه به احمدي‌نژاد اعتماد دارند يا فريبكاري و دروغ اين اصحاب رسانه برايشان اظهر من الشمس است يا اطلاعات كافي نسبت به مسائل سياسي و اقتصادي دارند، مشخص است كه انتخاب اين دو تيتر در كنار هم چه اهداف كثيفي را دنبال مي‌كنند. اولاً آن مأموريتي كه دكتر گفت وظيفه هر شيعه معتقد به ظهور و انقلابي و در راستاي فرمايشات امام خميني قدس سره است. دوماً خوانندگان طرفدار طيف فكر اعتماد ملي و مردمي كه برون را نگرند و نه درون را برداشت اوليه‌شان اين است كه حرف خنده‌دار و توهين آميزي و به قولي پوپولي زده چون احمدي‌نژاد نتوانسته كشور را كه آنطور آنها مي‌خواهند(!) بسازد و اگر بخواهد جهان را هم مثل ايران بسازد، پس واي...(!!!). سوماً فعاليت‌هاي عمراني و زيربنايي كه اين دولت كرده، به گواه آمار قابل مقايسه با دولت‌هاي قبلي نيست، پس ظاهر بين نباشيم. چهارماً همين آقايان درباره گزارش‌هاي قبلي مثل: «ايران تا سال 2013 به هفدهمين اقتصاد بزرگ دنيا تبديل مي شود»  يا «اقتصاد ايران حركتي سازنده و رو به جلو دارد» يا «گزارش 8 اقتصاددان جهان از 15موفقيت اقتصادي دولت نهم» خفه شده بودند ولي تا آنچه دلشان مي‌خواست منتشر شد در بوق و كرنا كردند. مضافاً بر اينكه به نظر مي‌رسد اين محاسبه اين گزارش‌ براساس وضع موجود باشد و سال شكوفائي و نوآوري اقتصادي كه در دست ايجاد است ناديده گرفته شده. با توجه به اينكه هنوز تغييرات اساسي و كارشناسي دولت نهم اعلام نشده.


 


ب) يك تيتر و سه برداشت.


1. فردا: احمدي‌نژاد:دولت جلوي تورم 70 درصدي را گرفت


2. رجا نيوز: رييس جمهور:دولت جلوي تورم 70 درصدي را گرفت


3. شهاب نيوز: احمدي‌نژاد: جلوي تورم 70 درصدي را گرفتيم


خب، اگر جهت‌گيري‌هاي اين سه سايت را مي‌دانيد، بفرمائيد برداشت خوانندگان طرفداران هركدام از اين سايت‌ها چيست؟


البته در مورد اين صحبت دكتر بايد بگويم؛ اولاً برعكس بسياري از منتقدان(!) و صاحبان زر و زور و تزوير و رسانه، ما بر اين اعتقاد هستيم كه دكتر براي دفاع از خود دروغ نمي‌گويد و فردي اينچنين معتقد مثل دكتر هرگز هدف را فداي وسيله نمي‌كند (هرچند انسان جايزالخطاست اما نه خطاهايي كه علي‌الظاهر به ضررش تمام شود) نگاه به اخبار و گفته‌هاي دشمنان كه در جبهه‌هاي ديگر جنگ عليه ايران شكست خورده‌اند براي فعاليت در جبهه اقتصادي تاييدي بر سخت دكتر است. مضافاً بر اينكه اگر آقاي ما را به عنوان قويترين سياسمتدار و فردي همه جانبه، آينده‌نگر و عالم قبول داريد بايد اشاره بكنم به اين سخن رهبري در پيام سال گذشته كه مهمترين مويد اين گفته است:« با نگاه به حوادث و مسائل جهانى بروشنى درمى‏يابيم كه دشمنان ملت ايران درصدد آنند كه دشمنى خود را از دو راه با ملت ايران به تحقق برسانند (آنچه كه امروز در دنيا محسوس است اين است)... و دومى، ايجاد مشكلات اقتصادى و تلاش براى توقف ملت ايران در زمينه‏هاى گوناگون سازندگى كشور و رفاه عمومى خود. اين دو، چيزى است كه در نقشه‏هاى كوتاه‏مدت و ميان‏مدت دشمنان ما به طور محسوس وجود دارد كه اگر خود آنها هم بر زبان نياورده بودند، قابل حدس بود؛ ولى دشمنان ما خودشان هم به هر دو نكته اعتراف كردند...» منبع: http://gam.parsiblog.com/471920.htm

 

+ نوشته شده در  87/01/28ساعت 3:20  توسط سمپادیان  | 

سند جديد رسوايي مدعيان كذاب دمكراسي

  انتخابات حماسي سوم تير علاوه بر نتيجه شگفت آن براي اهالي سياست، در حاشيه نيز بركات فراواني به ارمغان آورد كه هنوز ابعاد آن به درستي مكشوف نگرديده و همچنان در حجاب معاصرت به سر مي برند. از جمله اين بركات به عقيده نگارنده محك خوردن ادعاهاي سياست زدگان موسوم به اصلاح طلب؟! و ميزان پايبندي ايشان به آن شعارهاي زيبا مبني بر «اولويت رأي ملت»، «احترام به تصميم مردم و اراده ملي»، «ضرورت التزام به خرد جمعي»، «نفي هرگونه قيم مآبي براي ملت» و... است. شعارهايي كه طي 8 سال حاكميت اين جريان لقلقه زبان حضرات بود و چماقي براي كوفتن بر دهان منتقدان و دلسوزاني كه به خود جرأت داده بودند تا نازكتر از گل! در نقد انحرافات ايشان بگويند و بنويسند! كه مع الاسف خود همين حضرات طي اين 3 سال پس از سوم تير و رويكرد دمكراتيك ملت به نامزد دلخواهش پنبه ي آنها را زده و بي پايگي تمام آن شعارهاي فريبا را به خوبي اثبات كرده اند!

 به عقيده نگارنده انتخابات سوم تير اگر هم آنگونه كه اينان با تمسك به جنجالهاي كذب درصدد القاء آن بوده اند، سبب تضعيف كشور و به خطر افتادن منافع ملي! شده باشد (كه قطعاً نشده است)، همين كه يك فرصت طلايي پديدار شده تا ملت صداقت و التزام شيفتگان ليبراليسم و نسخه هاي وارداتي دمكراسي غربي را به همان مردم سالاري و جمهوريت مقدس! و منتخب جمهور ملت، بالعيان مشاهده كند و همچنين شكست پروژه روشنفكرنمايان غربزده كه با الگوتراشي وارداتي در پي بازتوليد نسخه «شيراك- لوپن!» و القاي اين توهم پوچ بودند كه «ملت ايران موقعي بالغ و رشيد محسوب مي شود كه همچون ظرفي بي محتوا و بي هويت! آنگونه كه ما روشنفكرنمايان مي خواهيم! و با دنباله روي كوركورانه از مردم آگاه! و دورانديش! فرانسه به «ژان ماري لوپن ايران!» نه گفته و ژاك شيراك را انتخاب نمايد!» (و اين مشابه نمايي پوچ تداعي گر نسخه تقي زاده، سرسپرده انگليس در 100 سال قبل مبني بر ضرورت فرنگي شدن ايراني «از فرق سر تا ناخن پا!» بود) خود به تنهايي آنچنان دستاوردهاي ارزشمندي هستند كه جا دارد ملت ما تا مدتها از بابت آن به خود «دست مريزاد» بگويد، چه رسد به بركات فراوان ديگري نيز كه هم از منظر اعاده عزت ملي در عرصه بين المللي (كه متأسفانه از رهگذر سياستهاي منفعلانه و وادادگيهاي پياپي همين حضرات در زمان تصدي مناصب كليدي دولتي و امنيتي خدشه دارشده بود!) و همچنين برپايي نهضت قطع مناسبات فاسد اقتصادي و رانتهاي نامشروع از بيت المال نصيب ملت شده است و صد البته كه هنوز در ابتداي راه هستيم.

 نمونه ها در اين خصوص از شماره بيرون است و مجال و ضرورتي براي تكرار آنها نيست و همگان از همان فرداي 27 خرداد 84 و مشخص شدن رويگرداني ملت از افراطيون تجديدنظرطلب مكرر در مكرر شاهد التزام عملي! همين مدعيان وطني ليبرال دمكراسي غرب! به نتيجه آن انتخابات مردم سالارانه البته از طريق هتاكيهاي وقيحانه و توهين و از آن بدتر تحقير منتخب ملت! به طرق مختلف بوده ايم!

 آخرين مورد در ايام اخير سريال طنز نوروزي «مرد هزار چهره» در تلويزيون بود كه با هدايت مستقيم برخي چهره هاي لمپن تجديدنظرطلب دستمايه لجن پراكني جديد ورشكستگان سياسي و مدعيان كذاب و دروغگوي مردم سالاري و حاكميت رأي ملت و... عليه رئيس جمهور منتخب گرديد و حضرات كه گويا پس از متحمل شدن شكست سنگين در انتخابات مجلس به دنبال محملي براي تشفي دل زخم خورده و بيمار خود بودند، اين موضوع را نيز بهانه تازه اي براي عقده گشايي و ابتذال سياسي خود قرار دادند! و علاوه بر پيامكهاي موهن در سطح وسيع و احتمالاًسازمان يافته، كاريكاتوريست هتاك روزنامه اعتماد ملي در طرحي وقيحانه نسبت به رئيس جمهور منتخب اهانت و لجن پراكني كرد و بدين ترتيب بار ديگر بي پايگي تمام آن شعارهاي ظاهرفريب اما توخالي در خصوص ميزان بودن رأي ملت و ضرورت احترام به منتخب ملت را به زيباترين! شكل بيان نمودند!

 در اين زمينه نگارنده لازم ديدم تا مواردي را با استناد به يادداشتهاي قبلي خود بيان نمايد و به عبارتي اين اهانتهاي اخير بهانه اي شد تا مروري گذرا داشته باشيم بر ميزان پايبندي حضرات مدعي «جمهوريت!» بر شعارهاي زيباي مردم سالاري و نيز پايبندي ايشان بر نقل قول گزينشي امام در خصوص «ميزان رأي ملت است»

 يك سال و نيم قبل محمد علي ابطحي فرزند يكي از اصلي ترين سردمداران كنوني انجمن حجتيه طي يادداشتي سراسر كذب در وبلاگ خود با عنوان «گفتگوي من و دكتر يزدي درباره قانون اساسي كشور» (در تاريخ 18 مرداد 85) در يك دروغ آشكار و عجيب و با تحريف وقيحانة آراء حضرت امام خميني (قدس سره) ادعا كرد كه «امام موافق گنجاندن اصل ولايت فقيه در قانون اساسي نبود بلكه اين ليبرالهاي دولت موقت بودند كه بر خلاف خواسته امام! با اصرار در تشكيل مجلس خبرگان سبب درج اصل مذكور در قانون اساسي [و در نتيجه موجب اينهمه شكست و بدبختي! براي تجديدنظرطلبان وابسته به غرب از بابت وجود اصل مترقي ولايت فقيه] بوده اند!، حقير با مشاهده اوج موذيگري اين يادداشت مزورانه و نيز بي عملي معروف! و انفعال مألوف! متوليان رسمي حفظ و نشر آثار امام نسبت به اين سمپاشي موذيانه عنصر همفكرشان عليه اصلي ترين آرمان امام يعني ولايت مطلقه فقيه، طي مقالة مبسوطي با عنوان «آراء مغرضانه خود را به امام نسبت ندهيد!» به تفصيل كذب بودن و تحريف آميز بودن دعاوي بي اساس ابطحي را تبيين و مشت نامبرده را در افكار عمومي باز نموده و ضمن آن به شدت در خصوص برخورد گزينشي يا بي عملي و سكوت مدعيان خط امام و اعضاي مؤسسه تنظيم و نشر آثار، نسبت به اين تحريفات وقيحانه اعتراض نمودم.

 در انتهاي آن مقاله در خصوص ادعاهاي كذب مردم سالاري و جمهوريت خواهي تجديدنظرطلباني مانند ابطحي نوشتم:«تابحال تمام بود و نبود مدعيان اصلاحات و همپالكيهاي آنها كه زير علم جبهه ناهمگون و آشفته دوم خرداد مجتمع بوده اند، در 2 شعار فريبنده خلاصه شده بود كه مصداق حقيقي «كلمة حق يراد بها الباطل» بودند! و اين دو شعار عبارتند از «برتري مطلق رأي مردم در هر شرايط! و بدون هيچ قيد و شرط!» و ديگري «عمل به قانون! و به خصوص تبعيت مطلق از قانون اساسي» كه دوست نكته سنجي اين دو گزاره را بصورت كنايي در قالب 2 شعار «لاحكم الا قانون!» و «لاحكم الا رأي مردم!» بيان كرده بود! بحمدالله از يكي دو سال قبل و آغاز دور شكستهاي زنجيره اي حضرات و بخصوص از فرداي انتخابات نهم رياست جمهوري و شكست مفتضحانه ائتلاف به اصطلاح ملي!؟ تجديدنظرطلبان، پنبه هر دو شعار از سوي خودشان زده و كذب ادعاهاي ايشان مشخص گرديده است. (هرچند كه بر آگاهان دلسوز از همان ابتداي روي كار آمدن آن جناح توخالي بودن آن ادعاها مانند روز روشن بود.)

 شعار «لاحكم الا رأي مردم!» كه با فحاشيهاي روشنفكرنمايانه و اهانتهاي مكرر حضرات به مردم به جرم گناه نابخشودني! دادن رأي «نه» قاطع به تجديدنظرطلبان و انتخاب رئيس جمهور اصولگرا از حيّز انتفاع ساقط شد. در واقع حضرات با اين اهانتهاي زشت اثبات كردند كه آري! انتخاب مردم مطاع است و «رأي مردم صداي خداست!» البته تا زماني كه به سود ما باشد و مردم زماني محترم و خواستشان اولي است كه رأي خود را دربست به جيب ما سرازير نمايند والا اگر همين مردم به هر دليل و از جمله فرصت سوزيها و سوءتدبيرهاي حضرات، از ايشان روي برگردانند ديگر نه تنها محترم و فهيم و بالغ و رشيد نيستند بلكه مشتي عقب مانده و توده هاي گرسنه و پوپوليستي هستند كه هم دچار گيجي و آشفتگي هستند! (سياست نامه شرق، شماره 2، آذر 84، ص.23، «اسطوره هاي دولت جديد»، مراد فرهادپور) و هم فاقد درك واقع بينانه! و هنوز ياد نگرفته اند كه چگونه با ما نخبگان! و روشنفكران! تعامل كنند! (كيهان، 13 مرداد 84، ص.14، كولايي) و از همه جالبتر افاضات خود آقاي خاتمي است كه تا ديروز همه چيز و حتي دين! را تابع رأي مردم و به تعبير ايشان «مردم سالاري» تعريف مي كرد و از منظر روشنفكري صراحتاً فتوا صادر و از بالا! براي دين تكليف تعيين مي كرد كه «اگر اسلام خود را با مردم سالاري سازگار نكند، شكست خواهد خورد!» و «بايد اسلام را بگونه اي تعريف كنيم كه با مردم سالاري ناسازگار نباشد!» اما پس از اينكه با ِاعمال همين مردم سالاري مقدس! و با رأي جمهور ملت در يك انتخابات كاملاً مردم سالارانه و برغم تمام تخريبها و دست و پا زدنها، جريان متبوع ايشان از حاكميت اخراج شد، با پشت پا زدن به همه آن شعارهاي فريبا افاضه فرمود كه «متأسفانه جامعه دچار فقر تحليل است!» و البته توضيح نداد كه آن زمان كه جامعه آراي قاطع خود را بي دريغ به سود جريانات مورد نظر ايشان سرازير مي كرد هم به همين مرض مبتلا بود يا نه؟!

