|
موريانه هاي لس آنجلسي در صداوسيما (يادداشت) |
|
روزنامه كيهان در يادداشتي از بازگشت تعدادي از عوامل اشاعه فحشاي رژيم پهلوي به جريان برنامه سازي در صدا و سيماي جمهوري اسلامي انتقاد كرد: بدون ترديد اگر سخن حكيمانه حضرت امام خميني(ره) را فصل الخطاب شناخت افراد قرار دهيم و قائل باشيم كه «ميزان حال فعلي اشخاص است»، باز هم با كساني كه در ساحت ادب و هنر، نه از ديروز خويش سابقه روشني بر جاي نهاده اند و نه كارنامه فعلي شان قابل دفاع است، اما از رسانه ملي به عنوان تريبون شهرت، اعتبار و ارتزاق سود مي جويند؛ به مشكل برمي خوريم، بويژه آنكه بخواهند در جايگاه تهيه كننده، كارشناس و مجري برنامه هاي زنده و سريال هاي صدا و سيما خودنمايي كنند و از بودجه بيت المال به ناحق بهره مند شوند. بهتر است به گذشته برگرديم و كارنامه يكي از تهيه كنندگان و مجريان رسانه ملي را با هم مرور كنيم. همه كاره هيچ كاره اي كه وضعيت ظاهري و حتي شكل سخن گفتنش از وابستگي هاي عميق او به خود ويرانگري حكايت دارد. مسئله اي كه حتي ظاهر، گويش و باطن او را تحت الشعاع قرار داده است آنگونه كه از خود مي پرسيم با چنين شكل و شمايل و ظاهر و باطني چگونه مي توان با اعتماد و اطمينان برنامه زنده اي را به افرادي از اين دست سپرد؟ باري به دوره پر از خفقان اواسط دهه پنجاه و برگزاري جشنواره هاي ضد فرهنگ و ضد هنري بازمي گرديم كه طراح آن فرح پهلوي و اعضاي دفترش بودند. در آن روزگار كه آزاديخواهان سرو كارشان با ساواك و شكنجه هاي وحشيانه بود؛ «محمد-ع» معروف به «محمد.ص.ع» يكي از دردانه هاي همين جشنواره ها بود. جرياني كه سردمداران آن چهره هايي همچون «آربي آوانسيان»، «فرخ غفاري»، «فريدون هويدا»، «رضا قطبي»، «فريدون رهنما» والخ بودند، تا جناب «آربي» با هدف نابودي ارزش هاي ديني و اسلامي در تئوريزه كردن زناي محصنه فيلم «چشمه» را بسازد و نمايش مهوع«خوك ها» در پياده روهاي شهر «لسان الغيب» و حافظ قرآن كريم به صحنه برود. در آن روزگار آقاي «م.ص.ع» به دليل ايجاد دوستي!با خواهر رضا قطبي مديرعامل وقت راديو تلويزيون و پسر دايي فرح در ايوان ويلاي مديران ارشد راديو تلويزيون بساط سور و سات مي چيد، تئاتر 2 دقيقه اسكي روي آتش مي ساخت و جايزه مي گرفت، كتاب سفيد و خالي «آنچه درباره زنان مي دانيم» منتشر مي كرد و به به و چه چه مي شنيد، حتي به خاطر طرح كاشتن گل شمعداني در پوتين تقديرنامه دريافت مي كرد. در آن روزگار وي پاي ثابت جشن هاي هنر شيراز و ساير جشنواره هايي كه هنر بي درد را تبليغ مي كردند بود. البته منهاي درد شكم سيري كه حال و هواي آن در تمام اين نمايشنامه ها و فيلمها مستتر بود. در آن دوران اگر «ژان لوك گدار»، فيلم ... را مي ساخت تا به روشنفكران غربي پيشنهاد بدهد زندگي يك زن با دو مرد، تجربه اي شيرين است! بلافاصله در راستاي تقليد و مذهب زدايي فيلمهاي «چشمه» و «نفرين»، به تاسي از همان فرهنگ پر از نكبت، ساخته مي شد، اما در نقطه مقابل اگر در فيلمهايي همچون «توپ هاي سن سبستيان»، «بينوايان» و دهها فيلم ديگر براي مذهب بويژه مسيحيت و تقدس كليسا و كشيش ها تبليغ مي شد، «رضا قطبي» با بودجه اي نامحدود، ساخت «دايي