|
تنها دليل پيروزي ايران در جنگ نابرابر هشت ساله
خبرنگار: مايلم قبل از هر چيز از اينكه فرصت اين مصاحبه را در اختيار ما قرار داديد سپاسگزاري كنم. دكوئيار: من هم از اين كه شما را ملاقات ميكنم خوشحالم. خبرنگار: بدون شك نقش شما در فعالتر كردن نقش سازمان ملل در دوران تصدي پست دبيركلي و اقدامات صلح طلبانه شما بويژه نقش تاريخي شما در پايان دادن به جنگ طولاني ايران و عراق هنوز در حافظه ملت ايران باقي است و ما آنرا ارج مينهيم. شما در زمان آغاز به كار به عنوان دبير كل سازمان ملل در سال 1981 موضوعات فراواني را پيش روي خود داشتيد از جمله مناقشات و بحرانهاي مختلف در جهان و ساير مسووليتهاي ديگر. اهميت مسووليت شما در مساله جنگ ايران و عراق، در مقايسه با ساير مسووليتهاي دبير كل چه اندازه بود؟ دكوئيار: جنگ طولاني بين ايران و عراق كه بهتر است آنرا تهاجم عراق به ايران بناميم، يكي از وقايع تلخ دوران مسووليت اينجانب بود و هر روز اخبار ناگواري از تلفات و صدمات اين جنگ به من ميرسيد و من مسووليت ويژهاي بر شانه خود احساس ميكردم كه براي پايان دادن به اين مناقشه تلاش كنم؛ اما ميدانيد كه همه چيز در اختيار سازمان ملل و دبير كل نبود. خبرنگار: اگر مايل باشيد قدري راجع به ريشههاي اين تهاجم صحبت كنيم. دكوئيار: اكنون پس از گذشت دو دهه واقعيتها آشكارتر شده است. صدام با افكار جاه طلبانه و بلندپروازيهاي مخصوص خود قصد داشت رهبري جهان عرب را از آن خود كند و نيز به عنوان قدرت برتر منطقه مطرح شود و انقلاب اسلامي در ايران و شرايط و بحرانهاي پس از آن در ايران بهترين فرصت براي او بود تا به بهانه اختلافات مرزي به ايران تهاجم كند. او تصور ميكرد بزودي در اين جنگ پيروز ميشود و مقاومت زيادي در برابر او وجود نخواهد داشت در حالي كه عملا اينگونه نشد و مردم ايران سرسختانه در برابر اين تهاجم مقاومت از خود نشان دادند و اين بر خلاف تمام پيش بينيهاي او بود. خبرنگار: به نظر شما آنچه ايران انجام داد، دفاع مشروع بود؟ دكوئيار: شكي در آن نيست و اين بهترين كاري بود كه يك ملت ميتوانست در برابر تجاوز به كشورش انجام دهد. هنگامي كه دو ارتش نظامي با هم ميجنگند، مساله كاملا متفاوت است با زماني كه يك ارتش در مقابل خود مقاومت مردمي را دارد. در ايران مقاومت در برابر تهاجم عراق مردمي بود و اين تنها دليلي بود كه باعث پيروزي ايران شد. بگذاريد بگويم پيروزي، چرا كه شما در واقع پيروز شديد و توانستيد در مقابل متجاوز مقاومت كنيد و او را به عقب برانيد. خبرنگار: سازمان ملل به وظايف خود چگونه عمل كرد؟ دكوئيار: من به عنوان دبير كل وظيفه اجراي مصوبات شوراي امنيت را داشتم و ميدانيد كه اختيارات دبيركل محدود است. در شوراي امنيت تمايل زيادي براي پايان يافتن جنگ در سالهاي اول آن نبود و حتي در زماني كه از سلاحهاي شيميايي توسط عراق استفاده شد، شوراي امنيت به درخواستهاي من براي انجام اقدامات عملي پاسخي نداد و من با استفاده از اختيارات خود شخصا اقدام به اعزام تيمهاي كارشناسي به منطقه كردم. خبرنگار: چرا شوراي امنيت در مقابل اين تجاوز سكوت كرد؟ دكوئيار: واضح است به دليل سياسي. اكثر اعضا به ويژه اعضاي دايم به نحوي از عراق حمايت ميكردند. خبرنگار: با وجود اينكه بعضي اعتقاد دارند اين جنگ ميتوانست در سال 1982 يا 83 خاتمه يابد، اما به نظر شما چرا 8 سال به طول انجاميد؟ دكوئيار: در سطح جهان اراده قوي براي پايان دادن به اين منازعه وجود نداشت و از طرفي حمايت آشكار بسياري از كشورهاي جهان از جمله قدرتهاي بزرگ و كشورهاي غربي از علل مهم ادامه يافتن جنگ و ادامه روند تخريب و كشتار بود. خبرنگار: آيا به نظر شما ايران هم فرصتهايي را براي پايان دادن به جنگ از دست داد؟ دكوئيار: من اين طور فكر نميكنم. به نظر من ايران مورد تهاجم واقع شده بود و در حال دفاع بود و اين متجاوز بود كه بايد دست از تهاجم بر ميداشت و به مرزهاي بينالمللي عقبنشيني ميكرد. ايران هم خواستار همين بود؛ اما دخالتهاي خارجي باعث شعلهور تر شدن جنگ ميشد. من با مقامات هر دو كشور هم در نيويورك و هم در منطقه ملاقات كردم. مذاكرات مثبت و سازندهاي را با مقامات ايراني داشتيم. فراموش نميكنم به خصوص با دكتر علي اكبر ولايتي. او انساني بشردوست بود و به نظر من چون پزشك بود به عمق كشتار جنگ بهتر واقف بود. در عراق هم ديپلماتهاي قوي وجود داشتند مثل طارق عزيز كه يك ديپلمات حرفهيي و با تجربه بود؛ اما او كاملا مجري دستورات شخصي صدام بود. خبرنگار: در مورد ملاقاتتان با صدام بگوييد. دكوئيار: بله او را در بغداد ملاقت كردم و به خوبي به خاطر دارم. او انساني سرد و مغرور بود. من در طول ملاقات اين را كاملا احساس كردم. خبرنگار: آيا تاكنون تصاوير مربوط به مصدومان شيميايي ايران را ديدهايد؟ ميدانيد كه بسياري از آنان هنوز از عوارض ناشي از اين سلاحها در رنج هستند؟ دكوئيار: بله اينها تصاوير تكان دهندهاي هستند كه تعدادي از آنها در همان سالها در سازمان ملل منتشر شد و تعدادي به همراه گزارشهاي گروههاي كارشناسي سازمان ملل به دست من رسيد. من عميقا از ديدن اين تصاوير شوكه و متاثر شدم و ميدانستم كه فاجعه انساني دردناكي در حال وقوع است و بايد از ادامه آن جلوگيري كرد. به همين دليل شخصا چند گروه از كارشناسان زبده را كه از اسپانيا، سوئد، سوئيس و استراليا بودند (اما نامهايشان را به خاطر نميآورم) به منطقه اعزام كردم و آنها اين مساله را تاييد كردند. خبرنگار: اما سرنوشت اين گزارشها چه شد؟ دكوئيار: من آنها را به همراه اسناد مربوط، به شوراي امنيت ارسال ميكردم؛ اما واكنش قاطعي صورت نگرفت و اين نگران كننده بود و به نظر من همين سكوت شوراي امنيت بود كه صدام را دچار اشتباه در محاسبه كرد و او تصور ميكرد در جريان حمله به كويت هم با همين سكوت مواجه خواهد شد و ميتواند به راحتي آن كشور را اشغال كند. خبرنگار: اما شوراي امنيت بر خلاف مساله ايران به سرعت واكنش نشان داد. دكوئيار: بله واكنش، بسيار سريعتر از تصور بود. خبرنگار: چرا؟ دكوئيار: به دليل اين كه حمله بر خلاف منافع اعضاي شورا بود و با مساله ايران متفاوت بود. متاسفانه گاهي مسايل سياسي همه وظايف اين سازمان را تحت الشعاع قرار ميدهد و اين فقط در مساله ايران نبود. مثلا همين اخيرا در مساله حمله اسراييل به لبنان ببينيد سازمان ملل و شوراي امنيت چقدر دير واكنش نشان دادند؛ هنگامي كه هزاران نفر جان خود را از دست دادند. اين واكنش بسيار كند و ضعيف بود. خبرنگار: تلخترين و شيرينترين خاطره شما در دوران 10 ساله دبير كلي سازمان ملل چه بود؟ دكوئيار: تلخترين آن مطمئنا زماني بود كه گزارشها و تصاوير هولناك كاربرد سلاحهاي شيميايي در جنگ ايران و عراق را دريافت كردم و شيرينترين آن زماني بود كه دو طرف آتش بس را پذيرفتند و جنگ متوقف شد. خبرنگار: مذاكرات مربوط به قطعنامه 598 را چگونه ارزيابي ميكنيد؟ دكوئيار: بر خلاف تصور اين مذاكرات روند كند و نااميد كنندهاي داشت. من در طول سالهاي جنگ با ديپلماتهاي دو طرف آشنايي داشتم و با شيوه مذاكره با آنها آشنا بودم. طارق عزيز ديپلماتي قوي و باهوش بود و مهارت خاصي در مذاكره داشت به ويژه به دليل تسلطي كه به زبان انگليسي داشت؛ اما واقعا اختيارات محدودي داشت. دكتر ولايتي هم انساني شريف و ديپلماتي برجسته بود. همكاري هيات ايراني با من و دستيار ويژهام در طول مذاكرات قابل تقدير بود. اما هيات عراقي گاه با لجاجتهاي خاص خود مذاكرات را به بن بست ميكشاندند، اما بالاخره شاهد بوديم كه اكثر بندهاي قطعنامه محقق شد. خبرنگار: اما گزارش شما در رابطه با بند ششم قطعنامه يعني مسووليت آغاز جنگ خيلي ديرتر از ساير بندها محقق شد؟ دكوئيار: بله همانطور كه اشاره كردم در طول جنگ و حتي پس از آن حمايت آشكار قدرتهاي بزرگ و غرب از رژيم صدام، موانعي براي اين امر ايجاد كرده بود؛ اما با تجاوز عراق به كويت و مغايرت آن با منافع اين كشورها و تغيير شرايط، امكان تحقق اين بند هم فراهم شد و من به سرعت اقدام به انتشار آن گزارش كردم. گزارش نيازي به تفسير ندارد و به اندازه كافي گوياست. هيچ ابهامي در اينكه عراق آغازگر جنگ بود وجود نداشت و من عدهاي از كارشناسان حقوق بينالملل بلژيكي را مامور آن كردم. خبرنگار: نكته ناگفتهاي هست به آن اشاره كنيد؟ دكوئيار: مايلم از فرصت استفاده كنم و از آقاي اولاف پالمه ياد كنم. نخست وزير فقيد سوئد كه نقش بسيار ارزشمندي در ميانجيگري بين ايران و عراق داشت و تلاشهاي زيادي در اين زمينه انجام داد. خبرنگار: علت قتل او چه بود؟ دكوئيار: هيچ كس نميداند چرا چنين مرد صلح طلبي كه براي بشريت تلاش ميكرد بايد به قتل برسد! خبرنگار: از اينكه اين فرصت را به ما داديد، سپاسگزارم. منبع: رجانیوز
نقش انگلیس در تجهیز صدام به سلاحهای شیمیایی | ||||||||
|
عضو هیات امنای ستاد بزرگداشت شهدا و جانبازان شیمیایی كشور گفت: به زودی نقش انگلیس در تجهیز صدام به سلاحهای شیمیایی و میكروبی را افشا خواهیم كرد. رضا آقانوری در گفتگو با فارس با اعلام این خبر افزود: انگلیسیها در جریان جنگ تحمیلی، هم به ایران خیانت كردند و هم به عراق؛ چرا كه صدام را برای ساخت سلاحهای شیمیایی و میكروبی توانمند كردند و حتی در آزمایش این سلاحها بر روی انسان نیز شركت داشتند. وی افزود:انگلیسیها یك دانشمند خود را مخصوص این كار در عراق گماشته بودند و در چهار پایگاه در عراق آزمایشات شیمیایی و میكروبی را انجام میدادند كه گزارش آن به انگلیس ارسال میشد. عضو هیات امنای ستاد بزرگداشت شهدا و جانبازان شیمیایی كشور با بیان این كه فقط در یك فقره از جنایات انگلیس،20 نفر از زنان در عراق تحت آزمایشات بیولوژیك و شیمیایی قرار گرفتند، اظهار داشت: نتایج آزمایشات جانبازان شیمیایی ایران كه برای مداوا به آلمان و انگلیس اعزام شده بودند نیز از سوی انگلیسیها در اختیار رژیم صهیونیستی قرار میگرفت كه این رژیم نیز در سال 1991 طی گزارشی محرمانه به ناتو، جمع بندی این اطلاعات را ارائه داده است. وی با اشاره به وجود اسناد قابلتوجهی در این رابطه، تصریح كرد:اطلاعات كاملی از جنایات انگلیس در تجهیز صدام به سلاحهای شیمیایی و میكروبی را به زودی افشا خواهیم كرد و در صدد ساخت مستندی تلویزیونی در این زمینه هستیم تا افكار عمومی جهان به خوبی از همدستی جنایتكاران جهان با صدام آشنا شوند. | ||||||||
بسم الله الرحمن الريم
با دوستي مسيحي در مورد تثليث بحث هايي داشتيم که اين متن را براي قضاوت منصفانه ايشان و شما خوانندگان عزيز تهيه کرده ام. همين جا از وبلاگ «صد سوال از مسيحيت » و «کليسا» تشکر مي کنم که در تدوين اين قسمت از بحث آنان هم استفاده بردم. و از جناب «عمانوئيل» هم تشکر مي کنم که براي من در اين باره مطالبي نگاشتند، توجه شما را به چند نکته در نقد تثليث جلب مي کنم.