 از روزي كه مردم برغم تمام تقلاها و اعمال خلاف قانون همفكران ايشان و حتي در برخي موارد، تخلفات خود ايشان! (از جمله صدور آن بيانيه جهت دار و خلاف بيّن قانون اساسي و مشتمل بر كنايات بليغتر از تصريح! در خصوص رأي دادن به اين يكي! و رأي ندادن به آن يكي! و توصيه قيم مآبانه به ملت كه «درست انتخاب كنيد!») تصميم گرفتند تا تفكر و شيوه ديگري را جايگزين جريان پرمدعاي اصلاحات! نموده و صراحتاً نارضايتي خود از جناح مزبور را در قالب «نه» قاطع به آن فرامين مطاع! در صندوق ريختند، مبتلا به فقر تحليل شدند!   و طنز تاريخ اينكه همينها كه مردم را بدليل انتخاب نامزد مغضوب! و پشت كردن به قيم مآبي خود صراحتاً مورد اهانت قرار ميدهند، همزمان براي به خطر افتادن «جمهوريت» و «بنيان مردم سالاري» و ... جنجال به پا كرده اند؟!

 و اكنون نيز چنانكه در يادداشت آقاي ابطحي و نيز دهها مورد روشن و صريح ديگر ديده ايم! دروغ بودن شعار «قانون گرايي» حضرات نيز به روشني اثبات ميگردد و دقيقاً همانند شعار مردم سالاري كه شرح آن رفت، در اين خصوص نيز ميبينيم كه قانونگرايي و «اولويت قانون اساسي! تحت هر شرايط!» نيز تا زماني مطلوب است كه به سود منويات آقايان باشد والا اگر امري در همين قانون اساسي مقدس! خلاف ميل و دلخواه حضرات باشد، صراحتاً آن را نيز نفي ميكنند و بعبارتي اينجا نيز آنچه ميزان است نه رأي مردم و قانون اساسي كه خواست جناحي و باندي ايشان است و در اين ميان، شعارهايي زيبايي مانند قانون گرايي و مردم سالاري و ... جز ابزارهايي براي تأمين اين منويات باندي نيست!»

 يكي ديگر از بارزترين نمونه هاي اين دست موارد محيرالعقول! و نفاق ورزي مدعيان كذاب احترام به خواست و رأي مردم، افاضات محمد عطريانفر، عضو ارشد حزب «دارندگي و برازندگي!» و تكنوكراتهاي نوليبرال در مصاحبه با خبرگزاري فارس با عنوان «بازخواني دلايل شكست هاشمي» به مناسبت اولين سالگرد انتخابات سوم تير بود كه بيش و پيش از هر چيز يادآور آن دو مناظره بيادماندني و تاريخي! آقايان مرعشي و نوبخت -كه از نزديكترين دوستان اين جناب محسوب مي گردند- در روزهاي پاياني قبل از مرحله دوم انتخابات مزبور در گفتگوي زنده خبري سيما بود؛ گفتگوهايي كه به اذعان موافق و مخالف بزرگترين ضربه را به محبوبيت رقيب دكتر احمدي نژاد وارد و نقشي بسيار مهم در اقبال مردم به رئيس جمهور منتخب ايفاء نمود!

 در مصاحبه مزبور، عطريانفر طي اظهاراتي شگفت انگيز ضمن توهينهاي آشكار و تحقير شعور مردم و نثار بي دريغ انواع كنايه هاي گستاخانه به رئيس جمهور، در كمال صراحت (بخوانيد وقاحت!) منتخب ملت را صرفاً «رئيس جمهور حقوقي!» و «فاقد جايگاه عرفي؟!» القاء و رأي مردم را يكسره محصول توطئه و تقلب عوامل موهوم و انحراف افكار عمومي! تلقي نمود آنهم با اين استدلال كاملاً منطقي! كه «نتيجه نظرسنجيها حاكي از برتري دكتر احمدي نژاد نبوده است و از آنجا كه نظرسنجيهاي ما (بخوانيد نظرسازيهاي فرمايشي!) همچون وحي منزل! غيرقابل خدشه است، لاجرم چاره اي نداريم جز اينكه ميان نظرسازيهاي فرمايشي و نسيه حزب «رانتير» و نوليبرال كارگزاران و انتخاب نقد و دمكراتيك اكثريت 18 ميليوني ملت ايران دومي را به نفع اولي قرباني و رأي مردم را متقلبانه و محصول جهت سازيهاي توطئه گران بدانيم!»

 اين اضافات آنچنان وقيحانه و رسوا و در عين حال سست و فاقد منطق بود كه حتي از جانب رسانه هاي همفكر عطريانفر سانسور گرديد و حتي روزنامه توقيف شده شرق (كه در آن ايام نامبرده بعنوان گرداننده اصلي و پشت پرده آن محسوب مي شد) نيز حاضر نشد كه اين مصاحبه فضاحت بار رئيس شوراي سردبيري خود را منعكس نمايد! و به عبارتي ترجيح دادند تا زياد صداي قضيه را در نياورند تا از تبعات منفي و رسوايي حاصله در افكار عمومي جلوگيري نمايند!

 نگارنده اين سطور در آن هنگام نيز از شدت ادعاهاي پوچ و بي منطق نامبرده نتوانستم بي تفاوت بمانم و طي مقاله مبسوط ديگري با عنوان «اهانت به مردم موقوف!» كه قسمت عمده ي آن در هفته نامه يالثارات (شماره‌ هاي 7 – 385، 11 الي 25 مرداد 85) منتشر شد، به نقد اين مصاحبه پرداختم كه بد نيست بخشهايي از آن را به مناسبت توهينهاي اخير همين مدعيان جمهوريت خواهي و مردم سالاري! مرور نماييم. حقير از جمله در رد اين اباطيل نوشتم:

 «حقيقتاً اگر ملت ايران بلانسبت اين اندازه از لحاظ شعور و درك سياسي در چنين رتبه حقيري بسر مي برند كه انتخاب بارز و روشن ايشان فاقد هرگونه اعتبار و رسميت است! و به قول جناب نظريه پرداز! «رأيشان قبل از انتخابات بطور «غيررقابتي» توسط نيروهاي پشت پرده منحرف مي شود!» و «يك جوان ناشناخته!؟ به حلقومشان فرو مي رود!» پس چگونه 8 سال با اتكاء به همين رأي به قول شما بي ارزش! زمين و زمان را بهم دوخته بوديد و در برابر هرگونه نقدي بر رفتار غلط خود با چماق و انگ ذنب لايغفر! «اهانت به خواست ملت!»، «توهين به مردم!» و «خدشه در مردم سالاري و دمكراسي!» بر فرق منتقد مي كوفتيد! در اين صورت نه ارزشي براي دوم خرداد و رأي 20 ميليوني منتخب آن وجود دارد و نه مبنايي براي دولت برآمده از آن!

 خنده دار است كه از يكسو مكرر در مكرر حضرت آقاي نظريه پرداز! مردم را مورد اهانت قرار داده و ايشان را به دليل تمكين نكردن به ميل خود و رويگرداني از حزب كارگزاران به عنوان مشتي پاپتي! كه رأيشان قدر و ارزشي ندارد و افراد «كمتر توسعه يافته! و روستاييان محرومي كه تمام زندگيشان در اين خلاصه مي شود كه چگونه ناني تهيه كنند يا اينكه فرزندشان را چگونه به خدمت سربازي ببرند و اگر كسي كه متكي بر قدرت و مسلح به سلاحي است كه مي تواند براي آن روستايي خطر بيافريند، به او امر كند كه چگونه عمل كند و راي دهد، تمكين مي كنند!!» توصيف مي كند و از سوي ديگر و به وكالت و نيابت از همان مردم! ادعاهاي پوچ خود را به عنوان خواست ملت جا مي زند و هر جا در پاسخ به سئوالات مصاحبه گر درمي ماند مطابق معمول! از مردم مايه گذاشته و مكرراً جملاتي نظير «مردم اين نظر را ندارند»، «اين را مردم مي گويند»، «مردم اين قضاوت را ندارند!» را تكرار ميكند.كدام مردم؟!! شما كه پنبه مردم و رأي مردم و دمكراسي و مردم سالاري را زديد و بر هرچه انتخاب و تشخيص خرد جمعي بود، رسماً و يكجا فاتحه خوانديد؟! 18 ميليون رأي دهنده كه به قول شما فاقد كوچكترين استقلال هستند و گله وار (با پوزش فراوان از ملت شريف) و بدون درك و شعور! هرگونه كه ديگران و نيروهاي موهوم برايشان ببُرند و بدوزند، بدون كوچكترين سئوالي مي پوشند؟!

 بد نيست اينجا حكايتي را ذكر نماييم. دكتر سيد محمد تيجاني، انديشمند تونسي كه با مطالعات خود به حقانيت تشيع پي برده و كتب ارزشمندي در راستاي دفاع از اين فرقة ناجيه تأليف كرده است، در يكي از اين كتابها حكايت جالبي از بحث با شماري از اهل سنت در هندوستان ذكر مي نمايد بدين قرار كه درخصوص مفهوم اهل بيت (ع) در آيه تطهير يكي از حاضران متعصب كه به سختي به ايشان هجمه مي كرد، منظور از «اهل بيت» در آيه مزبور («انما يريدالله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم ....») را همسران پيامبر اعظم (ص) قلمداد و منكر شمول اين مفهوم بر ائمة معصوم (ع) گرديد و دكتر تيجاني با اشاره به شواهد انكارناپذير موجود در كتب روايي خود اهل سنت در اثبات اين حقيقت، پاسخ داد كه «كتب روايي و منابع اصلي حديث شما از جمله دو كتاب صحيح بخاري و صحيح مسلم كه جايگاه آنها را در رتبه پس از قرآن مي دانيد، برخلاف اين ادعا گواهي مي دهند.» همان معترض در كمال ناشيگري و از سر تكبر و تعصب اظهار مي دارد كه «هر آنچه حديث و سند كه شما از كتب اهل سنت از جمله صحيح بخاري و مسلم شاهد بياوريد، همگي جزو جعلياتي است كه شيعيان در آن كتابها وارد كرده اند!» و در اينجا دكتر تيجاني با تبسمي پرمعنا پاسخ مي دهد كه «اگر معتبرترين كتابهاي اهل سنت تا بدان پايه دچار سستي و بي مبنايي هستند كه شيعيان قادر به دستبرد و جعل محتواي آنها باشند، در اينصورت نه آن كتابها كوچكترين ارزش و اعتباري دارند و نه مذهبتان كه بر پايه آن منابع بنا شده اند!» و اينجا بود كه طرف مقابل منفعل گرديد و از پاسخ درماند! حكايت افاضات موهن عطريانفر هم بي شباهت با شبهه بي اساس آن متعصب هندي نيست!  براستي اگر ملت ايران -با پوزش مجدد از ساحت هموطنان عزيز- آنگونه كه اين آقا از سر تبختر ادعا كرده آنچنان بي هويت و فاقد استقلال تشخيص و صلاحيت تصميم گيري ميباشند كه براحتي و بر اساس القائات تصميم گيران پشت صحنه عمل ميكنند، پس چه ارزشي براي دوم خرداد و دولت نشأت يافته از آن باقي مي ماند؟!

 از آن وقيحتر آنجاست كه عطريانفر در پاسخ به اين سئوال كه «از صحبتهاي شما نتيجه ميگيريم كه سطح فكر مردم ما به حدي پايين است كه با تبليغات عده اي خاص، به كسي كه حدود 30 سال معتمد آنها بود پشت مي كنند و به كسي رأي مي دهند كه تازه از راه رسيده است!» تلويحاً پاسخ مثبت داده! و چنين افاضه مي كند: «متأسفانه حق رأي مردم ما در ايران ادا نمي شود! اين مشكلي است كه بايد مرتفع شود. ...اينكه قيمت! رأي هر شخص مشخص نيست، ضعفي است كه هم به اصلاحات وارد است و هم به غيراصلاحات. درمحيطهاي كمتر توسعه يافته، تمام زندگي يك روستايي محروم در اين خلاصه مي شود كه چگونه ناني تهيه كند يا اينكه فرزندش را چگونه به خدمت سربازي ببرند. اگر كسي كه متكي بر قدرت و مسلح به سلاحي است كه ميتواند براي آن روستايي خطر بيافريند، به او امر كند كه چگونه عمل كند و راي دهد، آن فرد تمكين ميكند!»