جان ناپلئون» را سفارش مي داد(1)، تا چهره روحانيت شيعه در نزد افكار عمومي مخدوش شده و به جاي آن ركيك ترين الفاظ ورد زبان مردم كوچه و بازار شود. چندي بعد با تمايل «جيمي كارتر»، شعبده فضاي باز سياسي آغاز شد و شب هاي شعر انستيتو گوته از طرف سفارت آلمان به راه افتاد و بازار اشعار و مقالات و فيلم هاي به ظاهر معترض داغ شد و فيلمهايي همچون «ملكوت»، «سايه هاي بلند باد»، «شطرنج باد»، ... با بودجه دولتي ساخته شدند، فيلم هايي كه به لعنت خدا نمي ارزيدند. اما قراربود در نزد جهانيان چهره ديكتاتور تلطيف شود. جالب اينكه در همان زمان نيز جناب «م . ص .ع» با سرودن دو تصنيف «شازده خانوم» ] كه باصداي ساواكي معروف عبدالحسن ستارپور پخش شد[ و «آقاجون» مراتب ارادت خويش را به خاندان پهلوي بويژه «فرحناز» ] كه به تأسي از عمه اش اشرف در سن 15 سالگي غرق فساد و عشق و عاشقي شده بود[ و محمدرضا، ابلاغ نمود و بسيار مورد توجه قرار گرفت و البته ايشان هنوز هم ترانه هاي خود را با نام «محمد باراني» به خواننده هاي لس آنجلسي مي فروشد. (2) انقلاب رهايي بخش اسلامي، بساط عناصري از اين قماش را از رسانه ملي و ساير نهادها و زير مجموعه هاي هنري كشور برچيد و دستشان را از بيت المال كوتاه كرد. در آن زمان جناب «م.ص.ع» به انتشار نوار روي آورد، نوارهايي كه توسط چهره هاي رسوايي همچون «عليرضا ميبدي»، «عليرضا نوري زاده»، «مسعود بهنود»، «تورج نگهبان» و... انتشار مي يافت. دراين نوارها بازار وطن از دست رفت و ابراز ارادت و اخلاص به منافقين و چپ هاي روسي و آمريكايي گرم بود. پس از بسته شدن اين دكان جناب «م.ص.ع» به هنرپيشگي فيلم هاي درجه «ج» روي آورد و كم كم دوباره با تأسيس يك استوديو به صدا و سيما راه يافت. تا از اين رهگذر دوباره سفره لفت و ليس گشوده شود و خودروهاي «پاجيرو» مدل به مدل عوض شود! «محمدخان- ص» كه در جريان بازداشت «سيامك پورزند» بارها با حكم قضايي جهت اداي توضيحات احضار شد و اتهامش مشاركت در فعاليت هاي آن عنصر آمريكايي بود، در ابتداي دهه هشتاد، آن قدر افتضاح فعاليتهايش درآمد كه به دهاتي در شمال پناه برد. اوايل سال 1382 دوباره سروكله اش در تهران پيدا شد و به دفترش در حوالي پل سيدخندان رفت. گفته مي شد در تلويزيون ممنوع التصوير و در راديو هم (راديو پيام) فعاليتش ممنوع شده است. ناگهان ورق برگشت و يك روز به برنامه صندلي داغ دعوت شد. آقاي قاليباف كه به شهرداري تهران آمد، «م.ص.ع» هم ناگهان به سردبيري نشريه رايگان «شهر تهران» رسيد و اين آغاز نفوذ موريانه وار وي به شكلي ديگر بود. در نشريه شهر تهران، با تيراژ يك ميليون نسخه كه به عنوان يك «بسته فرهنگي» به منازل مي رفت، «م.ص.ع» در كنار معرفي همه موزه هاي تهران، از معرفي موزه شهدا و موزه عبرت طفره رفت و بعد از آن به امتياز نشريه اي رسيد. نشريه اي كه از صدر تا ذيل آن هيچ نسبتي با ارزش هاي اسلامي و انقلاب و دغدغه هاي مردم ندارد كه هرچه هست ادامه همان مسير گذشته در راستاي مذهب زدايي و بهادادن به شبه روشنفكران وابسته است، آري تربيت شدگان مكتب طاغوت، هنوز هم باور نكرده اند كه درسال 1357، بساط طاغوتيان برچيده شده است. و حال نيز تهيه