2-در موجودات زنده اين روح است که جانبخش است و عالي بودن اين موجودات به کليت بدن و روح آنهاست که واحد هستند. اساسا يک موجود که مثلا امير ناميده مي شود، با تمام اعضا و جوارح و روحش امير ناميده مي شود. ديگر فقط به دست يا پاي او امير نمي گويند؛ بلکه مي گويند پاي امير يا دست امير يا حتي روح امير يا جسد امير. نمي توان گفت که پدر و پسر و روح القدس اجزاء يک چيزند و در عين حال واحد هستند. دقت کنيد. جزء نمي تواند مساوي کل باشد؛ والاّ به آن جزء نمي گويند. اگر عيسي خداست پس همان پدر بايد باشد و همان روح القدس، ديگر سه تا نيستند. يکي هستند که هان واجب الوجود است که نمي تواند مجسم شود.

3-خدا هم صفات مختلفي دارد: لطيف و خبير و قهار و جبار و حکيم و عليم و ... ولي اين صفات با ذاتش وحدت دارند و باعث تعدد خدا و داشتن آحاد در خدا نمي شوند. اگر يک شخص چند صفت داشت که نمي گوييم چند نفر است، مي گوييم يک نفر است با چند شخصيت. برخي در اينجا مغالطه کرده اند.
4-به جسم در آمدن خداوند، صفت كمال است يا صفت نقصان؟ اگر بفرماييد صفت كمال است، معنايش چنين است كه خداوند قبل از اين كه در وجود مسيح تجسد يابد، ناقص بوده است و همه مي دانيم كه چنين چيزي ضرورتا باطل است. صرف نظر از باطل بودن اين مطلب، قديم بودن خدا، اقتضا مي كند كه صفات او نيز قديم باشد. حال آن كه بر اساس عقيده تجسد، خداوند صفت جديدي يافته است. اگر بفرماييد صفت نقصان است، در اين صورت به واقعيت اشاره كرده و سخن درستي را بر زبان رانده ايد؛ اما همچنان مشكل اساسي وجود دارد و آن اين كه خداوند از چنين ويژگي مبري است. هرگز و به هيچ وجه، هيچ صفت نقصاني در خداوند راه ندارد.

5- دوستان عزيز بحث توحيد نياز به دقت دارد و عقل سليم آن را مي فهمد. به همين دليل خدا در قرآن مسلمانان بر توحيد دليل اقامه کرده در آنجا که مي گويد: اگر چند خدا وجود داشت، آسمان و زمين به فساد کشيده مي شد. و اين برهاني عقلي است که خدا در قرآن آورده است و خاص مسلمين نيست. به همين دليل هم هست که بسياري از مسيحيان هم به نحوي سه خداگرايي را توجيه مي کنند و يا حتي رد مي کنند. استادمان که فوق دکتراي مسيحيت دارد مي گفت من پنج ماه از عمرم را صرف کار در مورد تثليث در آن دانشگاه مسيحي اروپايي کردم و نتيجه اي نگرفتم. به اساتيدم که هم کشيش و هم پروفسور آن دانشگاه کاتوليک بودند، مراجعه کردم و موضوع را به آنها گفتم. برخي تاييد کردند و گفتند که تثليث فهميده نمي شود و بايد به آن ايمان داشته باشي!!؟ سه تن از آنها در خفا به من گفتند ما موحديم مانند مسلمانان؛ ولي جرات کليساي کاتوليک را نداريم که به اين امر در علن اعتراف کنيم!؟ البته مي دانيد که فرقه هايي که از کاتوليسم جدا شده اند، مانند فرقه «شاهدان يهوه» در علن هم اعلام کرده اند که تثليث را قبول ندارند؛ مانند بسياري از متالهين قرون اوليه مسيحيت که عيسي(عليه السلام) را پيامبري از پيامبران خدا مي دانسته اند. قران هميشه پيامبر ما عيسي مسيح (عليه السلام) را عيسي بن مريم خطاب مي کند. و فرزند خدا بودن را از ايشان نفي مي کند و بي پدر بودن ايشان را مانند حضرت آدم (عليه السلام) مي داند. آيه 17/مريم هم مي گويد:فارسلنا اليها روحنا فتمثل لها بشرا سويا : در اين هنگام ما "روح" خود (يکي از مخلوقات عظيم الشان الهي) را به سوي او فرستاديم و او در شکل انساني بي عيب و نقص بر مريم ظاهر شد. (از ترجمه ايت الله مکارم)

«عيسي ايشان را گفت هر آينه به شما ميگويم شما كه مرا متابعت نمودهايد در معاد وقتي كه پسر انسان بر كرسي جلال خود نشيند شما نيز به دوازده كرسي نشسته بر دوازده سبط اسرائيل داوري خواهيد نمود»(28 انجيل متّي 19)
مگر يهودا خيانت نكرد؟ پس چگونه مسيح عليه السلام شهادت مي دهد كه يهوداي خائن نيز در زمره اين دوازده تن باقي خواهد ماند و بر كرسي خواهد نشست؟! آيا مسيح عليه السلام از سر اعمال يهودا و اين كه به او خيانت مي كند، بي خبر بود ؟ آيا مي توان پذيرفت که خدا از چيزي اطلاع ندارد؟ اگر بپذيريم، پس چگونه خداست؟