 آيا اين زياده گويي بي شباهت به آن پرت و پلاگويي سردبير شرق كه دست بر قضا بسياري از اينگونه اضافات! نخست از نيش قلم فاخرنويس! وي تراوش كرده و سپس بر زبان همفكرانش جاري مي شود، نيست كه پس از انتخابات و «نه» بزرگ مردم به يك هفته تقلاها و دست و پا زدنهاي خود و پدرخواندگانش، از سر خشم و غضب ملت را به باد ناسزا گرفت و نوشت كه مردم مشتي پاپتي اُمُل! هستند و «آن كساني كه در هفته حتي يك وعده غذاي خود را در رستوران نمي خورند يا نمي توانند بخورند، طبيعي است كه به نامزد ما روشنفكران (بخوانيد روشنفكرنمايان ورشكسته و مرتجع!) رأي ندهند!» و به قول نويسنده اي «به اين ترتيب تعريف ديگري از انسان مدرن ارائه شد: موجودي كه لااقل هر هفته يك بار به رستوران مي رود و شنيدن فحاشيهاي روشنفكري با لهجه فرانسوي مي تواند او را وادار كند كه از ترس لوپن به شيراك رأي بدهد!» (ويژه نامه پرتو سخن، يادنامه نهمين دوره انتخابات رياست جمهوري، 7 تير 85، ص.87)

 سپس حقير در بخشهاي ديگري از اين مقاله كه البته در يالثارات منتشر نشد، چنين نوشتم: «لازم است كه اينجا به حكايت ديگري اشاره كنيم. در سال 58 كه مجلس خبرگان تدوين قانون اساسي تشكيل شد، درخصوص اصل ولايت فقيه بحث فراواني ميان نيروهاي معتقد به اصول انقلاب اسلامي و خط امام با ليبرالها و روشنفكرنمايان در گرفته بود و نفوذيهاي غربزده كه نقشه هاي خطرناك خود در زمينه تحقق اهداف اربابان را با تأسيس نهاد ولايت فقيه برباد رفته مي ديدند، با تمسك به هر وسيله اي از جمله شانتاژ و غوغا در دهها نشريه خود از «حاكميت فاشيسم!» و «صداي پاي نعلين استبداد!» و... دم مي زدند و جامعه را در آستانه فاجعه اي خطرناك! (درصورت تصويب اصل ولايت فقيه) القاء مي كرند! حضرت امام نيز در بيانات خود بي پايگي اين جوسازيها را صراحتاً تبيين كرده و از جمله در جايي فرمودند: «به حرف آنهايي كه برخلاف مسير اسلام هستند و خودشان را روشنفكر حساب مي كنند و مي خواهند ولايت فقيه را قبول نكنند، گوش ندهيد. شما نترسيد از اين چهار نفري كه نمي فهمند اسلام چه است، نمي فهمند فقيه چه است، نمي فهمند ولايت فقيه يعني چه! آنها خيال ميكنند كه [ولايت فقيه] يك «فاجعه» است به جامعه! آنها اسلام را فاجعه مي دانند نه ولايت فقيه را! ...ما فرض مي كنيم كه فاجعه است. اين فاجعه را ملت مي خواهد، شما چه مي گوييد؟! اين فاجعه ولايت فقيه را ملت ما مي خواهند!» (صحيفة نور ج.9، صص.248 تا 253)

 رأي قاطع ملت به ولايت فقيه در همه پرسي تأييد قانون اساسي به خوبي صحت فرمايش امام را نشان داد. همچنين ايشان در جايي ديگر با اشاره به تلاش مدعيان دمكراسي به تحميل عقايد خود به ملت (درست نظير همين رويه اي كه افراطيون تجديدنظرطلب از هنگام انتخابات نهم رياست جمهوري تا به حال در پيش گرفته اند)، به زيبايي مي فرمايند: «همين آقاياني كه فرياد مي زنند كه بايد دمكراسي باشد، بايد آزادي باشد! همين آقايان مي نشينند دور هم و يك چيزي پيش خودشان مي گويند و مي خواهند تحميل كنند به يك ملت» (همان، ج.10، ص.34)

 حال جا دارد ما نيز با تأسي از اين فرمايشات امام، به امثال مدعيان اصلاحات كه از يكسو فرياد جمهوري خواهي اشان سر به فلك مي زند و از سوي ديگر هر آنچه بدتر از آن موجود نيست را در توهين و هتاكي به منتخب ملت -البته منتخب غير مطلوب ايشان!- نثار مي كنند و كساني كه مداوماً انتخاب دكتر احمدي نژاد را به مثابه يك فاجعه براي كشور القاء مي نمايند و مي كوشند تا مردم را از عواقب خطرناك! اين اشتباه عظيم! بترسانند، بگوييم به فرض انتخاب ايشان آنگونه كه شما با جنجال مدعي هستيد، يك فاجعه باشد! مردم اين فاجعه را خود انتخاب كرده اند! مگر سالها شما مدام با حربه رأي مردم و دمكراسي و اينكه «مردم ما را انتخاب كرده اند!» به جنگ رقبا نمي رفتيد؟! و مگر مردم صاحبان اصلي كشور نيستند؟! بسيار خوب! همين مردم اكنون به اين دولت رأي داده اند، حال و به تعبير امام «شما چه مي گوييد؟!» برمبناي همان اصول ليبرال دمكراسي كه از آن دم مي زنيد و تشكل التقاط زده و دولت ساخته خود را «ليبرال دمكرات مسلمان!» مي ناميد، دولت آقاي احمدي نژاد منتخب اين ملت است و اهانت به آن اهانت به ملت ايران محسوب مي شود.

 آيا عقيده امثال عطريانفر و دوستان وي اين است كه مردم سالاري و انتخابات تنها تا جايي پذيرفتني است كه مطابق ميل ما باشد وگرنه قابل پذيرش نيست؟! اگر چنين است چرا با شجاعت آنرا اعلام نمي كنند تا مردم نيز تكليف خود را با ايشان بهتر بدانند؟! اگر دمكراسي و انتخابات مطلوب است پس نتايج آن درهر صورت بايد مورد پذيرش مدعيان ليبرال دمكراسي باشد و اگر انتخاب فردي خارج از دايره ميل همان مدعيان، خلاف دمكراسي باشد، چاره اي نداريم جز پذيرش اينكه تحقق دمكراسي محال بوده و وجود دمكراسي مستلزم عدم آن است! كه البته بطلان اين ادعا بر هر صاحب خردي آشكار است.»

 آري! لجن پراكنيهاي اخير عليه رئيس جمهور منتخب ملت از سوي عناصر درجه چندم تجديدنظرطلبان مدعي اصلاحات و سكوت خجالت آور سردمداران اين جناح و در واقع تأييد ضمني و رضايت ايشان از اين اهانتهاي وقيحانه نيز سند جديدي از رسوايي و دروغ بودن تمام آن شعارهاي زيبا و فريبا اما توخالي! در خصوص ضرورت احترام به انتخاب مردم و اولويت دمكراسي و .... است!

 اتفاقاً بهترين شاهد ما بر اين ادعا كه مردم سالاري و ليبرال دمكراسي مورد نظر اين حضرات دقيقاً نسخه بدلي و وارداتي دمكراسي دروغين اهدايي غرب و آمريكا مي باشد، همين تشابه و بلكه همساني عجيب ميان خروجيها و واكنشهاي مدعيان به انتخابات آزاد و دمكراتيكي كه البته منجر به نتايجي برخلاف ميل اينان شده است، مي باشد. در غرب نيز شعار دمكراسي گوش فلك را كر مي كند و تحت پوشش همين شعار فريبنده لشگركشي و تجاوز به كشورها و قتل عام بيگناهان مجاز تلقي ميشود تا مردم «وحشي!» و «عقب مانده!» عراق و افغانستان و فلسطين و لبنان به زور به بهشت! موهوم ليبرال دمكراسي هدايت شوند اما اين دمكراسي فقط تا زماني محترم است كه منجر به انتخاب نوكران غرب شود و در غير اين صورت نه تنها دمكراسي معتبر نيست بلكه آنگاه بارش توپ و بمب و موشك بر سر مردم بي گناه عراق و لبنان و فلسطين (كه البته گناه نابخشودني! ايشان انتخاب دمكراتيك نمايندگان جنبش حماس و يا دولت غيروابسته به امريكا و اسرائيل است!) و نسل كشي جمعي آنان از طريق نابودسازي منابع زيربنايي و حياتي ايشان مجاز تلقي مي شود!

 تنها نگاهي به آنچه كه طي يكي دو سال اخير در لبنان و نوار غزه و عراق جريان داشته و دارد، به روشني گوياي مطلب است. درداخل نيز اوضاع به همين قرار است و به عبارتي دنباله روهاي داخلي غرب نيز درست همين شيوه منافقانه را درباره رأي مردم پي مي گيرند! تا زمانيكه نتيجه انتخابات به سود ايشان و منوياتشان باشد، همواره در ستايش از «خرد جمعي» و «مردم سالاري» خطابه هاي غراء! سر مي دهند و رأي مردم را «صداي خدا!» مي نامند و حتي از ضرورت سازگار شدن «دين و اسلام» با «مردم سالاري» (بخوانيد ليبرال دمكراسي!) دم مي زنند اما همينكه مردم به هر دليلي از جمله فرصت سوزيها و سوءتدبيرهاي حضرات از ايشان روي مي گردانند و در يك انتخابات دمكراتيك به ايشان رأي «نه» مي دهند، ديگر تمام آن شعارهاي زيبا فراموش مي شود و هر نوع اهانتي به مردم و منتخب مردم مباح و بلكه ضروري تلقي مي شود!؟

 آري! اين است باطن حقيقي ليبرال دمكراسي اهدايي غرب كه برخي در داخل سينه چاك و كشته مرده! آن هستند!

 نكته مهم ديگري كه بخصوص هواداران جبهه اصولگرا و حاميان دكتر احمدي نژاد (كه احياناً از مشاهده تداوم حملات غيرمنصفانه و هجمه سنگين ائتلاف «زر و زور و تزوير» نگران شده و ملاحظه اين حجم انبوه جوسازي عليه دولت عدالت سبب رنجش خاطر ايشان شده است) بايد به آن توجه داشته باشند، اينكه نه تنها نبايد از بابت اين قبيل عقده گشايي هاي متكبرانه ذره اي نگران باشيم بلكه اتفاقاً جاي بسي خرسندي است كه اين حضرات پرمدعا ماهيت انحصارطلب و باطن حقيقي و كذب تمام آن شعارهاي كذايي را به دست خود و به بهترين شكلي افشا نموده و علناً به ملت اعلام مي نمايند كه بدانيد همگي آن شعارهاي 8 سال حاكميت اصلاحات پوچ و توخالي بود و رأي مردم از نظر ما تنها زماني داراي ارزش است كه مطابق ميل و خواست «ما» باشد و مردم تنها هنگامي صاحب شعور و درك تلقي مي شوند كه در آن چهارچوبي كه «ما» مي پسنديم و تعيين مي كنيم دست به انتخاب بزنند، درغير اينصورت ديگر نه تنها مردم صاحب درك و شعور و اراده نيستند، بلكه به قول نوچه هاي قلم بدست مافياي قدرت و ثروت مشتي زودباور! هستند كه «به دليل فريبي كه خورده اند!» از ما رويگردان شده اند! (مصاحبه سردبير شرق با سايت ضدانقلابي روزنت، 1/4/84) يا به قول آن خانم سخنگوي فرضي! مردم عامي و قشرهاي بي اطلاعي! كه «هنوز ياد نگرفته اند چگونه با نخبگان[؟!] تعامل كنند!!» (كيهان، 13مرداد 84، ص.14، كولايي) يا به قول عطريانفر «انسانهاي عامي و كم توسعه يافته اي! كه تمام دغدغه اشان كسب ناني بخور ونمير است و به قدري بي اطلاع و ساده لوح و -مجدداً با پوزش از ملت آگاه و شريف- ترسو! هستند كه تسليم تهديد و تطميع عوامل بالادستي مي شوند!»

 براستي ما بايد چه مقدار هزينه و چقدر انرژي و وقت صرف مي كرديم تا به اين روشني و خوبي كه خود حضرات مشت خود را براي مردم باز كرده اند، باطن حقيقي ايشان را معرفي كنيم؟! اينهم از همان از دست الطاف خفيه اي است كه بارها شامل حال ملت ايران شده است.

 سئوال به حق ديگر اما اين است كه در اين معركه لجن پراكني وقيحانه مشتي ورشكسته سياسي، مدعي العموم كجاست؟! براستي چرا هيچ صدايي از دستگاه قضائي براي برخورد با توهين به منتخب ملت و در واقع توهين به خود ملت يا دستكم اكثريت 18 ميليوني رأي دهندگان به رئيس جمهور منتخب بلند نمي شود؟! چطور دستگاه قضائي كه كمتر از دو ماه قبل در تبعيت از منويات همين اهانت كنندگان به رئيس جمهور و پاسخ دادن به جنجال آفريني و مظلوم نمايي ايشان به بهانه «اهانت به بيت امام» آنگونه فعالانه وارد عمل شد و مدير مسئول سايت نوسازي را روانه زندان كرد، اينجا دچار سكوت و انفعال مي شود؟! آيا اين نمونه ديگري از تأثير پذيري از سياسي كاران و باندهاي متنفذ مخالف دولت است؟!(چنانكه مع الاسف نمونه هاي بارزي از اين واقعيت تأسف بار را در يكي دو سال اخير در پرونده هاي گوناگون -از قبيل پرونده مؤسسة فرهنگ و توسعه، متهم امنيتي هسته اي و... و از همه تأسف بارتر قصه پرغصه زمين ماندن تأكيدات مكرر عالي ترين مقامات كشور در زمينه برخورد با مفسدان اقتصادي ديده ايم.)

براستي اين دوگانگي در برخورد با اهانت به شخصيتهاي كشور چه توجيهي دارد؟! خوب است سخنگوي دستگاه قضا كه همواره تأثيرپذيري اين قوه از فشارهاي پشت پرده متنفذان را قاطعانه تكذيب مي نمايد، در اين خصوص نيز توضيحي –ولو توضيحي غيراقناع كننده همچون موارد قبلي!- ارائه نمايد! و بالاخره سئوالي نيز داريم از شخصيتهاي محترمي كه در جامعه سياسي با عنوان اصولگرايان مستقل و منتقد دولت شناخته شده و هر ازچندي خود را موظف مي دانند كه با عنوان «دلسوزي»، «تذكر مشفقانه به دولت» و «هشدار» نسبت به آنچه كه «تصميمات غير كارشناسي و شتابزده رئيس جمهور» مي نامند، به نگارش نامه هاي سرگشاده و تذكرات علني از تريبونهاي عمومي خطاب به دولت و شخص رئيس جمهور بپردازند و البته ما منكر نيت خير اين عزيزان و ضرورت تذكر، دستكم در برخي موارد نسبت به ضعفهاي دولت نيستيم، (گو اينكه نسبت به شيوه هاي ابراز اين نقدهاي دلسوزانه سئوالات و انتقادات جدي داريم) اما اينجا سئوال ما اين است كه آيا استقلال و بي طرفي شما عزيزان فقط بايد در نقد دولت نمود داشته باشد؟! و به عبارتي آيا تركش و تيغ تيز انتقادات دلسوزانه شما فقط بايد به دولت اصابت نمايد و در برابر اين جفاكاريها و نفاق ورزيهاي مدعيان تجديدنظرطلب ديگر هيچ وظيفه وجداني، اخلاقي، سياسي و شرعي احساس نمي كنيد؟! آيا اين بي عملي و انفعال با بي طرفي و دلسوزي مورد ادعاي شما و التزام تشكيلاتي به اصولگرايي سازگار است؟!

 بر هر عاقل سليم النفسي مبرهن است كه لازمه نقد منصفانه تذكر نقاط ضعف –حتي المقدور در خفا و در كنار آن اشاره توأمان به نقاط قوت ترجيحاً در علن و آشكار است (آنچنانكه رهبر معظم انقلاب نيز طي يكي دو سال اخير به منتقدان دولت هشدار داده اند) والا «منفي نگري مطلق» به همان اندازه «مثبت نگري مطلق» غلط و غيرمنطقي است. از امثال سايتها و رسانه هاي منافق و نان به نرخ روزخوري مانند .... كه خود سردمدار هتاكي به دولت و رئيس جمهور هستند، انتظاري نيست اما اگر قرار باشد عزيزاني مانند گردانندگان سايت الف و شخصيتهاي محترمي كه اين سايتها به عنوان رسانه هاي نزديك به ايشان شناخته مي شوند، نيز تدريجاً در خط بي تفاوتي و سكوت نسبت به لجن پراكني عليه رئيس جمهور قرار بگيرند، دير يا زود بايد در انتظار تبعات اين بي عملي خود باشند كه حداقل اين تبعات سست شدن اعتماد مخاطبان نسبت به ايشان است. بايد به اين عزيزان يادآوري كرد كه اگر خداي ناكرده «خليفه كشي» باب شود، آتش آن دامن همگان را خواهد گرفت!