كنندگي و اجراي برنامه اي زنده در شبكه 4 سيماي جمهوري اسلامي ايران به وي سپرده شده است؛ برنامه اي كه «بينندگان جان» بايد هر روز شاهد «چرت هاي پاره» باشند و حضور عناصري كه بخش اعظمي از آنها ربطي به ارزشها و دردهاي امروز جامعه ما ندارند را تاب بياورند، و اين خود بهانه اي براي طرح دهها پرسش بي پاسخ از مديران دلسوز رسانه ملي مي شود. اينكه با كدام استدلال و اطمينان برنامه هاي زنده اي از اين دست، به چنين فردي سپرده مي شود؟! چگونه آقاي «ح.ص» نويسنده سينمايي ماهنامه پر مسئله اي كه سالها در راستاي فيلم هاي شبه روشنفكري فعال بوده و بيمارترين جريان به اصطلاح هنري را در سينماي ايران تبليغ كرده است، ناگهان به عنوان كارشناس ورزشي سراز برنامه هاي زنده شبكه 3 سيما درمي آورد؟! كسي كه شغل اصلي اش ساخت و ساز است، اما هم در برنامه هاي سينمايي سيما، مثل «سينما يك» حضور دارد و هم درس باشگاهداري به مديران ورزشي ما مي دهد!! آيا واقعاً كشور ما با قحطي كارشناس روبروست؟! فرد ديگري به نام «ا.ي» كه فرهنگسراي شفق را تبديل به پايگاه تبليغ عناصري بهايي چون «شهيار قنبري» گوينده و برنامه ساز قبلي «راديو بختيار» و برنامه ساز رسانه هاي ماهواره اي ضدانقلاب و «ايرج جنتي عطايي» حامي سلمان رشدي و كارگردان نمايشنامه موهن پرومته در زندان اوين و افرادي از اين دست ساخته است، چگونه در آن واحد با عناوين كارشناس ادبي، كارشناس موسيقي تاجيكستان، كارشناس پزشكي، كارشناس بيماري هاي اعصاب و روان، به صورت دائم در صدا و سيما حضور مي يابد؟! جالب اينكه اين جناب، در برنامه «مردم ايران سلام» هر هفته حضور مي يابد و شعر درخشان «ولايت عشق» سروده «پيام پارسا» را به زير سؤال مي برد و شاعر آنرا متهم به بيسوادي مي كند و در روي ديگر سكه شوي سياه و بي معني را به عنوان الگوي ترانه معاصر ايران معرفي مي كند: اين حال من بي توست وبگذريم از بي معنا افتادن مصراع «بغض غزل بي لب» و تنافري كه واژه «توست» در شعر ايجاد كرده است؟! اما جناب كارشناس به صرف مذهبي بودن محتواي شعر «ولايت عشق» آنرا مطرود مي شمارد. به راستي ملاك و معيار صدا و سيما براي دعوت از چنين افرادي چيست؟! چه كساني به عنوان برنامه ريز رسانه ملي را آنچنان از مسير منحرف مي سازند كه درست يك ماه پس از انتشار كتاب «افسانه سازان هلوكاست» نوشته «ابوالحسن علوي طباطبايي» كه در افشاي مناسبات صهيونيستي هاليوود نوشته شده است؛ از شاهد مثال هاي اين كتاب فيلم «دونده ماراتون» ناگهان دو- سه بار به صورت پي در پي از رسانه ملي پخش مي شود؟! بگذريم از فيلمهاي ديگري كه در ايام نوروز پخش شد و برخي از آنها مويد مسئله دروغ «هلوكاست» بودند. اين تناقضات در استراتژي ملي تلويزيون چگونه توجيه مي شود؟! در سلامت نفس اكثريت مديران دلسوز رسانه ملي، خداي ناكرده هيچ شك و شبهه اي نيست اما به نظر مي رسد جرياني درصدد نفوذ و ريشه دواندن در اين رسانه است، جرياني كه به راحتي مي توان رد پاي آنها را جستجو كرد و طردشان ساخت، جرياني كه تجربه نشان داده است، مماشات با آنها، باعث حضور افسار گسيخته جرياني ضد فرهنگ ديني و انقلابي در صدا و سيما مي شود. پس چه جاي مماشات با اين