7- به نظر شما آيا اين فراز از انجيل نمي تواند قرينه اي بر اين مطلب باشد كه حتي بنا بر آموزه هاي مسيحيان، مسيح عليه السلام خدا نيست و خود بنده اي است از بندگان خدا؟ در اعمال رسولان آمده است: «پس همان عيسي را خدا برخيزانيد و همه ما شاهد بر آن هستيم(32 كتاب اعمال رسولان 2) كه خدا دردهاي موت را گسسته او را برخيزانيد زيرا محال بود كه موت او را در بند نگاه دارد»(24 كتاب اعمال رسولان 2)

8-روح القدس برتر است يا خداي پسر؟ درانجيل داريم: « و هر كه سخني بر خلاف پسر انسان گويد آمرزيده شود امّا هر كه به روحالقدس كفر گويد آمرزيده نخواهد شد»(10 انجيل لوقا 12). اين تفاوت براي چيست!؟
9-چگونه خداوندسمت راست خود مي نشيند؟!در انجيل مي خوانيم: «و خداوند بعد از آنكه به ايشان سخن گفته بود بسوي آسمان مرتفع شده به دست راست خدا بنشست»(۱9 انجيل مرقس 16)
10-اگر مسيح عليه السلام خداست، پس چگونه شيطان از خدا مي خواهد كه در برابرش سجده نمايد؟! در کتاب مقدس مسيحيان آمده است: «و ابليس بدو گفت: جميع اين قدرت و حشمت آنها را به تو ميدهم زيرا كه به من سپرده شده است و به هر كه ميخواهم ميبخشم»(6 انجيل لوقا 4) «پس اگر تو پيش من سجده كني همه از آن تو خواهد شد.» (7 انجيل لوقا 4) «عيسي در جواب او گفت: اي شيطان مكتوب است خداوند خداي خود را پرستش كن و غير او را عبادت منما.» (8 انجيل لوقا 4)
11-اگر مسيح عليه السلام بنا بر ديدگاه مسيحيان خداوند است، پس چرا خودش آنان را نبخشيد؟ در کتاب داريم: «عيسي گفت اي پدر اينها را بيامرز زيرا كه نميدانند چه ميكنند پس جامههاي او را تقسيم كردند و قرعه افكندند.»(34 انجيل لوقا 23)
12-چطور يک خدا يکي است و سه تاست؟! با کدام عقل جور در مي آيد که خدا سه تا باشد؟ مگر در اين صورت اين سه خدا همديگر را محدود نمي کنند؟ علاوه بر اينکه با کدام عقل جور در مي آيد که عيسي خدا باشد که جسم شده باشد؟ خداي جسماني به جسم خود نيازمند است و ديگر خدا نيست.
13- وقتي پطرس از مسيح عليه السلام سخن به ميان مي آورد ، چنين مي گويد: «يعني عيسي ناصري را كه خدا او چگونه به روحالقدس و قوّت مسح نمود كه او سير كرده اعمال نيكو بجا ميآورد و همه مقهورين ابليس را شفا ميبخشيد زيرا خدا با وي ميبود»(38 كتاب اعمال رسولان 10)
مي دانيم كه يكي از بنيان هاي عقيدتي مسيحيت تثليث است. بر اين اساس روح القدس همان خداست. بنا بر اين محتواي آيه اي كه ذكر كرديم چنين مي شود: خدا خدا را به خدا مسح نمود. سوال اين است كه مسح كننده و مسح شونده و آن كه به وسيله او مسح كرده اند چگونه مي توانند به طور همزمان يك ذات باشند؟!

14-تاريخ مسيحيت پر از دلايلي است که کتاب مقدس مسيحيان تحريف شده است. از اوان مسيحيت علماي درباري و قدرت طلب و دنياپرست يهودي دست به کار شدند و براي جلوگيري از نفوذ کلمات انقلابي و ظلم ستيز حضرت عيسي(عليه السلام) دين او را تحريف کردند و جلوي رسول او پطرس مقدس صف آرايي کردند و او را ترور شخصيتي کردند وحتي مي خواستند ترور فيزيکي هم بکنند. بعد از عروج حضرت هم دست از کار نکشيدند و تحريفات دين او را ادامه دادند. مطمئنا تثليث هم در اثر آن تحريف ها در مسيحيت وارد شد و در زمان کنستانتين در قرن چهارم ميلادي با آموزه هاي مشرکانه يونان و مصر و هند(هندوئيسم که سه خداي اصلي دارند و حدود هزار خداي فرعي) و ايران باستان (ميترائيسم)، آغشته شد و به اين روز افتاد. پس مناسب است که مسيحيان منطقي و انديشمند به فکر افتاده و دامان پيامبر مظلوم ما عيسي بن مريم (عليهما السلام) را از اين مطالب بزدايند، که در آن صورت اتحاد متدينين دنيا عليه کفر والحاد راحت تر خواهد بود.

آيا کتاب مقدس در باره تثليث سخني به ميان آورده يا اين مساله از کليساست؟
در کتاب مقدس هيچ آيه اي براي اثبات تثليث که مهمترين بناي اعتقادي مسيحيت است وجود ندارد و در هيچ کجاي کتاب مقدس گفته نشده سخني از تثليث به ميان نيامده ولي با اين وجود مسيحيان به چهار آيه استدلال ميکنند که با هم اين آيات و مقدار استدلالشان را بررسي مي کنيم:
برويد و همه امتها را شاگرد نمائيد و به آنها بنام پدر و پسر و روح القدس تعميد دهيد. ( متي 28 : 19 )
کشيش زکريا پطرس در کتابش مي گويد : خدا يکي است در سه شخصيت! وحدانيت در اين آيه واضح است؛ چرا که گفت: آنها را به اسم ... تعميد دهيد و نگفت به اسماء .... چرا که ما به سه خدا با سه اسم ايمان نداريم بلکه يک خدا است.