 اين نمي شود كه اين دوستان در برابر آنچه كه خود نقاط ضعف دولت مي نامند، با آن شدت و حدّت عكس العملهاي علني نشان دهند و -انشاالله ناخواسته- براي جوسازي مخالفان بي تقوا و انصاف دولت خوراك فراهم نمايند، اما در برابر اهانت و توهين وقيحانه به رئيس جمهور منتخب ملت و مورد حمايت رهبر معظم انقلاب سكوتي غيرموجه پيشه نمايند. در چنين صورتي ديگر اين عزيزان نبايد از تشكيك و بي اعتمادي مخاطبان نسبت به ادعاي بي طرفانه و دلسوزانه بودن انتقادات خود نسبت به دولت گلايه مند و متعجب باشند!

منبع:منصور رضواني در سایت http://www.rajanews.com/News/?27006

+ نوشته شده در  87/01/28ساعت 3:18  توسط سمپادیان  | 

همسر جديد سارکوزي، مشاور نخست وزير انگلستان شد.؟؟!!

گاردین کسب اطلاع کرده است که کارلا برونی – سارکوزی، زن اول فرانسه، از سوی گوردون براون، نخست وزیر انگلستان به مشاور دولت انگلستان برای تغییر سبک زندگی قدیمی بریتانیایی منصوب شده است. به نوشته گاردین، در راستای همه گیر شدن کارلامانیا (کارلا،اسم همسر سارکوزی) در انگلستان و اینکه برونی – سارکوزی در سفر هفته گذشته به انگلستان بعنوان شاهزاده دایانا جدید شناخته شد، گوردون بروان در ادامه «استفاده از تمامی استعدادها در دولت خود» در سخنرانی ای در موسسه فرانسه در کنگسینتون جنوبی در لندن، این خبر را اعلام خواهد کرد. براون می خواهد بگوید که بریتانیا در مقایسه با کشورهایی چون ایتالیا و فرانسه دچار عقب ماندگی پیچیده ای از نظر سبک زندگی و لباس شده است. براون خواهد گفت:« من اکنون و برای آینده، بریتانیایی می خواهم در طرز لباس پوشیدن، در غذا، در نوشیدنی و در همه طبقات، دلفریب باشد.» به گفته یکی از مشاوران براون، همسر 40 ساله ایتالیا الاصل سارکوزی، از ماه ژوئن (خرداد-تیر) به مدت سه ماه به لندن نقل مکان خواهد کرد. انتظار می رود که وی برای بازگشت به فرانسه در مواقعی که نیاز به حضور وی بعنوان همسر رئیس جمهور است، از طریق قطارهای سریع السیر یورواستا (Euro Star) به پاریس برگردد. مشاور براون می افزاید:« در مهمانی ای در گیلدهال، نخست وزیر بریتانیا دلفریفته وی شد. بله، کارلا، نخست وزیر را افسون کرد و قرار شد که این افسون، در خدمت بریتانیای بهتر باشد.» برونی-سارکوزی بر بهبود نحوه لباس پوشیدن و غذاهای انگلستان تمرکز خواهد کرد. کارلا برونی در اولین اقدام، با مدیراجرایی مارکس اند اسپنسر (Marks&Spencer، بزرگترین فروشگاه پوشاک انگلستان) وارد مذاکره شده است و مقرر شد که جمعی از طراحان انگلیسی به این فروشگاه جهت اهداف برونی بپیوندند. همسر سارکوزی قصد دارد که با همکاری آشپز معروف انگلستان، جیمی اولیور، والدین انگلستان را تشویق کند تا مقدار کمی شراب قرمز به کودکان خود از سن 7 یا 8 سالگی بدهند! گفتنی است، سفر اخیر سارکوزی به همراه همسر جدیدش به انگلستان با توجه و استقبال شدید افکار عمومی و رسانه های انگلستان و تمرکز بیش از حد آن ها بر کارلا برونی همراه بود. به طوری که چنین حجم پوشش خبری و تحلیل از یک فرانسوی، از نحوه راه رفتن و رفتار و تا لباس پوشیدن و دست دادنش در رسانه های انگلیسی بی سابقه بوده است.  منبع: http://www.antiwar.ir/?lang=fa&state=showbody_news&row_id=10946

+ نوشته شده در  87/01/28ساعت 3:13  توسط سمپادیان  | 

نابودي اسلام يکي از دلايل تاسيس آمريکا

مرشد مذهبی جان مک کین از نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری امریکا و رئیس یکی از کلیساهای این کشور ضمن اهانت به دین اسلام یکی از دلایل تاسیس آمریکا را تلاش برای نابودی اسلام توصیف کرد. خبرنگار الجزیره گفت: راد پارسلی در کتابی بنام "بیش از این نباید سکوت کرد" مدعی شده که خدا به امریکا ماموریت داده که اسلام را شکست دهد. وی در این کتاب گفته است، من معتقدم کشورمان پیش از درک جنگ تاریخی خود با اسلام نمی تواند به اهداف مذهبی خود دست یابد. پارسلی در کتاب خود همچنین نوشته است "این یک حقیقت است که امریکا تا حدودی با هدف ویرانی این دین غلط تاسیس شده است". منبع:http://www.antiwar.ir/?lang=fa&state=showbody_news&row_id=10955

+ نوشته شده در  87/01/28ساعت 3:11  توسط سمپادیان  | 

جديدترين گزارش موسسه چيني "گفت‌وگوي بشردوستانه":

 آمريکا، بزرگترين ناقض حقوق بشر در دنياست

موسسه‌ای چینی در جدیدترین گزارش خود از وضع حقوق‌بشر در دنیا، ضمن اعلام آمریکا، به نام بزرگ‌ترین ناقض حقوق‌بشر در دنیا اعلام کرد: در حالیکه آمریکا سالانه کشورهای بی‌شماری را به نقض حقوق بشر متهم می‌کند،فاش کردن حقایق درون آمریکا، مردم آن را در برابر تبلیغات گمراه کننده دولتشان، آگاه می‌کند. روزنامه سوری "الثورة"، موسسه چینی "گفت‌و‌گوی بشر دوستانه" در گزارش سالانه خود از سال 2007، بخشی طولانی از گزارش خود را به وضع حقوق بشر در آمریکا اختصاص داده است. بنا بر این گزارش، از آنجا که ایالات متحده آمریکا بیش از هر کشور دیگری در دنیا، به تلاش خود برای رعایت حقوق بشر فخر و مباهات می‌کند و دائما دیگر کشورهای دنیا را به نقض آن متهم می‌کند، موسسه "گفت‌وگوی بشر دوستانه" تصمیم به انتشار این گزارش در سطحی گسترده گرفت تا حقایق برای همگان آشکار شود. بر اساس این گزارش، نام آمریکا در صدر فهرست کشورهایی قرار می‌گیرد که چه در داخل و چه در خارج از کشور خود مرتکب بیشترین موارد نقض حقوق بشر می‌‌شوند، به طوری که با شنیدن اسم حقوق بشر، همچنان تصاویر زندان "ابوغریب" در عراق، زندان پایگاه نیروی دریایی آمریکا در خلیج گونانتانامو در کوبا موسوم به "زندان گوانتانامو" و "بگرام" در افغانستان، به ذهن خطور می‌کند. این در حالی است که وزارت امور خارجه آمریکا تا کنون گزارش های متعددی در سال 2007 درباره نقض حقوق بشر از سوی دیگر کشورهای دنیا منتشر و آنها را آماج تهمت‌های مختلف قرار داده است، در حالی که از نقض گسترده حقوق بشر در کشور خود سخنی به میان نیاورده‌اند. بنا بر این گزارش، در زمان کنونی که شهروندان آمریکا، خود، از خطرناکترین موارد نقض حقوق بشر رنج می‌برند، انتشار چنین حقایقی از اوضاع نابسامان حقوق بشر آمریکا در سال 2007، آنان را در مقابل تبلیغات گمراه کننده و فریب‌دهنده دولتشان، آگاه می‌کند. این گزارش با استناد به گزارش‌های منتشره شده در آمریکا نشان می‌دهد آمریکا در صدر فهرست کشورهایی قرار دارد که بیشترین موارد نقض حقوق بشر در آنها اتفاق می‌افتد. بنا بر این گزارش، دفتر تحقیقات فدرال آمریکا در گزارشی از آمار خشونت‌ها در سال 2007 اعلام کرد: حدود یک میلیون و 41 هزار گزارش جرم و خشونت ثبت شده است؛ که این رقم در مقایسه با سال پیش از خود رشد 9/1 درصدی را نشان می‌دهد. همچنین موارد قتل رشد 8/1 درصد و موارد سرقت رشد 2/7 درصدی را در مقایسه با سال 2005 نشان می‌دهد. بنا بر این گزارش، طی سال 2006، نوجوانان آمریکایی که زیر 12 سال، سن دارند در معرض 25 میلیون مورد خشونت و سرقت قرار گرفتند، به طوری که میانگین جرم‌های خشونت آمیز در سال 2006 به 6/24 درصد یعنی یک قربانی از هر هزار نفر در نوجوانان زیر 12 سال و این در حالی است که همین نسبت درباره دختران زیر 12 سال، 100 نفر در هر هزار نوجوان است. از سوی دیگر، سیاه‌پوستان آمریکایی شاهد رشد آمار موارد خشونت آمیز در حق خود با رشد 23 درصدی در مقایسه با سفیدپوستان و یک قربانی از هر هزار نفر بوده‌اند. در آمریکا، در هر 22/2 ثانیه یک جرم واقع می‌شود و در هر 9/30 ثانیه یک مورد قتل اتفاق می‌افتد و در هر 7/5 ثانیه یک مورد تجاوز به عنف صورت می‌گیرد و در هر 5/1 دقیقه یک فقره سرقت رخ می‌دهد. روزنامه سوری الثوره در ادامه این گزارش به نقل از موسسه گفت‌وگوی بشر دوستانه افزود: در مقایسه با دیگر کشورهای جهان، در آمریکا بیشترین تعداد اسلحه حمل می‌شود به طوریکه هم اکنون 250 میلیون قبضه سلاح حمل می‌شود و در نتیجه همین امر، سالانه 30 هزار نفر به ضرب گلوله [سلاح‌های مختلف] کشته می‌شوند. این در حالی است که روزانه 13 آمریکایی دست به خود کشی می‌زنند و 16 نفر کشته می‌شوند و 3200 نفر در معرض اقدامات خشونت آمیز قرار می‌گیرد و 16 زن قربانی تجاوز به عنف می‌شود. بنا بر این گزارش، براساس گزارش وزارت دادگستری آمریکا در سال 2007 حدود 5/1 میلیون نفر از دانش آموزان میان 12 تا 18 سال قربانی جرم‌های غیر کشنده می‌شوند. این در حالی است که در 16 آوریل سال 2007 (فروردین 86) دانشگاه کالیفرنیا شاهد بدترین حادثه تیر اندازی [در یک محیط آموزشی] بود به طوریکه 33 تن کشته و بیش از 30 نفر زخمی شدند و این مورد از لحاظ شمار کشته شده‌ها، بدترین حادثه در نوع خود بوده است. این گزارش در قسمت دیگری از آمار خود، به موارد نقش بشر موسسات مجری قانون و قضایی آمریکایی می‌پردازد و با اشاره به سوءاستفاده این مراکز دولتی از قدرت و قربانی شدن هزاران بی‌گناه که کشته می‌شوند یا بی هیچ جرم مشخصی قربانی قربانی ضرب و جرح می‌شوند، اعلام می‌کند: از میان 2451 پلیس مرد آمریکا که دست به اقدامات خشونت‌آمیز کرده‌اند تنها 22 نفر از آنان به دادگاه ارجاع داده شده‌اند. بر همین اساس، گزارش موسسه گفت‌وگوی بشر دوستانه اعلام می‌کند: بر اساس گزارش وزارت دادگستری آمریکا در سال 2007 حدود 2002 مورد حالت فوت بر اثر بازداشت، در 47 ایالت رخ داده است که در میان آنان 1095 مورد یا 55 درصد، بر اثر شلیک گلوله پلیس محلی، در برخی ایالت‌ها جان خود را از دست داده‌اند. این گزارش می‌افزاید: این موارد به غیر از سوء استفاده افراد پلیس از قدرت است به طوری که مهاجران، تظاهرکنندگان و روزنامه‌نگاران قربانی ضربات باتوم‌ها و گلوله‌های پلاستیکی افراد پلیس می‌شوند. این گزارش در بخش دیگری به مسئله زندان‌های آمریکایی و زندانیان آن می‌پردازد و با اشاره به اینکه آمریکا بزرگترین زندان دنیا به شمار می‌رود زیرا بیشترین نسبت شهروندان زندانی شده را در جهان به خود اختصاص داده است. در همین رابطه براساس آمار منتشر شده‌ی وزارت دادگستری آمریکا در سال 2007، درباره زندانیان، شمار زندانیان آمریکایی در 30 سال گذشته 500 درصد افزایش یافته است؛ به طوریکه در پایان سال 2006، 2 میلیون 260 هزار نفر در زندان‌های آمریکا محبوس بودند. این گزارش تاکید می‌کند: با آگاهی از اینکه نسبت جمعیت آمریکا به کل جمعیت دنیا 5 درصد است، نسبت زندانیان این کشور به زندانیان کل دنیا در کشورهای دیگر 25 درصد است؛ به طوریکه از هر 100 هزار نفر، 751 تن در زندان به سر می‌برند که این نسبت بسیار بیش از میانگین آن در کشورهای غربی است. این گزارش می‌افزاید: پس از وقوع حوادث 11 سپتامبر، آمار جرم‌های جنایی در آمریکا 200 درصد افزایش یافت و براساس آمار منتشر شده، حدود دو سوم زندانی‌های آزاد شده، طی 3 سال پس از آزادی‌شان بار دیگر مرتکب جرم می‌شوند و این در حالی است که تمامی این موارد به دلیل اوضاع [نابسامان] اقتصادی، فرهنگ خشونت، بیکاری، نژاد پرستی، نقض حقوق بشر و تعامل با افراد به دید شیء نه انسان، است. در پایان این گزارش تاکید شده است: این گزارش آیینه جامعه آمریکایی‌، است که حکام آن تلاش می‌کنند شیوه معیشتی و فرهنگی خود را به کشورهای دیگر دنیا منتقل کنند و دنیا شاهد است که در امروزه آمریکا چگونه شیوه‌های معیشتی خود را در افغانستان و عراق اجرا می‌کند و آیا چنین کشوری که خود هیچ حقی از حقوق انسان را رعایت نمی‌کند می‌تواند دنیا را به رعایت حقوق بشر فرار بخواند؟