موريانه هاي ويرانگر! آن هم در شرايطي كه عملاً برنامه هاي سينمايي «صدا و سيما» را طيفي اداره مي كند كه تربيت شده ماهنامه كذايي هستند. در برنامه هاي تفريحي و ورزشي نيز دوباره شاهد حضور عناصر مطرود گذشته هستيم و برخي از گويندگان و مهمانان كه با ابروهاي دستكاري شده، مدل هاي موي ماهواره اي و با سر و صورت چرب و چيلي در برابر دوربين ظاهر مي شوند وآنوقت در طرح امنيت اخلاقي جامعه از خود مي پرسيم اين جوان بزك كرده كه خيابان را جولانگاه خود ساخته، از كجا الگو برمي دارد و فراموش مي كنيم برخي افراد در ساحت ورزش، هنر، ادب والخ با چه هيات سوال برانگيزي در رسانه ملي ظاهر مي شوند. از خود مي پرسيم جوان، الگوي موي دم اسبي را از كجا يافته است؟! در حاليكه زماني نه چندان دور به مدعوين توصيه مي شد با ظاهري كه هنجارشكن نباشد، در برابر دوربين رسانه ملي ظاهر شوند و آنوقت امروز همين جماعت با وقاحتي بي سابقه، براي حضور خويش شرط و شروط مي گذارند! تجربه خواننده اي كه با دو آلبوم، صدا و سيما را تحريم كرد و آخرين آلبومش 5 سال روي دستش ماند، بايد پيش روي كساني قرار بگيرد كه شان رسانه ملي را رعايت نمي كنند. اميدواريم مديران رسانه ملي به جاي ابرازگلايه، با اين يادداشت كه صرفاً از سر دوستي و خيرخواهي نگارش يافته است، اندكي خلوت كنند و از سر تامل به پالايش عناصر اين جريان نفوذي بپردازند.مديريت رسانه اي در اين عصر بسيار پيچيده تر ازگذشته شده است، با اين همه به نظر مي رسد براي يك مدير مسلمان كه خطوط قرمز و چهارچوب كاري اش مشخص است، تدوين راهبرد و تاكتيك ملي، كاري چندان پيچيده نباشد. ــــــــــــــــــــــــــــ |
نامه يک زن آمريکايي به زنان لبناني:
آنکه مظلوم واقع شده، ما زنان آمريکايي هستيم
آنکه مظلوم واقع شده، ما زنان آمريکايي هستيم؛ بردگاني که ارزشمان تنزل يافته است. اين نامه با عنوان "تقديم به خواهر مسلمانم" موضوع حمله اسرائيل به لبنان مورد توجه خانواده هاي آمريکايي قرار گرفته است و درباره آن بحث مي کند.
اين نامه با عنوان "تقديم به خواهر مسلمانم" موضوع حمله اسرائيل به لبنان مورد توجه خانواده هاي آمريکايي قرار گرفته است و درباره آن بحث مي کند.
من به چشم خود تجاوز صهيونيست ها به لبنان را ديدم. اما چيزهاي ديگري هم ديدم: من، تو (زن لبناني) را ديدم، که به همراه فرزندان خود براي زندگي تلاش مي کني. لباس هاي ساده شما را که در عين سادگي نشان دهنده حجب و حيا و عفت شماست قابل مشاهده بود. زيبايي شما براي من نمايان بوده. اما نه فقط زيبايي ظاهري، که زيبايي درونيتان را مي ديدم! با ديدن شما يک احساس قوي به من دست داد.
احساس رشک به شما! من از تجربه وحشتناک و جنايت هاي جنگي عليه مردم لبنان احساس خوبي ندارم. اين مردم مورد حمله کساني قرار گرفتند که با ما نيز دشمني دارند. متأسفم که نمي توانم به اين مردم کمک کنم اما قدرت، زيبايي، نجابت و مهمتر از همه خوشحالي شما را تحسين مي کنم. آري اين قدرت ايمان شماست که باعث شده تا در زير بمباران بي امان صهيونيست ها از ما زنان آمريکايي شاداب تر باشيد! چرا که شما هنوز با طبیعت زنانه خود زندگی می کنید. زندگی که برای زنان ساخته شده است.