در پاسخ بايد گفت: به طور قطع ذکر کردن سه اسم مجزا در پشت سر هم هيچ دليلي بر يکي بودن اين سه نفر نيستند و ما در مکالمات روز مره مان اگر بخواهيم اسم اشخاصي را خطاب قرار دهيم مثلا ميگوييم اسم علي و آرش و داريوش زيبا هستند.و هيچ وقت ذکر کردن سه اسم در پشت سر هم نشان از يکي بودن اين سه نيست. در کتاب مقدس هم از اين نمونه مي باشد؛ بعنوان مثال:اما فرزندانت که بعد از اين دو بدنيا مي آيند به اسم برادرانشان هستند و در سهم خودشان ناميده شده اند (سفر تکوين 48 : 6 ) اگر در اينجا دقت کنيم مي يابيم که کلمه اسم بصورت مفرد آمده در حالي که به دو برادر منسوب است آيا اين بدان معني است که اين دو برادر يکي هستند ؟! و اگر اين آيه به دست يک خواننده خالي الذهن بدهيم، هيچ گاه از آن برداشت تثليث نمي کند. يکي از استدلالات مسيحيان بر تثليث آيه فوق است؛ اما به طور قطع سه شخصيت فوق يعني پدر و پسر و روح القدس از مهمترين شخصيت ها در کتاب مقدس هستند ولي هر کدام جايگاه خاص خود را دارند پدر خداي واحد و احد است پسر يا عيسي مسيح بهترين فرستاده خدا و روح القدس هم برترين فرشته خداوندي است و در برخي آيات اين سه نام در کنار هم ذکر شده است ارباب کليسا از تقارن اين سه اسم در کنار هم ميخواهند استفاده کنند که حتما يک ذاتند که اسم هايشان در کنار هم برده شده است. اين استدلال مسيحيان دو آيه دارد اولين آيه آن را مرور كرديم و اينك به بررسي دومين ايه آن ميپردازيم:در رساله پولس به قرنتيان آمده است :فيض عيسي خداوند و محبت خدا و شوکت روح القدس با جميع شما باد. آمين(دوم قرنتيان13:14 ) مسيحيان اين آيه را برهان براي صحت تثليث و تساوي اقانيم ثلاثه مي داننددر حالي که اين آيه هم مانند آيه قبل هيچ نشاني از اثبات نظريه تثليث در آن ديده نمي شود و به مجرد ذکر چند نام در پشت سر هم نميتوان گفت که اينها يک ذات دارند با سه اقنوم متفاوت.
تثليث چگونه تبيين مي شود؟
گفتيم در آموزه تثليث سري است که کسي را ياراي فهم آن نيست و و بزرگان و انديشمندان به غير قابل درک بودن آن اعتراف کردند و در گذر تاريخ افراد بسياري سعي در تبيين تثليث کردند ولي ميتوان به طور کلي آموزه تثليث را در سه نکته زير گرد آوري کرد. مسيحيان معتقدند پدر، پسر و روح القدس سه شخص هستند که يک خدا را تشکيل مي دهند آنان عقيده دارند اين سه ازلي هستند و از قدرت يکساني برخوردارند و همچنين مقامي يکسان دارند بر اساس اين اعتقاد پدر خداست؛ پسر خداست؛ و روح القدس نيز خداست با اين وجود خدا واحد است و سه خدا وجود ندارد در واقع ذات خداوند يکي است اما اين ذات جزئ ناپذير و تغيير ناپذير در سه تشخص مکشوف مي شود.
کل آموزه تثليث در سه بيانيه زير خلاصه مي شود:
۱- در ذات خدا سه شخص وجود دارد.
۲- هر شخص کاملا خدا است.
۳- فقط يک خداي واحد حقيقي وجود دارد.
توضيح مختصر:1- در ذات خدا سه شخص وجود دارد.اين حقيقت که در ذات خدا سه شخص وجود دارد به اين معناست که:
الف) پدر، پسر، نيست : تمايز پدر از پسر.
•يوحنا ۱:۱-۲ در ۹:۱-۱۸ کلمه به عنوان مسيح معرفي مي شود.
•يوحنا۲۴:۱۷عيسي باپدرصحبت ميکندُ رابطه پدروپسرقبل از خلقت.
•اول يوحنا ۱:۲ و وکيل و شفيع ما نزد پدر است. عيسي کاهن
•عبرانيان ۲۵:۷ زنده است تا شفاعت کند. پسر دائما
ب)پدر، روح القدس نيست: تمايز پدر از روح القدس.
•يوحنا ۲۶:۱۴ عيسي تسلي دهنده را مي فرستد. پدر به نام
•روميان ۲۷:۸ براي ما نزد پدر شفاعت مي کند. روح القدس
ج)پسر، روح القدس نيست: تمايز پسر از روح القدس.
•متي۱۹:۲۸به صراحت پسروروح القدس ازهم تفکيک مي شوند.
•يوحنا ۷:۱۶ مسيح تسلي دهنده را خواهد فرستاد.
آيا تثليث قابل فهم است ؟
يکي از بزرگترين مشکلاتي که کليسا با آن روبرو است، تفهيم تثليث براي طرفداران خود است و در مصاحبه اي که آقاي ريتزينگر قبل از کسب مقام پاپي با مجله آلماني اشپيگل داشت، وقتي خبر نگار از علت عصبانيت مردم به خاطر اصرار کليسا بر مساله تثليث مي پرسد، وي به غير قابل درک بودن آن اذعان مي نمايد! ترديدي در اين نيست که تثليث به هيچ وجه با عقل بشري سازگاري ندارد حتي خود مسيحيان هم چنين مساله اي را انکار نمي کنند و آن را مافوق عقل مي نمايانند: دايرة المعارف آمريکانا مي نويسد: اعتقاد به تثليث ، ماوراي منطق بشري شمرده مي شود.
اسقف يوجين کلارک مي گويد: ما توانايي درک آنرا نداريم، بنابراين فقط آنرا مي پذيريم. کاردينال جان اُکنِر اظهار مي دارد: ميدانيم که اين سّري بسيار ژرف است، سّري که درک آن براي ما ممکن نيست.
پاپ ژان پل دوم:از سّر غيرقابل درک خداي تثليث سخن مي گويد.
در اين باره، جوزف برَکِن يسوعي در کتاب خود با عنوان آنان دربارة تثليث چه مي گويند؟ چنين اظهار عقيده مي کند: کشيشاني که با تلاش قابل ملاحظه . . . تثليث را در خلال سالهاي مدرسه علوم ديني آموخته اند، به طبع ترديد دارند که آن را از بالاي کرسي سخنراني حتي در روز يکشنبة تثليث، براي مردم خود ارائه کنند... چرا بايد ذهن مردم را با موضوعي خسته کرد که در هر حال، سرانجام آنرا به درستي درک نخواهند کرد؟! او همچنين ميگويد: تثليث موضوع اعتقاد تشريفاتي است، ليکن [تأثير] بسيار اندکي بر زندگي و پرستش مسيحي دارد. در عين حال، اعتقاد اصلي کليساها است!! مسيحيان بر آنند كه تثليث و الوهيت مسيح به مثابه يک راز است که جز با ايمان پايدار و حقيقي به مسيح, از راه ديگري نمي توان فهميد.