منبع: http://www.antiwar.ir/?lang=fa&state=showbody_news&row_id=10981

+ نوشته شده در  87/01/28ساعت 3:10  توسط سمپادیان  | 

اشغال عراق و گسترش روسپي‌گري /نويسنده: دبرا مک نات

با حضور اخیر نیروهای ارتش ایالات متحده در جنگ خلیج فارس، جنگ افغانستان و جنگ عراق، بازار روسپی گری و قاچاق زنان در منطقه خاورمیانه جانی دوباره گرفته است.
چکیده:
روسپی‌گری نظامی از دیرباز در اطراف پایگاه‌ ارتش ایالات متحده در فیلیپین، کره جنوبی، تایلند و سایر کشورها، وجود داشته است. از زمانی که دولت این کشور تصمیم گرفت تا نیروهای خود را به بسیاری از کشورهای مسلمان گسیل دارد، امکان اعلام عمومی نیاز به زنان روسپی برای پرسنل ارتش آمریکا وجود نداشت. اما با حضور اخیر نیروهای ارتش ایالات متحده در جنگ خلیج فارس، جنگ افغانستان و جنگ عراق، بازار روسپی گری و قاچاق زنان در منطقه خاورمیانه جانی دوباره گرفته است.
یکی از تغییرات کلیدی به وجود آمده در نیروهای نظامی ایالات متحده در سال‌های اخیر، به حضور گسترده پیمانکاران بخش خصوصی باز می‌گردد. باید بدانید که تعداد افراد تحت پوشش این پیمانکاران هم اینک از تعداد سربازان آمریکایی حاضر در خاک عراق فراتر رفته است. لذا توجه عمومی به نقش این پیمانکاران در مناطق جنگی متحده معطوف گردیده است. اما نکته که در این میان به آن توجهی نشده این حقیقت است که این شرکت‌های پیمانکاری، چگونه ماهیت روسپی‌گری نظامی را تغییر داده‌اند.
به عنوان مثال باید بدانید که کارکنان شرکت دین کورپ به قاچاق زنان در جنگ بوسنی مشغول بودند و گفته می‌شود که این شرکت در عراق نیز فعالیت‌های مشابهی دارد. در ماه‌های اخیر ، من در این زمینه پژوهش می‌نمایم که آیا پیمانکاران محلی نیز به سوء استفاده‌ها و استثمارهای جنسی نظامیان در افغانستان ، عراق و امارات متحده عربی و سایر کشورهای مسلمان کمک می‌نمایند و یا خیر ؟
به علاوه، در این تحقیق من به دنبال کشف روش‌های جدید استثمار جنسی زنان توسط ایالات متحده جهت اهداف نظامی نیروهای امریکایی در کشورهای مسلمان تغییر نموده از دیگر اهداف پژوهش من به شمار می‌رود. از سوی دیگر، نقش پیمانکاران محلی در گسترش روسپی‌گری زنان بومی و یا وارد نمودن زنان خارجی به مناطق پیرامونی پایگاه‌های نظامی ارتش ایالات متحده، تحت عناوینی نظیر آشیز، خدمتکار ویا منشی، موضوع مورد علاقه من می‌باشد.
من این پژوهش را به عنوان یک پژوهشگر که از دیر باز در مورد مسائل زنان و نظامی گری فعالیت می‌نمایم، انجام می‌دهم، چرا که در گذشته نیز اعتراض خود را نسبت به سوء استفاده‌های جنسی زنان فیلیپینی ساکن در مناطق اطراف پایگاه‌های نظامی ارتش ایالات متحده اعلام نموده بودم. اخیرا هم، من در مورد آزادگری جنسی و سوء استفاده‌های غیر اخلاقی صورت گرفته علیه پرسنل زن ارتش امریکا تحقیقاتی انجام دادم.
باید بدانید که پیش از آغاز رسمی جنگ خلیج فارس در سال 1991 میلادی، ارتش ایالات متحده که در خاک عربستان سعودی مستقر گردیه بود. از ترس عکس العمل میزبان، از اقدامات روسپی گرایانه احتراز می‌نمود. اما در هنگام بازگشت این نیروها، کشتی‌هایشان در بنادر لنگر می‌انداخت. پس از جنگ خلیج فارس نیز، تحریم‌های اقتصادی بی‌رحمانه، بسیاری از زنان بی‌پناه عراقی را مجبور نمود تا به تن فروشی دست بزنند . بدین ترتیب، تجارت سکس در سال 1999 میلادی تا چنان حدی گسترش یافت که صدام حسین به نیروهای شبه نظامی خویش دستور داد که این فعالیت‌ها را در بغداد قلع و قمع نمایند، اقدامی که به دستگیری بسیاری از این زنان منجر شد.
اما به دنبال اشغال نظامی عراق در مراس سال 2003 میلادی و تنها پس از گذشت چند هفته روسپی گری در عراق آغاز گردید. اینک جنگ عراق، مدت زمانی 8 برابر جنگ خلیج فارس به دراز کشیده و در این کشور، به پیمانکاران امنیتی خصوصی اتکای زیادی شده است. بدین ترتیب، حوزه اجرای قانون امریکایی ممنوعیت قاچاق زنان که در ژانویه سال 2006 میلادی از سوی پرزیدنت بوش امضا گردید، این قانون شرکت‌های پیمانکار خصوصی را شامل نمی‌شود.
امروزه و در سایه ظهور مجدد روسپی‌گری، این هراس در میان مردم و مسئولان این کشور به وجود آمده است که دامنه آن، در سراسر جامعه عراق گسترش یابد. خانواده‌ها، دختران خود را در خانه نگاه می‌دارند تا نه تنها مورد شکنجه و یا قتل عام قرار نگیرند. بلکه بدین ترتیب دختران خویش را از ربوده شدن توسط عوامل تجارت روسپی‌گری هم محافظت می‌نمایند. البته تعدادی از گروههای مسلح نیز تعداد از خانواده‌ها را مجبور می‌کنند که فرزندان خود را برای بردگی جنسی به فروش برسانند. از سوی دیگر، این جنگ تعداد زیادی از دختران و پسران بی‌پناه و فاقد سرپرست را به وجود آورده که طعمه‌خوبی برای تجارت سکس به شمار می‌ر‌وند. همچنین ما شاهد به وجود آمدن هزاران تن از زنان مهاجر هستیم که خواهان گریز از خطرات جنگ هستند، ولی در نهایت به دلیل مشکلات اقتصادی، در کشور‌هایی نظیر اردن، سوریه، یمن و یا امارات متحده عربی به تن فروشی روی آورده اند. لذا اشغال نظامی عراق توسط نیروهای ما، همه چیز را به سوی نابودی سوق داده است.
اگر زنان خارجی برای روسپی‌گری به عراق آورده شده اند آنان نیز تقریبا از طریق کانال‌های غیر قانونی به این تجارت شیطانی روی آورده‌اند. به عنوان مثال، روزنامه نگار مستقبل دیوید فینری توضیح می‌دهد که چگونه یک شرکت پیمانکار کویتی که مسئول فراهم نمودن کارگران مورد نیاز جهت ساخت سفارت ایالات متحده در شهر بغداد بوده است، از زنان قاچاق شده به عراق در این مجموعه ساختمانی سوء استفاده می‌کند.
در منطقه‌ای که سفارت ایالات متحده نیز در آن واقع گردیده و به منطقه سبز شهرت یافته است، چندین فاحشه خانه افتتاح شده است. (هر چند این اماکن نام‌هایی نظیر آسایشگاه زنان، آرایشگاه و یا رستوران چینی دارند.) البته پس از افشای فعالیت هر یگ از این مراکز فحشا در رسانه‌های عراق، مقامات دولتی به سرت آن را تعطیل می‌کنند. ارتش ایالت متحده ادعا می‌کند که به صورت رسمی اعلام کرده است که ورود نیروهای این کشور به حوزه فعالیت‌های روسپی‌گری ممنوع است؛ اما شرکت‌های پیمانکار خصوصی در وب سایت‌های سکسی، امکان دسترسی همگان به زنان عراقی و خارجی را در شهر بغداد و یا مناطق پیرامونی پایگاه های نظامیان آمریکایی فراهم می‌نمایند.
یکی از پیمانکاران استخدام نیروی انسانی که در منطقه سبز فعالیت می‌کند، در فوریه سال 2007 میلادی اعلام نمود که وی 4 ماه را صرف برقراری ارتباطات لازم کرده است.
وی می‌افزاید، ما عوامل میانجی عراقی زیادی داشتیم که دختران ملوس و دلربای عراقی را برای ما فراهم می‌کردند. از سوی دیگر، در نامه الکترونیکی یکی از مدیران شرکت‌های پیمانکاری خصوصی اذعان گردیده است که تعداد از زنان چینی، فیلیپینی و اروپایی شرقی، جهت فاحشه گری برای نیروهای امریکایی و غربی به این کشور آورده شده‌اند (سایر گزارش‌ها نیز حاکی از آن است که از زنان چینی جهت روسپی‌گری در افغانستان، قطر و سایر کشورهای اسلامی بهره برده می‌شود چرا که گروهای تبهکار داخلی از جذب زنان محلی به اندازه کافی جهت این اقدامات نانوان هستند.) با گسترش دامنه جنگ در بغداد و سایر مناطق عربی این کشور، خروج نیروهای امریکایی از منطقه سبز با مشکلات و مخاطرات فراوانی رو به روست. لذا پیمانکاران خصوصی متقدند که باید فعالیت‌های سکسی خویش را به مناطق شمالی کردنشین عراق و یا هتل‌ها و بارهای شهر دبی امارات متحده عربی منتقل نمایند، چرا که این مکان‌ها مناسب‌ترین و آزادترین مناطق روسپی‌گری در خلیج فارس به شمار می‌روند. در این میان، هر یک از گروههای روسپی گری بعداد نیز باید برای مخفی شدن در برابر اقدامات گروه‌های شبه مسلح عراقی، هر چه بیشتر زیر زمینی گردند.
همان طور که خانم سارا مندلسون در گزارش جنگ بالکان با عنوان سرباز خانه‌ها و فاحشه خانه‌ها چنین اعلام می‌کنند که پروتکل ها و برنامه‌های دولتی بسیاری در جهت کند نمودن قاچاق انسان از سوی دولت ایالات متحده تدارک دیده شده است، اما بدون پی‌گیری و الزام قانونی، این قوانین راه به جای نخواهند برد. مقامات نظامی عموما چشمان خود را بر روی سوء استفادهای جنسی نظامیان از زنان می‌بندند، چرا که آنان خواهان ارتقای روحیه پرسنل خویش هستند. موثرترین راه جهت مخفی نگاه داشتن این سوء استفاده‌ها، نادیده گرفتن آن است، کاری که به خوبی از سوی مقامات نظامی انجام می‌گردد.
پاسخ به این سوال که چه کسانی در فراسوی قاچاق انسان هستند، همانند درک ماهیت قاچاقچیان مواد مخدر، به سختی ممکن است. لذا یافتن عاملان اصلی پدیده روسپی‌گری زنان عراقی و خارجی نیز به مراتب مشکل‌تر خواهد بود. گروه‌های فعال در این عرصه فعالیت‌های خویش را کاملا مخفی می‌کنند و نظامیان و شرکت‌های پیمانکاری نیز ترجیح می‌دهند که هیچ گونه اطلاعاتی را در این زمینه افشا نکنند.
با وجود همه این مشکلات نمی‌توان از این نکته صرف نظر نمودکه روسپی گری نظامی یک موضوع مهم در حوزه جنبش‌های زنان و جنبش‌های ضد جنگ می‌باشد، دلارهای پرداخت شده اما جهت مالیات، آتش جنگ عراق را شعله ور‌تر می‌کند و اگر حتی یک زن، به دلیل این اشغال نظامی مورد سوء استفاده قرار گیرد ما در برابر این جرم مسئولیم.
البته من در صدد گسترش دامنه مطالعه خویش هستم و از اطلاعات و معلومات پژوهشگران و روزنامه نگاران، کهنه سربازان کارکنان شرکت‌های پیمانکاری مهاجران و تبعیدی‌ها و یا زنانی که در گذشته به حرفه روسپی گری مشغول بوده‌اند بهر خواهم برد. چرا که شاید از این طریق بتوان سایر جنبه‌های ناگفته روسپی گری نظامی در خاورمیانه و همچنین نقش ارتش و پیمانکاران خصوصی ما را در این پدیده روشن نمود.
هدف نهایی من این است که نه تنها انجام این جرایم علیه زنان را کندتر نمایم، بلکه در نهایت نگاه داشتن این حقیقت به بهای پایمال شدن حقوق زنان عراقی و نابودی ارزش درونی و اعتماد به نفس آنان تمام خواهد شد و این مسئولیت ماست که به عنوان شهروندانی آمریکایی، سوء استفاده های نیروهای نظامی خود علیه زنان عراقی را به پایان دادن به این اشغالگری متوقف کنیم.
منبع:www.Commondreams.org
نویسنده: دبرا مک نات
منبع:ماهنامه سیاحت غرب

با نقل از :http://www.arnet.ir/?lang=fa&state=showbody_news&row_id=10832

+ نوشته شده در  87/01/28ساعت 3:8  توسط سمپادیان  | 

تبديل دانشگاههای آمریکا به مراکز جاسوسي

 برخی مدارک و شواهد جدید حاکی از آن هستند که بسیاری از دانشگاههای آمریکا در حال تبدیل شدن به مراکز پرورش جاسوسان اطلاعاتی هستند. به گزارش رجانيوز به  نقل از مهر، خبرگزاری فرانسه در گزارشی نوشت : آن دانشجوی جوانی که در دانشگاه آمریکایی و به عنوان دانشجوی رشته بازرگانی و اقتصاد تابستان گذشته را با شما در دانشگاه سپری کرده است می تواند بخشی از برنامه جدید سیا برای آموزش نسل بعدی عوامل اطلاعاتی آمریکا باشد.