من هم تا دهه 1960 به آن نوع زندگی عادت داشتم تا اینکه بمباران همان دشمن ما را نشانه رفت. اما این بمباران متفاوت بود. ما هدف حملات مهماتی قرار گرفتیم که آغشته به فساد اخلاقی بودند. آنها اخلاق و عفت ما را نشانه رفته بودند، اما این حمله بسیار نامحسوس بود! صهیونیست ها به ما از هالیوود حمله کردند؛ اما من، تو (زن لبنانی) را دیدم، که به همراه فرزندان خود برای زندگی تلاش می کنی. لباس های ساده شما را که در عین سادگی نشان دهنده حجب و حیا و عفت شماست قابل مشاهده بود. زیبایی شما برای من نمایان بوده. اما نه فقط زیبایی ظاهری، که زیبایی درونیتان را می دیدم! نه با هواپیماهای جنگنده و یا تانک های دست ساخته خودمان، بلکه با رسانه ها و مطبوعات و سینما.. این را بگویم که بطور حتم پس از اینکه زیرساخت های کشورتان را منهدم کردند، شما را نیز به این شیوه مورد حمله قرار خواهند داد. من هیچ دلم نمی خواهد این اتفاق برای شما بیافتد، چون در این صورت شما نیز همچون ما احساس پوچی و حقارت خواهید کرد.
اما اگر به سخنان آنان که قبل از شما این احساس حقارت را تجربه کرده اند گوش فرا دهید، می توانید از آن وضعیت در امان بمانید. همه تولیدات هالیوود بسته هایی از دروغ و تحریف واقعیت هاست. تولید کنندگان محصولات هالیوود، رفتارهای سکسی را به عنوان رفتارها و سرگرمی های بی ضرر نشان می دهند؛ چون می خواهند بافت اخلاقی جوامع را از بین برده و بدین طریق برنامه های سمی و زهرآلود خود را در آن جوامع پیاده کنند. خواهش می کنم زهر آنها را نخورید. چون این زهر، پادزهری ندارد. یکبار اگر آن را خوردید، گرچه ممکن است التیام پیدا کنید اما شما دیگر آن آدم سابق نیستید. پس هر چه می توانید از آن دوری کنید. آنها سعی خواهند کرد شما را از طریق برنامه های تلویزیونی و ویدیوئی اغوا کنند.
درظاهر، ما زنان آمریکایی را خوشبخت و خرسند نشان خواهند داد، که از پوشیدن لباس هایی همچون زنان فاحشه، و نداشتن خانواده و... به خود می بالیم. اما باور کنید بیشتر ما از این نوع زندگی ناخرسندیم. میلیون ها نفر از ما مصرف کنندگان دائمی داروهای ضد افسردگی هستیم. از شغل هایمان متنفریم. شبها به روی مردانی که به ما اظهار علاقه کرده و پس از بهره بردن حریصانه، ما را به حال خود رها می کنند، فریاد می کشیم.
اما آنها هیچ اهمیتی به ما نمی دهند. صهیونیست ها می خواهند خانواده های شما را از هم بپاشند و شما را به داشتن فرزندان کمتر متقاعد کنند. آنها خانواده را به عنوان بردگی، مادری را به عنوان اسباب مصیبت و آفت؛ پاکی و نجابت را به عنوان عقب ماندگی و... معرفی می کنند. آنها از تو می خواهند تا خود را هرچه ارزانتر بفروشی و ایمان و عقیده خود را فراموش کنی. آنها شبیه مار خوش خط و خالی اند که حوا را با سیب فریب می دهند. اما فریب آنها را نخور و سیب را گاز نزن. من شما را همچون گوهرهای گرانبها، طلاهای خالص درظاهر، ما زنان آمریکایی را خوشبخت و خرسند نشان خواهند داد، که از پوشیدن لباس هایی همچون زنان فاحشه، و نداشتن خانواده و... به خود می بالیم. اما باور کنید بیشتر ما از این نوع زندگی ناخرسندیم. میلیون ها نفر از ما مصرف کنندگان دائمی داروهای ضد افسردگی هستیم یا مرواریدهای ارزشمند می نگرم که در کتاب مقدس (Matthew 31:54) از آنها سخن رفته است. همه زنان مرواریدهای ارزشمند هستند اما برخی از ما در ارزش مرواریدمان تردید کرده و آن را بسیار ارزان و در واقع به هیچ فروختیم! مدل های طراحی شده در گنداب غرب را به شما القا می کنند و می گویند، با ارزش ترین دارایی شما جنسیت و تمایلات جنسی شماست.