بيان مسيحيت از تثليث:
مسيحيان معتقدند عيسي مسيح از ازل بود؛ از زماني که خدا بود، او نيز بود. او جزئي از وجود خداست. نه اينکه دو خدا وجود داشته باشد؛ خدا واحد است و «پسر» در آغوش اوست. اين «جزء از وجود خدا» براي زماني از پدر جدا شد، انسان گرديد، به زمين آمد، بر روي صليب جان سپرد تا کفاره گناهان بشر را بپردازد، و در روز سوم زنده شد، و به آسمان به جايگاه ازلي و ابدي خود بازگشت، به نزد خداي پدر.
منظور مسيحيان از اينکه مي گويند «عيسي پسر خداست» چيست؟ «پسر خدا» چه معنايي دارد؟ آيا منظور اين است که خدا همسري اختيار کرده و نتيجه ي آن تولد عيسي مسيح بود؟ خير بلکه واژه پسر خدا مجازي است و مسيح خود خدا و يکي از اقانيم خداوندي است و مخلوق نيست بلکه از قديم بوده و در عين اينکه وجودي مستقل است ولي هم ذات با خداست.

چند توضيح و تمثيل غلط از تثليث توسط مسيحيان
برخي براي توجيه تثليث دست به برخي تمثيل هايي زدند که کليسا آن را قبول ندارد از جمله:
تمثيل مثلث
مي گويند همانطور که مثلث داراي سه ضلع است، اما اين سه ضلع مجموعا يک مثلث واحد را تشکيل مي دهند، خدا نيز از سه شخص تشکيل شده که با هم يک خداي واحد را بوجود مي آورند. در وهله ي اول، اين مثال منطقي به نظر مي رسد، اما با تعريفي که از تثليث شد، ناسازگار است. در مثلث، هر ضلع به خودي خود فقط يک "ضلع" است، نه يک مثلث. اما در تثليث، هر شخص (پدر يا پسر يا روح القدس) به تنهايي کاملا ذات الهي دارند و با دو شخص ديگر از نظر ذات الوهي و ابديت برابرند. در واقع، سه مثلث داريم که روي هم يک مثلث را بوجود مي آورند و اين يک راز است.
تمثيل مولکول آب
برخي ديگر نيز مي گويند که مولکول آب يعني هاش.دو.اُ، مي تواند به سه صورت ظاهر شود، به صورت آب، به صورت بخار، و به صورت يخ. اما در هر سه صورت، همان يک مولکول وجود دارد. و مي گويند خدا نيز طبق صلاحديد خود، خود را به صورت هاي مختلف نشان مي دهد. اين تمثيل نيز نادرست است، زيرا در اينجا يک مولکول واحد داريم که "بر حسب شرايط محيطي" به صورت هاي مختلف ظاهر مي شود. آب مي تواند تبديل به بخار يا يخ شود، يخ و بخار نيز همينطور. اما در تثليث، پدر هيچگاه به صورت پسر ظاهر نمي شود، و روح القدس نيز به همين شکل. اين سه شخص هيچگاه تبديل به يکديگر نمي شوند. در ضمن، خدا "بر حسب شرايط" هيچگاه تغيير شکل و صورت نمي دهد و سه شخص الوهي در تثليث همواره هويت ذاتي خود را حفظ مي کنند.
تمثيل تخم مرغ
بعضي ديگر هم مي گويند که تثليث مانند تخم مرغ است. با اينکه تخم مرغ از زرده و سفيده و پوسته تشکيل شده، اما کماکان يک تخم مرغ است. مي گويند که تثليث هم به همين صورت است. اين تمثيل نيز بسيار نادرست است. در تخم مرغ، زرده تخم مرغ نيست، سفيده و پوسته هم تخم مرغ نيستند. اما در تثليث، هر يک از سه شخص، به تنهايي کاملا خدا است . در واقع سه تخم مرغ داريم که به گونه اي که براي بشر رازگونه است، يک تخم مرغ واحد را تشکيل مي دهند.
تمثيل مردي که نقش هاي مختلف دارد
عده اي نيز مي گويند: مثلا نادر براي فرزند خود پدر است و براي پدر خود پسر است و براي همسر خود، شوهر، و او در "شرايط مختلف" نقش هاي مختلفي ايفا مي کند. لذا سه شخص تثليث نيز همينطور هستند. اين کاملا اشتباه است. نادر يک شخص واحد است که براي افراد مختلف فقط "نقش هاي" مختلف و روابط متفاوت دارد. در حالي که در تثليث واقعا سه شخص داريم. اين سه شخص هر يک نقش خاص خود را دارند. خدا در شرايط متفاوت، نقش هاي متفاوت ايفا نمي کند. خداي واحد از سه شخص الوهي تشکيل شده که هر يک نقش خاص خود را دارند.
دانشمندان آغاز مسيحي،تثليث را آموزش نمي دادند!
پدران پيش از شوراي نيقيه بعنوان رهبران معلمان ديني، در نخستين قرن هاي پس از تولد مسيح بشمار مي رفتند. آموزشهاي آنان جالب توجه است. يوستينوس شهيد، که در سال 165 .م. وفات يافت، عيساي ماقبل بشري را فرشته آفريده اي خواند که از خدا، آفريننده همه چيز، متمايز بود. او گفت که عيسي کهتر از خدا بود وهرگز کاري به جز آنچه آفريدگار براي او اراده کرده بود انجام نمي داد و چيزي غير از آن بيان نمي کرد.
ايرِنايوس که در حدود سال 200 .م. وفات يافت، اظهار کرد که عيساي ماقبل بشري موجوديتي متمايز از خدا داشت و از خدا پائين تر بود. او نشان داد که عيسي با تنها خداي حقيقي که بر همه چيز متعال است و به غير از او کسي نيست، برابري ندارد.
کلِمانس اسکندراني که حدود سال 215 .م. وفات يافت، خدا را تنها خداي حقيقي، آفريده نشده و غير فاني خواند. او گفت که پسر در کنار تنها پدر قدير مطلق قرار دارد ولي با او برابر نيست.
ترتوليانوس که حدود سال 230 .م. وفات يافت، برتري خدا را آموزش مي داد. او اظهار نمود: پدر با پسر (شخص ديگر) متفاوت است. همانا از او بزرگتر است؛ زيرا هر آن که توليد ميکند با آن که توليد مي شود متفاوت است؛ آن که مي فرستد با آنکه فرستاده مي شود تفاوت دارد. او همچنين گفت: زماني بود که پسر وجود نداشت... پيش از همه چيز، خدا تنها بود.