 مدیر مرکز جامعه اطلاعاتی Academic Excellence  آمریکا در دانشگاه ترینیتی واشنگتن گفت : سازمان سیا بهترین بخش شناخته شده از این اهداف است با این حال باید یادآور شد که جامعه اطلاعاتی آمریکا شامل تمامی آژانسهای اطلاعاتی موجود در بدنه دولت این کشور است که در فرآیند جمع آوری و تجزیه و تحلیل اطلاعات درباره تهدیدات امنیتی حضور دارند. مرکز جامعه اطلاعاتی Academic Excellence  یکی از 9 برنامه ای است که با هدف متحول ساختن جامعه اطلاعاتی آمریکا راه اندازی شده است. خبرگزاری فرانسه ادامه داد : این برنامه از سوی اداره مدیریت اطلاعات ملی آمریکا تحت حمایتهای مالی قرار دارد و به عنوان آژانسی عمل می کند که 16 آژانس اطلاعاتی دیگر در خاک آمریکا را پوشش می دهد.بر اساس شواهد و مدارک موجود از سال 2005 این مرکز با 8 دانشگاه آمریکا قراردادهایی را درخصوص برنامه ای امضا کرده است که بر اساس آن اطلاعات دریافتی از سوی دانشجویان ومغزهای جوان آمریکایی دوباره بازسازی می شود.گفته می شود این فرآیند نه تنها جاسوسی بلکه برنامه ای برای آموزش فعالیت در طیف وسیعی از برنامه های اطلاعاتی است. http://www.rajanews.com/News/?27049

+ نوشته شده در  87/01/28ساعت 3:3  توسط سمپادیان  | 

راه‌اندازي سايت مستند ايراني "فراتر از فتنه"

 عوامل ساخت مستند ايراني "فراتر از فتنه"، سايت اين مستند را به سه زبان عربي، انگليسي و فارسي راه اندازي كردند.  به گزارش رجانيوز به نقل از فارس، تشكل غير دولتي "اسلام و مسيحيت" در ايران، پس از انتشار فيلم موهن "فتنه" در هلند، اعلام كرد كه ساخت مستندي به نام "فراتر از فتنه" را آغاز كرده است. انتشار اين خبر در خبرگزاري فارس، بلافاصله در رسانه‌هاي مختلف جهان بازتاب گسترده‌اي يافت و مورد استقبال مسلمانان ساير كشورهاي مختلف قرار گرفت كه اين نظرات نيز در قالب مقاله و يا نظرات مخاطبان در رسانه‌ها منتشر شد. در حالي كه اين تشكل غير دولتي در حال ادامه مراحل ساخت مستند ايراني "فراتر از فتنه" است، سايت اين مستند را نيز به آدرس www.ngoic.com راه اندازي كرد.
اين سايت محتوي مطالب و مقالات مربوط به مستند موهن "فتنه" در هلند و اخباري درباره مستند ايراني "فراتر از فتنه" است و در آن مطالبي نيز درباره اسلام و مسيحيت منتشر شده است. 
سايت مستند "فراتر از فتنه" اكنون به سه زبان فارسي، عربي و انگليسي راه اندازي شده و قرار است زبانهاي چيني، اسپانيولي، فرانسوي، هندي و اردو نيز طي روزهاي آينده در آن فعال شود. مستند ايراني "فراتر از فتنه" در واكنش به انتشار فليم موهن "فتنه"، قرار است پس از پايان مراحل توليد، در همين سايت منتشر شود. 

لینک هایی از همین سایت:

اسلام چگونه وارد امريكا شد؟
  سيرپيدايش اعتقاد به الوهيت مسيح
  منافات عقل با الوهيت مسيح
  گفتمان اسلام و مسيحيت
  سيرپيدايش اعتقاد به الوهيت مسيح
  منافات عقل با الوهيت مسيح
  الوهيت مسيح و عقلانيت
  دانشمندان اوليه مسيحي ، تثليث را آموزش نميدادند
  تثليث چيست؟
  آيا تثليث قابل فهم است ؟

+ نوشته شده در  87/01/28ساعت 3:0  توسط سمپادیان  | 

هاليوود و‌ پنتاگون

همکاری‌های سازمان یافته دو طرف، درست پس از پایان جنگ جهانی دوم آغاز گردید. البته پیش از آن هم پنتاگون با تهیه‌کنندگان فیلم‌های سینمایی همکاری می‌کرد. اما این روابط همانند اینک، ساختار یافته نبود. همیشه یک نماینده پنتاگون به عنوان مشاور نظامی در لوکیشن‌های شما حضور می‌یابد تا از انطباق فیلم شما با فیلمنامه اطمینان یابد.
گفتگو با دیوید روب
چکیده:
هالیوود و پنتاگون از دیرباز همکاری تنگاتنگی با یکدیگر داشته‌اند، چرا که در اختیار نهادن تجهیزات لازم و حمایت از اکران فیلم‌های‌ هالیوود از یک سو و ساخت فیلم‌های همسو با اهداف پنتاگون از سوی دیگر، همکاری نزدیک دو طرف را رقم زده است. دیوید روب در کتاب اخیر خود با عنوان «نام عملیات:‌ هالیوود» نشان می‌دهد که چگونه‌ هالیوود با پذیرش نظرات پنتاگون در مورد تغییر فیلمنامه‌ها، حذف مسایل واقعی اما ناخوشایند، سانسور جنایات جنگی و پرهیز از نشان دادن صحنه‌های استعمال موادمخدر و مشروبات الکلی، عملاً به یک جریان گسترده خود سانسوری در ایالات متحده دامن می‌زند. البته هدف نهایی آنان از این اقدامات کمک به ایجاد یک تصویر ذهنی مطلوب از ارتش در اذهان مخاطبان به ویژه کودکان و نوجوانان که سربازان آینده ارتش ایالات متحده هستند و همچنین نمایندگان کنگره که باید همه ساله بودجه هنگفت نیروهای پنج‌گانه ارتش را تصویب کنند، می‌باشد. خبرنگار نشریه «مادر جونز» در گفتگو با «دیوید روب»، ابعاد مختلف این همکاری را برملا می‌کند.
مقدمه
امروزه تعدادی از تهیه‌کنندگان‌ هالیوود، به افرادی تبدیل شده‌اند که با تغییر افراد شرور فیلم‌نامه‌ها به انسان‌هایی قهرمان، تغییر شخصیت‌های اصلی، عوض کردن مفاهیم سیاسی حساسیت‌برانگیز و یا اضافه کردن صحنه‌های مربوط به حضور نیروهای نجات به فیلم‌هایی که اصولاً به این صحنه‌ها نیازی نداشته‌اند، در جهت خوشحال کردن پنتاگون، گام برمی‌دارند. گویی که هیچ انسان بدی در ارتش وجود ندارد. هیچ معاشرتی بین فرماندهان و زیردستان صورت نمی‌گیرد. سربازان ارتش از موادمخدر و الکل استفاده نمی‌کنند. هیچگاه بر سر خشک مغز‌ی‌های موجود، کشمکشی روی نمی‌دهد. و در نهایت اینکه ارتش و رئیس‌جمهور نباید با تصویری بد معرفی شوند.
دیوید روب در این مصاحبه توضیح می‌دهد که چرا پنتاگون بیش از ساخت یک فیلم خوب به دنبال ارائه یک تصویر مناسبی از خویش است و چرا تهیه‌کنندگان فیلم‌هایی نظیر اسلحه برتر، برهنگان و سانتینی بزرگ مجبور شده‌اند که با دستکاری و تغییر در فیلمنامه‌هایشان، خواسته‌های پنتاگون را اجرا نمایند. البته آنان در مقابل توانسته‌اند با قیمتی اندک به لوکیشن‌ها، خودروها، تانک‌ها، نفربرها و تجهیزات و نیروهای نظامی مورد نیاز خویش برای ساخت فیلم‌هایشان دست یابند.
در سال جاری، آقای روب که به عنوان خبرنگار در دو نشریه گزارشگر‌ هالیوود و دیلی واریتی به فعالیت مشغول است، از انعقاد یک موافقتنامه میان استودیوهای فیلمسازی‌ هالیوود و مقامات پنتاگون، مطلع گردید و تصمیم گرفت که در این مورد به تحقیق بپردازد. وی به بررسی صدها سند پنتاگون پرداخت و با ده‌ها فیلم‌نامه‌نویس، تهیه‌کننده و فرمانده نظامی نیز مصاحبه نمود. در نهایت نیز یافته‌هایش را در کتاب «نام عملیات:‌ هالیوود» منتشر نموده است.
در ادامه مصاحبه خبرنگار نشریه «مادر جونز» جف فلیچر با دیوید روب را می‌خوانید:
مادر جونز: سابقه همکاری ارتش ایالات متحده با‌ هالیوود به چه زمانی بازمی‌گردد؟
دیوید روب: همکاری‌های سازمان یافته دو طرف، درست پس از پایان جنگ جهانی دوم آغاز گردید. البته پیش از آن هم پنتاگون با تهیه‌کنندگان فیلم‌های سینمایی همکاری می‌کرد. اما این روابط همانند اینک، ساختار یافته نبود. هرچند اولین همکاری دوطرف به ساخت فیلم بالها در سال 1927 میلادی بازمی‌گشت که برنده جایزه اسکار نیز شد.
یک تهیه کننده باید چه گام‌هایی را برای دستیابی به این کمک‌ها بردارد؟ و این فرآیند چگونه است؟
اولین گام این است که یک درخواست همکاری را برای پنتاگون ارسال و نیازمندی‌های خود را از قبیل کشتی، تانک، هواپیما، بندرگاه، اسلحه، زیردریایی و نیروهای نظامی اعلام نمایید. بدین ترتیب این تجهیزات در ساعت مقرر به شما تحویل می‌گردد. البته باید پنج نسخه از فیلم‌نامه را به پنتاگون ارسال کنید تا در میان پنج نیروی هوایی، دریایی، زمینی، گارد ساحلی و تفنگداران دریایی توزیع شود. کمی بعد نیز پاسخ مثبت و یا منفی آنها را برای همکاری دریافت خواهید کرد. البته همیشه آنها تغییراتی را در فیلم‌نامه اعمال می‌کنند تا تصویر ارائه شده در این فیلم‌ها، با نظرات آنها انطباق یابد. به هرحال شما می‌توانید این تغییرات را اعمال کنید، با آنها به مذاکره بپردازید و یا اینکه از همکاری‌های آنان چشم‌پوشی نمایید.
البته باید دانست که همیشه یک نماینده پنتاگون به عنوان مشاور نظامی در لوکیشن‌های شما حضور می‌یابد تا از انطباق فیلم شما با فیلمنامه اطمینان یابد. در صورت عدم رضایت وی، آنها راش‌های فیلم را بازبینی می‌کنند و تقاضای تغییر صحنه‌های موردنظر را می‌نمایند. همچنین شما بدون موافقت آنها قادر به تغییر هیچ یک از بخش‌های فیلم‌نامه مورد توافق نخواهید بود. و به خاطر داشته باشید که سرهنگ دیوید جورجی که یکی از این مشاوران نظامی است، یکبار تهدید نموده بود که در صورت عدم تأمین رضایتش، نیروهای نظامی خود را از لوکیشن خارج خواهد کرد. البته پس از آماده شدن فیلم، شما باید یک نمایش خصوصی را باید برای مقامات پنتاگون تدارک ببیند. لذا همه مردم ما باید دریابند که این فیلم‌ها از سوی مقامات نظامی بازبینی شده است.
در این مرحله که ساخت فیلم به پایان رسیده، ارتش چه کاری می‌تواند در صورت مشاهده وجود یک مشکل انجام دهد؟
این اتفاق در مورد فیلم رشته اندوه اثر کلینت ایستوود روی داد. در فیلم‌نامه این فیلم صحنه‌ای وجود داشت که یک سرباز آمریکایی به سوی یک سرباز زخمی و بی‌دفاع کوبایی، آتش می‌گشود. مقامات پنتاگون اعلام نمودند که این صحنه باید حذف شود، چون یک جنایت جنگی است. لذا کارگردان مجبور به حذف آن صحنه شد. چرا که آنان تهدید نموده بودند که در غیر این صورت، ضمن عدم همکاری، از نمایش فیلم در سینماهای پایگاه‌های نظامی خارج و داخل خاک آمریکا جلوگیری خواهند نمود؛ کاری که می‌تواند به نمایش عمومی یک فیلم سینمایی آسیب‌هایی جدی وارد کند. البته این اتفاق در گذشته در مورد چند فیلم روی داده است. به هرحال، استیوود که در یک طرح خیرخواهانه کمک به فقرا که با حمایت نیروی دریایی انجام می‌گرفت نیز عضویت داشت، با اقدامات تلافی‌جویانه مقامات پنتاگون روبه‌رو شد.
برای من این سؤال مطرح شده که پنتاگون برای کمک به یک فیلم، چه معیارهایی را مدنظر می‌گیرد؟
مهمترین فاکتور، کمک نهایی فیلم به برنامه‌های استخدام پرسنل موردنیاز ارتش است. همچنین آنها به دنبال عقلانی نشان دادن عملیات‌هایشان هستند، هرچند ارائه این تصویر خوب، به بهای تحریف واقعیت‌ها تمام شود. واقعیت‌هایی که معمولاً بار ارزشی منفی نیز دارند. این اتفاق در مورد فیلم سیزده روز که تصویری دقیق ولی در عین حال منفی نسبت به بحران موشکی کوبا (که می‌توانست به آغاز جنگ جهانی سوم، منجر شود)، ارائه می‌داد، اتفاق افتاد. هنگامی که دو تهیه کننده فیلم پیتر آلموند و کوین کاستنر به مذاکره در مورد فیلم‌نامه خود و اتفاقات روی داده در کاخ سفید در دوره ریاست‌جمهوری نیکسون با مقامات پنتاگون پرداختند، آنان خواهان تغییر اتفاقات تاریخی مستندی شدند که نوار صوتی مذاکرات آنها هم موجود است. البته با پاسخ منفی تهیه‌کنندگان، از کمک‌های ارتش هم خبری نبود.
اما چرا تهیه‌کنندگان بیشتری از این رویکرد استقلال‌طلبانه استفاده نمی‌کنند؟
امروزه بسیاری از تهیه‌کنندگان، ساخت فیلم‌نامه‌های پیشنهادی را تنها منوط به همکاری ارتش می‌دانند. چرا که در غیر این صورت، هزینه‌های فیلم بسیار زیاد خواهد شد. بدین ترتیب ما شاهد یک خودسانسوری سازمان یافته هستیم. همان‌طور که در مورد فیلم سقوط بلک‌هاوک اثر ریدلی اسکات که به بررسی جنگ تفنگداران آمریکایی در موگادیشو می‌پرداخت، این اتفاق روی داد.
اما اگر از مسئله حذف جنایات جنگی بگذریم، چه چیزهای دیگری باید در فیلم‌های سینمایی ساخته شده با حمایت پنتاگون مورد توجه قرار گیرد؟
آنان هرگز به فیلم‌هایی که با مشارکت خارجی‌ها تهیه می‌شود، کمکی نمی‌کنند. چرا که معمولاً در این فیلم‌ها، ارتش آمریکا به صورتی ناکارآمد نشان داده می‌شود. مثلاً در جریان ساخت فیلم حملات مارس، پنتاگون، حاضر نشد هیچ کمکی به تهیه آن نماید. همچنین این فیلم‌ها، باید فاقد صحنه‌های طنزآمیز باشد و به همین خاطر آنها از کمک به ساخت روز استقلال خودداری نمودند.
نکته دیگر این است که آنها به استعمال موادمخدر و یا مصرف مشروبات الکلی در فیلم‌های مورد حمایت ارتش هیچ علاقه‌ای ندارند. آنان همیشه از شما می‌خواهند که این صحنه‌ها را حذف کنید. همانند فیلم برهنگان که کارگردان علی‌رغم وجود بسیاری از این صحنه‌ها در فیلم‌نامه، مجبور به حذف آنها شد.
شما در کتاب خود، در مورد رویکرد پنتاگون به جلب توجه کودکان نسبت به ارتش با حمایت از ساخت کارتون‌هایی نظیر «باشگاه میکی موس» و «لاسی»، مطالبی نگاشته‌اید. در این مورد بیشتر توضیح دهید.
در این فیلم‌ها، آنان این رویکرد را مدنظر داشتند که کودکان امروز، سربازان آینده ارتش ایالات متحده خواهند بود. البته در کارتون موش تلوتلو می‌خورد هم آنها لوکیشن قصه را بر روی اولین زیردریایی هسته‌ای ایالات متحده یعنی «یواس‌اس‌ناتیلوس»، ساخته بودند. چرا که براساس اسناد موجود، پنتاگون این کارتون را فرصت مناسبی برای شناساندن نیروی دریایی هسته‌ای به نسل جدید، ارزیابی نموده بود. البته اهداف دیگری هم نظیر شناساندن محیط دوستانه داخل زیردریایی، عدم انتشار هرگونه تشعشع رادیواکتیو، وجود غذاهای خوب و وجود یک سینمای کوچک در داخل کافه‌تریای زیردریایی از سوی پنتاگون در حمایت از ساخت این کارتون، وجود داشته است.
همچنین باید خاطرنشان کنم که مقامات نیروی هوایی،‌ حتی به خاطر جلب بیشتر نوجوانان به فیلم‌های همسو با اهدافشان، با کاهش خشونت‌های موجود در فیلم “The Right Stuff”، آن را از یک فیلم ویژه افراد 17 ساله به بالا به یک فیلم مناسب همه سنین تبدیل گردند.
در این مدت به نظر شما بیشترین تغییرات اعمال شده از سوی پنتاگون در مورد کدام فیلم‌ها انجام گردیده است؟
بی‌تردید فیلمی به نام حمله هوایی که توسط کای روث ساخته شد، بهترین نمونه از فیلم‌هایی این چنین است. وی که اغلب به عنوان بدترین کارگردان‌ هالیوود نیز شناخته می‌گردد، تصمیم گرفته بود که فیلمی در مورد جنگ‌های هوایی در سال‌های جنگ جهانی دوم و نقش ناوهای هواپیمابر در آنها بسازد. نقش‌های اول این فیلم را یک خلبان جوان یهودی و یک خلبان جوان سیاه‌پوست برعهده داشتند. البته هر دو نفر آنها بر روی کشتی در معرض اقدامات نژادپرستانه قرار داشتند.
اما مقامات پنتاگون اعلام نمودند که اجازه ساخت هیچگونه فیلمی با این مفاهیم را نخواهند داد. لذا باید این فیلم‌نامه تغییر یابد. به علاوه، اعلام نمودند که ما متمایل به همکاری در ساخت فیلمی در مورد جنگ جهانی دوم نیستیم، بلکه شما باید در مورد هواپیماهای عصر مدرن فیلم بسازید. البته وی با این پیشنهادها مخالفت نکرد و فیلم موردنظر آن‌ها را ساخت. فیلمی که در آن از دو جوان یهودی و سیاه‌پوست و هواپیماهای ملخی خبری نبود. بدین ترتیب، پس از مشاهده این اثر، شما بایک فیلم معمولی و کاملاً تحریف شده مواجه می‌شوید.
اما شما معتقدید که این اقدامات، مخالف اصول قانون اساسی ایالات متحده است؟
این قانون نه تنها به افراد حق آزادی بیان اعطا می‌کند، بلکه حتی به دولت‌ها اجازه تعیین چگونگی این آزادی را نمی‌دهد. اما در دهه‌های اخیر و به ویژه از آغاز جنگ سرد، دولت ما به خود اجازه هرگونه مداخله‌ای را در این امر می‌دهد. همچنین عدم همکاری پنتاگون با فیلم‌های مخالف با خواسته‌هایشان، قطعاً در تباین با اصول قانون اساسی آمریکاست. البته کاری که سال‌ها پیش در جریان ساخت دو فیلم کلاه بره‌های سبز اثر جان وین و حمله اثر روبرت آلدریچ از سوی کنگره در مورد لزوم عدم مداخله ارتش در ساخت این دو اثر روی داد و تا حدودی نیز موفق بود، باید باز هم تکرار گردد. چرا که فیلم‌های بسیاری تنها به دلیل خودداری از ارائه کمک‌های لازم از سوی ارتش آمریکا، هرگز ساخته نشده‌اند.
در اینجا من می‌خواهم نکته مهم دیگری را برای شما بگویم:
سرلشکر جورجی که مشاور نظامی فیلم‌های بسیاری بوده است، گفته که یکی از اهداف اصلی این برنامه، ارائه تصویری مثبت از ارتش در جهت جذب بودجه 500 میلیارد دلاری سالانه می‌باشد. چرا که نمایندگان بسیاری از این فیلم‌ها را می‌بینند و به خواسته‌های ما، رأی مثبت می‌دهند. البته مطمئناً بسیاری از سربازان ارتش هم به شما خواهند گفت که پس از مشاهده این فیلم‌ها تصمیم گرفته‌اند که به ارتش بپیوندند. و به یاد آورید که پس از اکران عمومی فیلم «اسلحه برتر» بسیاری از جوانان و از جمله مسئول کنونی اداره فیلم‌های نیروی دریایی، به مراکز استخدام ارتش، هجوم آوردند. مطمئناً مسئولان ما به کارایی این روش ایمان دارند و مطمئناً عضویت مردم در ارتش آمریکا و اعزام به مناطق جنگی و کشته شدن آنها تا حدودی با ساخت چنین آثاری مرتبط است.
و سؤال آخر من این است که آیا این سیستم روزی تغییر خواهد کرد؟
من معتقدم که اگر مردم ما در مقابل این اقدامات بایستند، ما شاهد تغییری اساسی خواهیم بود. من معتقدم که آمریکایی‌های واقعی در برابر این وضعیت ساکت نخواهند نشست. و به خاطر داشته باشیم هنگامی که پرقدرت‌ترین رسانه دنیا در تسخیر قوی‌ترین ارتش دنیا قرار گیرد، تا تبلیغات موردنظر خود را به همه نشان داد، مطمئناً نتیجه نهایی در سینماها و تلویزیون‌ها به قیمت تأثیر برروان آمریکایی‌ها تمام خواهد گردید.
منبع: www.MotherJones.com
نشریه سیاحت غرب شماره 52   