اما پوشش زیبا و حجاب شما در واقع مهیج تر از هر گونه مدل غربی است؛ چرا که این پوشش شما را به طور معماگونه پشت چادر نگه داشته است و از طرف دیگر نشان دهنده عزت نفس و اعتماد به نفس شماست. جنسیت زنان باید از نگاه چشم های هرزه دور نگاه داشته شود. چون این جنسیت هدیه شما به مردی است که به شما عشق می ورزد؛ عشق همراه با احترامی که مقدمه ازدواج است و برای آن کافی است. از آنجایی که مردان شما همچنان مردانه در برابر تجاوزات دشمن مقاومت می کنند، سزاوار بهترین هدیه شما هستند. برای مردان آمریکایی عفت و پاکدامنی زن مهم نیست. آنها به این مروارید ارزشمند اعتنا نمی کنند. در عوض به دنبال سنگ های مصنوعی براق می روند تا بعدا بتوانند به راحتی آنها را رها کنند! با ارزش ترین دارایی شما زیبایی درونی و عفت شماست که در واقع همه چیز شماست. اما من می بینم که متاسفانه برخی از زنان مسلمان سعی می کنند در پوشش خود مثل غربی ها باشند. حتی هنگامی هم که چادر می پوشند مقداری از موهای خود را بیرون می گذارند! چرا از زنانی تقلید می کنید که نسبت به از دست دادن فضیلت و عفتشان پشیمان شده اند؟! و یا به زودی پشیمان خواهند شد؛ زنانی که عفت شان از دست رفته است و دیگر باز نمی گردد. از نظر ما، شما الماس های بی عیب و نقص هستید. اجازه ندهید به سنگ های مصنوعی براق تبدیل تان کنند.
همه چیزهایی که در مجلات مد و تلویزیون های غربی می بینید، دروغ است. اینها همه دام های شیطان است که در راه فریب دیگران چیده است. اجازه دهید محض احتیاط از پشت پرده نیز چیزهایی بگویم. چون می دانم خیلی کنجکاو هستید. بدانید که روابط جنسی پیش از ازدواج نیز تحفه ای نیست. ما متاسفانه جسم های مان را در اختیار مردانی قرار دادیم که به آنها علاقه ورزیدیم، چون خیال می کردیم از این طریق می توانیم نظر آنها را به خود جلب کنیم، تا با ما ازدواج ما زنان آمریکایی را شستشوی مغزی داده اند تا در مورد زنان مسلمان به عنوان زنانی بیندیشیم که مظلوم و ستمدیده اند! اما در واقع، آنکه مظلوم شده، ما زنان آمریکایی هستیم؛ بردگانی هستیم که ارزش مان تنزل یافته است کنند؛ این را از فیلم ها یاد گرفته بودیم. اما فریب خوردیم و تنها خود را تباه کردیم. من می دانم که تو به عنوان یک زن، حتما مرا درک می کنی؛ چون تو هم یک زنی. تنها زنان حال همدیگر را می فهمند. ما زنان صرف نظر از نژاد، ملیت و دینمان، یکی هستیم. هر جای دنیا که باشیم، تفاوتی نمی کند. ما عشق می ورزیم و در این راه همه تلاش خود را انجام می دهیم. فرزندان خود را بزرگ می کنیم و آسودگی مردانی را که ما را دوست داشته باشند در خانه فراهم می کنیم.
اما ما زنان آمریکایی در این باور که با داشتن شغل و خانه ای برای خودمان که در آن به تنهایی زندگی کنیم و با آزادی تمام عشق مان را به هر کسی که خواستیم ابراز کنیم، فریب خوردیم. این آزادی و آن عشق نیست. تنها در سایه بهشت زناشویی امن، می توان با آسودگی خاطر عشق ورزید. به کمتر از آن راضی نشوید. در غیر این صورت فریب خورده و تنها رها خواهید شد. ما زنان آمریکایی را شستشوی مغزی داده اند تا در مورد زنان مسلمان به عنوان زنانی بیندیشیم که مظلوم و ستمدیده اند! اما در واقع، آنکه مظلوم شده، ما زنان آمریکایی هستیم؛ بردگانی هستیم که ارزش مان تنزل یافته است. با تمام تلاش بدنبال مردانی هستیم که ما را دوست داشته باشند. اما بی فایده است.