هيپولوتوس که در حدود سال 235 .م. وفات يافت، گفت که خدا، خداي واحد، نخستين و تنها خدا، سازنده و سرور همه است، کسي که هم سالي[هم سن] نداشت... بلکه خود به تنهايي يگانه بود؛ کسي که اراده کرد تا هر آنچه تا پيش از آن هستي نداشت بوجود بيايد، مانند عيساي آفريده، پيش از آن که موجوديت انساني يابد.
اوريژِن ، که حدود سال 250 .م. وفات يافت، گفت که پدر و پسر، دو جوهر هستند... از لحاظ ذاتي، دو چيز هستند، و اين که در مقايسه با پدر،پسر پرتويي بسيار ناچيز است.
هيچ مدرکي مبني بر اين که نگارندگان مقدس حتي گمان برده باشند که [تثليثي] در الوهيت وجود دارد در دست نيست.
آلوِن لَمسُن در اثر خود با عنوان «کليساي سه قرن نخستين» شواهد تاريخي را خلاصه کرده و مي گويد: اعتقاد نوين و رايج تثليث... از هيچ پشتيبانيي در اظهارات يوستينوس[شهيد] برخوردار نيست؛ و اين ملاحظات درباره کليه پدران پيش از نيقيه قابل تعميم است؛ يعني، همه نگارندگان مسيحي در طول سه قرن پس از تولد مسيح. درست است که آنان از پدر، پسر و روح القدس سخن مي گويند، معهذا اينان را نه مساوي مي دانند، نه از لحاظ تعداد يک ذات و نه سه شخص در يک شخص، آن طوري که هواداران تثليث هم اکنون ادعا مي کنند. واقعيت قضيه کاملاً عکس اين است.بنابراين ، کتاب مقدس و تاريخ هر دو بر اين شهادت مي دهند که تثليث در تمام دوران کتاب مقدس و تا قرنها پس از آن ناشناخته بود.اين قسمت از مقاله آيا بايد به تثليث معتقد باشيم اقتباس شده است.
آيا تثليث در قرون اولي ميلادي وجود داشت؟
چنانکه گفتيم اعتقاد به تثليث در قرن چهارم ميلادي تثبيت شد ولي آيا ريشه هاي اين اعتقاد در قرون اوليه هم فرا گير بود؟ تثليث در سه قرن اول وجود نداشت و از باب يادآوري بايد بگوئيم که تثليث حداقل تا قبل از 300 سال بعد از ميلاد مسيح در بين مسيحيان وجود نداشته است. در دايره المعارف لاروس فرانسه «اينکلوبيديا» که در قرن 19 نوشته شده، درباره موضوع تثليث و توحيد آمده است: «عقيده به تثليث در کتب عهد جديد و در اعمال پدران رسول و شاگردان نزديکشان موجود نبوده و فقط کليساي کاتوليک و مذهب پروتستان تقليدي مدعيند که عقيده به تثليث در تمام زمان ها مورد قبول همه مسيحيان بوده است و اين بر خلاف ادله تاريخي اي است که به ما نشان مي دهد چگونه اين عقيده شکل گرفته است و چگونه تمام شد و چگونه بعد از آن کليسا به آن معتقد شد.»
دايره المعارف کاتوليک که در بين کليسا رسميت دارد، در اين باره اعتراف مي کند که تثليث بين مسيحيان ابتدائي شناخته شده نبوده و اين عقيده در ربع آخر قرن چهارم ميلادي شکل گرفته است. در اين دايره المعارف آمده است: «خيلي مشکل است که ما در نيمه دوم قرن بيستم بخواهيم تفسير روشن و موضوعي اي درباره ريشه سر تثليث مقدس و سير شکل گيري مذهبي آن و تفسيرات لاهوتي اش ارائه دهيم. لذا مناقشه تثليث بمثابه ابري از مشکلات و غموضي است که در جائي آرام ندارد ، حال فرقي ندارد که از نظر کليساي کاتوليک روم بررسي شود يا از منظر ديگران.»
البته امروزه اعتقاد به تثليث مورد ترديدهاي جدي واقع شده است و بسياري هستند که تثليث را نمي پذيرند و هم اکنون فرقه هاي پر طرفداري از مسيحيان مانند «شاهدان يهوه» که فعاليتهاي تبشيري کلاني نيز دارند، تثليث را نمي پذيرند و آن را مخالف کتاب مقدس مي دانند.
در دايره المعارف کاتوليک آمده است: «کليساي کاتوليک در قرن دوم صيغه تثليث را بنام مسيح تغيير داده است تا اين کار بنام پدر و پسر و روح القدس انجام شود»
ادموند شانک مي گويد: «ممکن نيست تتثليث مسيحي اصل تاريخي داشته باشد و حداقل بايد دانست که از کليساي کاتوليک اين نص شکل يافته است. برخي مسيحيان براي توجيه تثليث دست به توجيهات فراواني زدند.»
از چه زماني اعتقاد به تثليث به وجود آمد؟
در کتاب مقدس هيچ اشاره اي به تثليث بزرگترين اعتقاد مسيحيان نشده است مسيحيان اوليه هم هيچ اعتقادي به تثليث نداشتند و ايشان مسيح را پيامبر خدا و برگزيده وي ميدانستند بسياري معتقدند پولس اولين کسي بود که اعتقاد عيسي خدايي را پايه گذاري کرد و آن را ترويج نمود تا بتواند خدايي محسوس براي بت پرستاني که عادت به پرستش خداي محسوس داشتند درست کند اما برخي نيز معتقدند در هيچ کدام از نامه هاي پولس به طور صريح سخني از تثليث و عيسي خدايي نيامده گمان مي رود كه نخستين بار, ترتوليان در قرن دوم ميلادي آن را به كار گرفته باشد.