منبع:عملیات روانی

+ نوشته شده در  87/01/28ساعت 2:59  توسط سمپادیان  | 

اردوگاه مسيح فيلم مستند و جديد درراستاي استفاده نظام سلطه از مذهب و کودکان براي اغراض دنيوي ومنافع سياسي

فیلم مستند و جدید «اردوگاه مسیح»، که در این مقاله به نقد کشیده شده است، فاش می‏کند که جمهوری‏خواهان و محافظه‏کاران جدید حاکم بر کاخ سفید، چگونه از مذهب و کودکان کم سن و سال در راستای اغراض دنیوی و منافع سیاسی خود بهره‏برداری می‏کنند. آنچه برای مخاطب اهمیت درجه اول دارد، اطلاعات بکر و غیرقابل کتمانی است که فیلم در مورد وجود اردوگاه‏های شست‏وشوی مغزی کودکان در آمریکا به دست می‏دهد. کرستن ای.پاورز چکیده: فیلم مستند و جدید «اردوگاه مسیح»، که در این مقاله به نقد کشیده شده است، فاش می‏کند که جمهوری‏خواهان و محافظه‏کاران جدید حاکم بر کاخ سفید، چگونه از مذهب و کودکان کم سن و سال در راستای اغراض دنیوی و منافع سیاسی خود (و در واقع، منافع اقتصادی شرکت‏های بزرگ صنعتی - نظامی آمریکا) بهره‏برداری می‏کنند. نویسنده هر چند می‏کوشد در طی نقد خود، از ارزش و سندیت این فیلم بکاهد و پروتستان‏های انجیلی را از تندروی تخطئه نماید، ولی آنچه برای مخاطب اهمیت درجه اول دارد، اطلاعات بکر و غیرقابل کتمانی است که فیلم در مورد وجود اردوگاه‏های شست‏وشوی مغزی کودکان در آمریکا به دست می‏دهد. مهاتما گاندی زمانی گفت، اگر مسیحیان براساس ایمان خود می‏زیستند، هیچ هندویی در هندوستان باقی نمی‏ماند. او می‏دانست، عقاید بنیادی مسیحیت - مثل جنگ با فقر، مواظبت از کودکان، عشق ورزیدن به دشمن خود، دوری جستن از مادیات و فروتنی کردن - چه قدر نیرومند هستند. اگر کسی خود را مسیحی می‏نامد، واقعاً باید از این عقاید تبعیت کند. فیلم جدید و مستند «اردوگاه مسیح»، مربوط به یک اردوگاه تابستانی در داکوتای شمالی است که در آنجا به کودکان شش ساله برای تبدیل شدن به یک سرباز فداکار مسیحی در «ارتش خدا» آموزش داده می‏شود. این اردوگاه به عنوان نمونه مکانی است که احساسات فردی در آن به عالی‏ترین درجات می‏رسد. این فیلم توسط هیدی اوین و راشل گاردی ساخته شد. این دو نفر همچنین کارگردانی فیلم «کودکان باراکا» را که سر و صدای زیادی به پا کرد، بر عهده داشتند؛ این فیلم در جشنواره فیلم «تریبکا» در سال 2006 - که در آنجا جایزه ویژه هیأت داوران را از آن خود کرد باعث تحسین و بهت بینندگان شد. این دو کارگردان، روابط متقابل و روزمره جهانی را ماهرانه تسخیر کردند. این شیوه برای بسیاری از بینندگان فیلم بیگانه است: در آن کودکانی را می‏بینید که به زبان خود، از «تولد دوباره»شان در پنج سالگی سخن می‏گویند. ستاره این فیلم پاستور بکی فیشر است؛ کسی که درباره مأموریت وحشت‏آور «کودکان روی آتش» اردوگاهش چنین توضیح می‏دهد: «من می‏خواهم جوانان متعهد شوند که جان خود را برای «گاسپل» فدا کنند، همان‏طور که در پاکستان چنین می‏کنند.» در این اردوگاه از کودکان پرسیده می‏شود: «چند نفر از شما می‏خواهند جانشان را برای مسیح بدهند؟» از هر طرف سریعاً دستان کوچک به هوا می‏رود. به آنها گفته می‏شود: «ما مجبوریم که قدرت دشمن دولت را در هم شکنیم.» بکی فریاد می‏کشد: «معنی جنگ این است! آیا شما در آن شرکت می‏کنید یا نه؟» دستان کوچک بیشتری به هوا می‏رود. این دو کارگردان ما به «پرچم مسیحی اعلام وفاداری می‏کنند» و به یک بازی ویدئویی تحت نام «ماجرای خلقت مشغول هستند، فیلمی که در آن، فرضیه تکامل رد می‏شود. یک مادر به کودکانش در تکالیف مدرسه کمک می‏کند و به آنها می‏گوید: که «گرم شدن زمین واقعی نیست. علم چیزی را ثابت نمی‏کند.» سپس این فیلم ما را به محوطه اردوگاه برمی‏گرداند. در آنجا کودکان برای آموزش روزانه خود جمع شده‏اند. ناگهان، مشاور اردوگاه یک مقوای برش داده به شکل یک انسان را جلوی گروه قرار می‏دهد: این تصویر مسیح نیست، بلکه تصویر «جرج بوش» است. همه کف می‏زنند و بکی بچه‏ها را تشویق می‏کند که «به رئیس‏جمهور سلام بدهند». بکی مدعی می‏شود: «رئیس‏جمهور بوش از اینکه یک مسیحی است، افتخار می‏کند.» آمار تعداد خیره‏کننده «پروتستان‏ها»ی ایالات متحده در سراسر فیلم برجسته می‏شود. این فیلم می‏خواهد به‏طور تلویحی بگوید که بکی و دیگر کسانی که با وی در اردوگاه هستند، نگاهی گذرا و سطحی در مورد کارهای پنهانی «جنبش پروتستان»، به ما ارایه می‏کنند. اما شاید ارزش داشته باشد که این سؤال از افکار عمومی پرسیده شود، آیا 100 میلیون آمریکایی که خودشان را پروتستان می‏نامند، همین مارش (جنگ) را می‏زنند؟ پت روبرتسون، جری فالول و جیمز دابسون علاقمند هستند که نشان دهند، این گروه به عنوان یک جمع یکپارچه، تحت کنترل انحصاری و بی‏چون و چرای محافظه‏کاران هستند. هر چند قدرت مذهب را در انتخابات نمی‏توان کتمان کرد، ولی دموکرات‏ها هم نباید فرض کنند که همه و یا اکثریت پروتستان‏ها به طور طبیعی به سمت جناح جمهوری‏خواهان می‏غلطند. هر چند در این فیلم هرگز فاش نشد، ولی باید گفت که اردوگاه مسیح در حقیقت، یک اردوگاه «پنتکاستل» است که آن را حتی در درون جنبش پروتستان هم، دور از الهیات و سیاست قرار می‏دهد. البته این دو کارگردان توضیح دادند که نمی‏خواستند با افشای این موضوع، مخاطبان را دچار آشفتگی کنند و به همین خاطر، به جای آن، اشاره کردند که این اردوگاه تنها یک اردوگاه «پروتستانی» است. متأسفانه آنها ناخواسته با این عمل خود، مردم را دچار آشفتگی شدید کردند، مثل کاری را که جیم والیز، نویسنده کتاب «سیاست خدا» کرد؛ کسی که سال‏ها تلاش نمود تا بفهماند که چرا راست از مذهب سوء استفاده می‏کند و چپ این کار را نمی‏کند. والیز که بنیانگذار و سردبیر «سوجورنرز» (مجله مسیحی توسعه طلب) است، بیشتر عمرش را به مسافرت در داخل کشور گذراند و طی آن با دانشجویان به گفت‏وگو پرداخت و با رهبران پروتستان‏ها دیدار نمود. والیز معتقد است، آینده کشور در دستان رأی‏دهندگان میانه‏روی پروتستان قرار دارد. او براساس نظرسنجی‏ها و تجربه شخصی خود برآورد می‏کند که حدود نیمی از پروتستان‏ها در مورد حقوق مذهبی بی‏تفاوت هستند و نیم دیگر آنها هم اگر نگوییم تشنه توسعه و اصلاحات، لااقل مستعد آن هستند. والیز می‏گوید: «حقایق روی زمین در حال تغییر است.» او از افزایش قابل توجه شنوندگان سخنرانی‏هایش در مراکز مسیحی خبر می‏دهد؛ و بیشترین موضوعاتی که از وی سؤال می‏شود، دیگر در مورد ازدواج همجنس‏بازان و یا سقط جنین نیست. والیز می‏گوید، سقط جنین به‏طور طبیعی جزء مهم‏ترین مسایل رأی‏دهنده میانه‏روی پروتستان باقی خواهد ماند. آنها رهبرانی را می‏خواهند که نگرانی‏های اخلاقی پروتستان‏های میانه‏رو را درباره این موضوع بپذیرند و به کاهش موارد سقط جنین متعهد شوند. این موضع‏گیری از نگاه جریان اصلی رأی‏دهندگان دموکرات، خوب جلوه می‏کند. این که والیز با رهبران کلیسای بزرگ پروتستان دیدار می‏نماید، چیزی را عوض نمی‏کند. یکی از این رهبران اخیراً به والیز گفت: «من در رابطه با مسیحیت، انجیل و رستاخیز، یک محافظه‏کار هستم، اما دارم تبدیل به یک آزدی‏خواه اجتماعی می‏شوم.» وقتی که والیز پرسید، چرا؟ در پاسخ، آنچه را که اکنون دیگر تبدیل به یک سری ممانعت‏های مأنوس شده است، شنید: پروتستان‏ها در ارتباط با نادیده گرفتن فقرا، مسایل زیست‏محیطی، و عدم اقدام آمریکا در قبال نسل‏کشی در دارفور (سودان)، به طور روز افزونی دارند ناامید می‏شوند. پروتستان‏های سفیدپوست نزدیک به 25% رأی‏دهندگان را تشکیل می‏دهند و در سال 2004، اکثریت قاطع، یعنی 78% آنها به جرج بوش رأی دادند، اما پروتستان‏ها همیشه پشت سر کاندیدای جمهوری‏خواه صف نمی‏کشند. طبق تحقیقات «پو» در سال 1987، پروتستان‏های سفیدپوست تقریباً به طور مساوی بین دو حزب تقسیم شدند؛ و اکنون بسیاری از رهبران پروتستان اعتقاد دارند که این تعداد در حال افزایش رأی‏دهندگان آماده می‏شوند که به درون حصار حزب دموکرات برگردند؛ البته در صورتی که دموکرات‏ها سوء تفاهم را متوقف کنند و آنها را در نظر بگیرند از نادیده گرفتن حوزه‏های انتخابیه آنها که موجودیتشان طبیعی بوده و یا باید باشد، دست بردارند. ضمناً، گروه‏های پروتستان در حال وارد کردن بسیاری از موضوعات به حوزه فعالیت خود هستند. مؤسسه «یو 2 فرونت من بونو» مذاکرات گسترده‏ای را درباره مشارکت در نهادی که آن را با رهبران پروتستان جهت مبارزه با بحران «ایدز» ایجاد کرده بود، صورت داد. یکی از این رهبران، تدهاگارد هوادار ثابت قدم جمهوری‏خواه است، کسی که کلیسای فعلی 12 هزار نفره «نیولایف» را تأسیس کرد و «اتحادیه ملی پروتستان‏ها» را رهبری می‏کند. هاگارد شخصاً با بلر، نخست وزیر انگلیس، درباره اینکه چطور می‏توان رئیس جمهور بوش را اقناع کرد تا از طرح بخشودگی بدهی جهان سوم حمایت کند، مشورت نمود و کاری کرد که موضوع محیط زیست به مسأله محوری کلیسایش تبدیل شود. در ماه فوریه 2006 نشریه «کریستنیتی تودی» این موضوع را نقد و تحلیل کرد که «چرا شکنجه همیشه بد است». بیش از 50 رهبر و سازمان مسیحی پروتستان با ملحق شدن به کلیسای کاتولیک، اخیراً حمایتشان را از طرح مهاجرت اعلام کردند؛ طرحی که اجازه خواهد داد، مهاجران غیرقانونی، به‏جای آنکه به کشور اصلی خود برگردند، تبدیل به شهروندان آمریکا شوند. اوایل امسال نیز یک گروه 86 نفره از رهبران مسیحی پروتستان مبارزه‏ای را برای آموزش مسیحیان درباره تغییر آب و هوا آغاز کردند و از کنگره آمریکا خواستند تا برای جلوگیری از گرم شدن زمین (عارضه‏ای که به فقرا آسیب شدیدتری خواهد رساند) طرح را تصویب کند. این اعتراضات که از سر نگرانی است، به راحتی توسعه می‏یابد. در این صورت، پس چرا هنوز تنها تعداد قلیلی از پروتستان‏های سفیدپوست به دموکرات‏ها رأی می‏دهند؟ والیز معتقد است که دموکرات‏ها قلمرو دین را به جناح جمهوری‏خواهان واگذار کردند و به آنها اجازه می‏دهند که از دین برای جداسازی رأی دهندگان به نفع خود استفاده کنند. منبع: WWW.alternet.org نشریه سیاحت غرب شماره 40  منبع:سایت عملیات روانی