ما خوب می دانیم که گول خوردیم و این دانستن است که در ما عقده روحی بوجود آورده است. ما در نهان خود به شما حسودی می کنیم و شما را تحسین می کنیم. گرچه برخی از زنان آمریکایی ممکن است نظر مرا نپذیرند. اما خواهش می کنم ما را تحقیر نکنید و در مورد ما مثل کسانی نیندیشید که این شیوه زندگی را دوست داریم. اما تقصیر ما نیست بیشتر ما از کودکی از حضور پدر محروم بودیم تا مراقب ما باشد. خانواده های ما از هم فروپاشیده است و شما خوب می دانید که چه کسانی این وضعیت را بوجود آورده اند. به آنها اجازه ندهید شما را نیز فریب داده و مانند ما پست و حقیر کنند. عفت و پاکدامنی خود را حفظ کنید. ما زنان غربی راه زندگی را گم کرده ایم. ما به شما زنان مسلمان نیاز داریم که در زندگی شما را الگوی خود سازیم. چون ما به هرحال زندگی را باختیم. عفت و پاکدامنی خود را با چنگ و دندان حفظ کنید و آن را قدر بدانید. ( این مطلب را از وبلاگ نافذ آوردم.)
یریدون لیطفووا نور الله بافواههم والله متم نوره ولو کره الکافرون صف 8
سايت مسدود شدهي بازتاب همچنان پف ميكند تا بتواند نور خميني را خاموش كند. بازتاب اين بار صفحات تاريخ را زير و رو كرد تا چهرهاي را بيابد كه بتواند به او اقتدا كرده و در پشتش سنگر بگيرد. بازتاب در تاريخ اعجابانگيز انقلاب شخصيتي چون آذري قمي را يافت تا بتواند رفتارهاي كودكانه و ساده لوحانهي آذري قمي با امام و رفتار كريمانه و مخلصانهي خميني كبير را دست آويزي براي مشروع جلوه دادن هتاكيهاي خود به خميني كبير كند. (اينجا)
بازتاب در اين راه هيچ كوتاهي نكرد و حتا بخشهاي زشتي از سخنان آذري قمي را نقل كرد تا همهگان بدانند كه ميتوان وارد منطقهي ممنوعهي نظام يعني حريم ولايت فقيه شد؛ هم امام و هم رهبري فعلي. اين زشتترين و وقيحانهترين اقدام بازتاب در جسارت به حريم ولايت و رهبري محسوب ميشود.
بازتاب چرا براي مشروعيت بخشيدن به لجنمال كردن رهبري متوسل به نامهها و گفتههاي منتظري نميشود؟ منتظري كه هتاكانهتر وارد حريم حضرت امام روحي فداه ميشد. او كه خواب را از چشم امام ربود و در مقابل او كاري نبود كه نكرده باشد و رفتار كريمانه و مظلومانهي امام در مقابل او كه خيلي بهتر از نمونهي آذري قمي است. چرا شريعتمداري و قطبزاده و مهدي هاشمي را مثال نميآورد؟ شريعتمدار كه بدترين و شنيعترين خيانتهاي تاريخ علماي اسلام را به اسلام و ولايت فقيه روا داشت و آنگاه كه رسوا شد، تا آخر عمر ننگينش در پناه كرامت امام زيست؟!
واقعا زهي بيشرمي و بيحيايي دنياداران دنيا طلب كه چهگونه براي دو روز دنياي كثيف به ارزشهايي كه خود داعيهدارش بودند پشت ميكنند. كساني كه خود را سرباز امام ميدانستند امروز بندگي دنيا را با هيچ چيز عوض نميكنند و آنچنان شيفتهي قدرت شدهاند كه فراموش كردهاند كه همرزمان شهيدشان چهگونه در گمنامي زيستند و مجاهدت كردند و در گمنامي به شهادت رسيدند و در عوض نام اسلام و جمهوري اسلامي را زنده كردند.
كاملا واضح است كه بازتاب كمر به تقدس زدايي از حريم مقدس ولايت فقيه بسته و در اين راه از هيچ كوششي فروگذار نكرده و نميكند. بازتاب تلاش ميكند تا با سنگرگيري در پشت شخصيتهاي موهوم الهويهي تاريخ انقلاب، خود را از تبعات اقدام سخيف خود مصون نگه دارد اما بازتاب بايد بداند كه سخنان حقي كه حتا با اندكي چاشني باطل آلوده باشند همچون ديگ سمنويي است كه در آن فضلهي موشي افتاده باشد.
فرزندان خميني كبير عطاي شيريني سمنوي سوابق بازتابيان را به لقاي نجاست حريمشكني ولايت خواهند بخشيد و حافظهي آنان تا انتخاباتهاي آتي نيز همچون گذشته به خوبي آنان را ياري خواهد كرد