+ نوشته شده در  87/01/28ساعت 2:57  توسط سمپادیان  | 

هاليوودبعدازفيلمهاي اسکندر،يک شب باپادشاه و300 به دنبال«شاهزاده ايران»

در حالی که فیلم ضدایرانی «300» با فروش 454 میلیونی، رتبه ششم فیلم‌های پرفروش دنیا در سال 2007 را به دست آورد،هالیوود را بر آن داشته تا در ادامه اجرای سیاست های نظام سلطه دست به 1جرای پروژه های جدیدی بزند. به رغم اینکه طی چند سال گذشته بارها تاریخ اکران، سناریست و نیز کارگردان فیلم «شاهزاده ایران - Prince of Persia » همواره تغییر کرده اند، با این حال برخی گزارش ها حاکی است که فیلمبرداری «شاهزاده ایران» چند ماه دیگر آغاز خواهد شد و این فیلم در تابستان سال 2009 میلادی در سینماها به نمایش درخواهد آمد . این فیلم قرار است بر اساس بازی موفقی به همین نام که در اواخر دهه 80 میلادی به یکی از محبوب ترین بازی های کامپیوتری جهان بدل شده بود، ساخته شود. جری بروک هایمر Jerry Bruckheimer تهیه کننده این فیلم در گفتگویی مطبوعاتی به سایت کولایدر Collider.com اظهار داشته است که فکر می کند کارگردان بسیار جالب توجهی را استخدام کرده اند. او می گوید: « مایک نیوول Mike Newell که یکی از فیلمهای هری پاتر Harry Potter را کارگردانی کرده بسیار مبتکر و تیزهوش است و کاری واقعا مخصوص را درست خواهد کرد و ما تازه داریم شروع میکنیم. فیلمنامه ای داریم و تازه کار ساخت شکل آن را آغاز کرده ایم تا کاری منحصر بفرد و جدید باشد. » جری بروک هایمر، تهیه کننده تریلوژی پرفروش Pirates of the Caribbean ، دزدان دریایی کارائیب درباره اینکه چرا و چگونه کار تهیه فیلم «شاهزاده ایران» را در دست گرفته است میگوید این سوژه ای بسیار هیجان انگیز است : « نخست اینکه دوره ای جالب توجه است و چیزی است که دیگران انجام نمی دهند. » وی می گوید فیلمبرداری «شاهزاده ایران» قرار است در ماه ژوئن، تابستان آینده آغاز شود و این یک فیلم بزرگ خواهد بود که قهرمان آن می تواند در ماجراهایی دیگر، فیلم های دیگری را در پی داشته باشد. اما جوردن مکنر Jordan Mechner برنامه ریز و بازیساز مجموعه بازیهای کامپیوتری «شاهزاده ایران» میگوید آرزوی ساخت این فیلم را بیست سال است که در سر داشته است. وی در گفتگو با سایت گاماسوترا Gamasutra.com میگوید اولین نسخه فیلمنامه «شاهزاده ایران» را که چند بار در آن بازنگری شد، ظرف حدود یکسال و نیم نوشت و تکمیل آن که با اصلاحات دیگری به دست چهار فیلمنامه نویس همراه بود و آخرین آنها جف ناکمانوف Jeff Nachmanoff ، سناریست The day after tomorrow بود ، دو سال دیگر به طول انجامید، اما در این روند، ساختار فیلمنامه اولیه، طرح داستان و شخصیت ها دستخوش تغییر چندانی نشدند. جوردن مکنر میگوید اگر فیلم را در یک جمله خلاصه کنیم به اولین بازی مجموعه «شاهزاده ایران» بنام Sands of time، شن های زمان شبیه به نظر می رسد اما در واقع صحنه به صحنه کاملا متفاوت است. وی اظهار می دارد نمونه ما فیلم های حماسی کلاسیک و سراپا ماجرایی حادثه ای است همراه با مزاح و داستانی عاشقانه و پر از شخصیتهای بیادماندنی. جوردن مکنر با اشاره به اینکه فیلم در مرحله پیش از تولید قرار دارد و اینکه کمپانی والت دیسنی آنرا ارائه خواهد کرد همچنین میگوید نوول کتاب تصویری «شاهزاده ایران» را بپایان برده و اینکار به زیبایی درآمده است. وی می افزاید کتاب تصویری «شاهزاده ایران» که داستانش بکلی متفاوت از بازیها یا فیلم آن است سال آینده توسط First Second Books منتشر خواهد شد. اما مایک نیوول، آخرین کارگردانی که برای ساخت فیلم «شاهزاده ایران» بکار گرفته شده است داستان این فیلم را عالی، بسیار هیجان انگیز و شدیدا عاشقانه توصیف میکند و میگوید این داستان شما را به جایی میبرد که هرگز در آنجا نبوده اید. مایک نیوال اظهار داشته است با این داستان کارهای بسیاری صورت خواهد گرفت زیرا ماجرا در یکهزار و سیصد سال پیش روی میدهد. وی میگوید این یک داستان عظیم عشقی خواهد بود در برابر خطر و سرنوشت جهان. مایک نیوول در گفتگو با ریلزچنل Reelzchannel.com میگوید من عاشق «شاهزاده ایران» هستم و به جری بروک هایمر واقعا علاقمندم و فکر میکنم ساخت یک فیلم بزرگ ماجرایی عاشقانه برای او کاری عظیم خواهد بود زیرا این کاری نیست که او بطور معمول انجام دهد. بازیهای «شاهزاده ایران» که از سال 1988 میلادی به بازار عرضه شدند در ردیف موفقترین و پرفروشترین بازیهای کامپیوتری قرار داشته اند و جوردن مکنر در آخرین سری این بازیها نشان داده است که از تاریخ و فرهنگ ایران بی اطلاع نیست.

منبع:http://www.arnet.ir/?lang=fa&state=showbody_news&row_id=10722

+ نوشته شده در  87/01/28ساعت 2:44  توسط سمپادیان  | 

افشاي جاسوسي يهوديان براي نازي ها

به نوشته این روزنامه، آیشمن در بیمارستانی در پایتخت آلمان صدها یهودی را حفظ کرده بود تا اینکه این افراد پس از آزادی آلمان و سقوط نازیسم پیدا شدند.
روزنامه انگلیسی ساندی تایمز در گزارشی از وقایع جنگ جهانی دوم فاش ساخت که یهودیان برای افسران نازی جاسوسی می کردند که این ماجرا به معنی سقوط برگی دیگر از افسانه هولوکاست است.
این روزنامه در گزارش خود در این باره می نویسد:"آدولف آیشمن مردی که تصور می شد معمار کشتار یهودیان در جنگ جهانی دوم (هولوکاست) بوده است جان صدها نفر از آنان را نجات داده است".
بنابراین گزارش آیشمن مردی که صهیونستها او را در سال 1962 از آرژانتین ربودند و در سرزمین های اشغالی به اتهام هولوکاست و کشتار یهودیان اعدام کردند، جان 800 یهودی را طی جنگ جهانی دوم نجات داده است.
به نوشته این روزنامه، آیشمن در بیمارستانی در پایتخت آلمان صدها یهودی را حفظ کرده بود تا اینکه این افراد پس از آزادی آلمان و سقوط نازیسم پیدا شدند.
این گزارش می گوید: زمانی سربازان شوروی یهودیان بازمانده را پس از جستجوی خانه به خانه در بیمارستانی در برلین پیدا کردند و زمانی که از آنها پرسیدند شما چگونه زنده ماندید، روشن شد که این گروه با نازیها همکاری می کرده و یا برای آنها جاسوسی می کردند.
به گزارش این روزنامه بسیاری از این یهودیان از حمایت مقام های ارشد نازی بهره مند شده بودند.
همچنین در این گزارش گفته شده است که کارکنانی یهودی در این بیمارستان وجود داشتند که آیشمن اصرار داشته است تا آنها به کار خود طی جنگ در آنجا ادامه دهند.
به گفته این گزارش؛ نازیها به بیمارستانی که در سال 1914 تاسیس شده بود، اجازه دادند تا تحت مدیریت یک دکتر یهودی به ناتم "والتر لوستیگ" و تحت نظارت یک افسر گشتاپو که ظاهراً مستقیماً از آیشمن دستور می گرفت، اداره شود. منبع:http://www.arnet.ir/?lang=fa&state=showbody_news&row_id=10935

+ نوشته شده در  87/01/28ساعت 2:41  توسط سمپادیان  | 

2700 مورد تجاوز به عنف توسط ارتش آمريکا

سربازان ارتش آمریکا درسال گذشته 2700 بار به تجاوز به عنف متهم شده اما تنها در 181 فقره آن، محاکمه شده اند.
گزارش سالانه وزارت دفاع آمریکا نشان می دهد در سال 2007 دوهزارو هفتصد فقره جرایم جنسی از سربازان این کشور سرزده که بیش از 60 درصد آنها تجاوز به عنف بوده است.
در این گزاش که پنتاگون در مورد اوضاع سربازان ارتش آمریکا منتشر کرده، آمده است: در میان قربانیان این جرایم جنسی همقطاران خود این سربازها نیز وجود دارند.
این در حالی است که از این تعداد جرایم تنها به 181 فقره در دادگاههای آمریکا رسیدگی شده و 2688 فقره آن بدون محاکمه رها شده است. همچنین رسیدگی به 201 مورد از این جرایم در دادگاههای خارج از ایالات متحده صورت گرفته است.
72 درصد از این جرایم توسط سربازان ارتش آمریکا در ماموریتهای خارجی سرزده است. با اینکه هرروزه در عراق و افغانستان گزارشهایی درمورد تجاوزات به عنف این سربازان شنیده می شود، ولی آمار رسمی وزارت دفاع ازجرایم جنسی سربازان آمریکایی مستقر درعراق، 112 فقره است. در همین حال آمار مربوط به جرایم سربازان مستقر در افغانستان 19 فقره می باشد.
گفتنی است آمار جرایم جنسی درمیان نیروهای ارتش آمریکا طی دهه اخیر افزایش چشمگیری داشته است. نتایج یک نظر سنجی نشام می دهد 34 درصد از زنان و 6 درصد از مردان در حال خدمت در ارتش آمریکا عنوان کرده اند دست کم یک بار مورد تجاوز قرار گرفته اند. منبع:http://www.arnet.ir/?lang=fa&state=showbody_news&row_id=10930

+ نوشته شده در  87/01/28ساعت 2:37  توسط سمپادیان  |