شوراي نيقيه و تصويب عيسي خدايي
کم کم در بين مسيحيان زمزمه هايي در باره اعتقاد به الوهيت مسيح رسوخ پيدا کرد و اين اختلافات در سال ۳۰۰ ميلادي اوج گرفت آريوس اسقف ليبي بر آن بود كه تنها "پدر" موجودي ازلي است و "پسر" و "روح القدس" هر دو آفريده او هستند؛ اما با اين حال از ساير آفريدگان او تمايز دارند. آتاناسيوس, پس از آريوس آشكار شده و آموزه تثليث را به شكل رسمي پايه گذاري كرد. مدتها ميان دانشمندان مسيحي و رهبران كليسا درمورد پذيرش نظر آريوس يا آتاناسيوس نزاع و درگيري وجود داشت, و مخالفت هاي فراواني بر پاية کتاب مقدس با نمو و توسعة اين عقيده که عيسي خداست صورت گرفت. تا در سال ۳۰۰ ميلادي اتفاق تازه اي در جهان مسيحيت رخ داد امپراطوري روم حامي مسيحيان شد و کنستانتين امپراتور روم در تلاشي براي حل و فصل مشاجرات، تمامي اسقفها را به نيقيه فراخواند. 300 نفر از آنها که تنها بخش کوچکي را شامل مي شدند، در آنجا حضور يافتند. پس از روزها بحث و گفتگو و نزاع ميان دو جناح طرفدار عيسي خدايي به رهبري اتاناسيوس و جناح مخالف عيسي-خدايي به رهبري آريوس اسقف ليبي, سرانجام با دخالتهاي کنستانتين (که اعتقاد عيسي خدايي را براي بت پرستاني که عادت به پرستش خداي محسوس داشتند را بهتر مي ديد) ديدگاه آتاناسيوس به مثابه رأي رسمي كليسا پذيرفته شد و بنا گذاشته شد که مسيح به عنوان خدا و هم ذات با خدا به عنوان اقنوم دوم در کنار خداي پدر به عنوان خدا پرستش شود و کنستانتين امپراطور روم که خود هدايت مستقيم جلسات را به عهده داشت و توانست با نفوذ خود، اعتقاد عيسي خدايي را تثبيت کند بعد از شوراي نيقيه حکم کرد که هر کس کتابهاي آريوس را داشته باشد کشته مي شود!
با اين وجود هيچ يک از اسقفان در نيقيه عقيدة تثليث را ترويج ندادند. آنان فقط اعتقاد دو خدايي را به وجود آوردند و مسيح را خدا انگاشتند، نه روح القدس. و هيچ سخني از روح القدس به ميان نيامد. اگر عقيدة تثليث حقيقت آشکاري از کتاب مقدس مي بود آيا آنها نمي بايست آنرا در آن هنگام مطرح مي کردند؟
شکل گيري نهايي تثليث در شوراي قسطنطنيه
پس ازشوراي نيقيه، مناظرات در اينباره ، دهها سال ادامه يافت. آناني که اعتقاد داشتند عيسي با خدا برابر نيست حتي براي مدتي دوباره مورد حمايت قرار گرفتند.و در شوراي اورشليم که پس از شوراي نيقيه برپا شد راي به نفع نظريه آريوس داده شد؛ ولي بعدها امپراتور تِئودُسيوس بر ضد آنان حکم کرد. او اعتقادنامة شوراي نيقيه را بعنوان معيار براي قلمرو خود قرار داد و شوراي قسطنطنيه را در سال 381 د.م. تشکيل داد تا اين طرح را روشن سازد. آن شورا موافقت کرد که روح القدس را هم تراز با خدا و مسيح قرار دهد. براي نخستين بار ، تثليث جهان مسيحيت مورد توجه قرار گرفت.
خدايي كه من در كتاب مقدس يافتم.
كتاب مقدس را ورداشتم و ورق زدم، اولش يك سري پيش داوري داشتم ولي كم كم صحنه تفكرم بهم ريخت، اون خداي را كه فكر مي كردم شخصيتش عوض شد، ولي با خودم گفتم شايد من نمي فهمم و اشتباه برداشت مي كنم. تصميم گرفتم اين مطالب را با ديگران هم در ميان بگذارم،شايد يك راه حلي به من ارايه دهند؛ ولي ... يه گله كوچولو:
-بعضي ها آمدند و من را متهم كردند، برخي به جاي اينكه پاسخ بدند راه ديگري در پيش گرفتند.
-برخي به من گفتند جواب اين است و وقتي دليل آن را طلبيدم، انگشت اتهام به من دراز كردند.
-برخي مشفقانه من را به ترك اين سوالاتم دعوت نمودند.
-عده اي با تعجب پرسيدند:مگر مي شود خدا اين گونه باشد؛ ولي نگفتند چرا در كتاب مقدس اين گونه شده
-برخي گفتگو در اين مباحث را مصلحت ندانستند.
-عده اي ديگر گفتند گر چه اين مباحث ممکن است با عقل ما ناجور باشد عقل درک نمي کند! و....
تصور من يك گفتگو در يك فضاي صميمي بود ولي صحنه عوض شد
اما اين مقاله
۱- اين مقاله تكه هايي از متن ايات كتاب مقدس با ادرس هست.
۲ -در آوردن متن هيچ گونه حذف و اضافه اي صورت نگرفته.
۳- من داوري نمي كنم. فقط سوال مي كنم آيا واقعا خدا از منظر مسيحيان همين گونه هست؟
۴- در صورتي كه جوابي قانع كننده براي هرگزينه يافتيد محبت كنيد و با ذكر دليل آن برايم بنويسيد.
۵- بازهم تكرار مي كنم قصد من مناظره يا تبليغ عليه مسيحيان نيست؛ بلكه گفتماني براي يك فهم.
۶- ترجمه اي كه متنهاي زير از آنها استفاده شده ترجمه قديم كتاب مقدس(دقيقترين ترجمه) هست.
در ضمن بايد بگويم اين تمام مباحثي که در باره خد ا جمع کردم نيست و البته در کتاب مقدس آياتي در باره رحمت ومحبت خداوند هم وجود دارد ولي چون اين آيات مشترک است و لذا جاي مطرح کردن آن را نديدم با هم مي خوانيم:
خدا از بيني اش دود و از دهانش آتش متصاعد مي شود!؟
۱- آنگاه زمين متزلزل و مرتعش گرديد و اساس هاي آسمان بلرزيدند و از حدّت خشم او متحرک گرديدند. از بيني وي دود متصاعد شد و از دهان او آتش سوزان در آمد و اخگرها از آن افروخته گرديد. و او آسمان ها را خم کرده، نزول فرمود و تاريكي غليظ زير پايهايش بود. بر کروبين سوار شده، پرواز نمود، و بر بالهاي باد نمايان گرديد. (دوم سموئيل 22 / 8 ـ 11)
۲- او آواز مرا از هيکل خود شنيد و استغاثة من به حضورش به گوش وي رسيد. زمين متزلزل و مرتعش شده، اساس کوهها بلرزند و متزلزل گرديد چونکه خشم او افروخته شد. دُخان از بيني او برآمد و نار از دهانش ملتهب گشت و آتشها از آن افروخته گرديد. آسمان را خم کرده، نزول فرمود و زير پاي وي تاريکي غليظي مي بود. بر کروبي سوار شده، پرواز نمود و بر بالهاي باد طيران کرد. تاريکي را پردة خود و خيمه اي گرداگرد خويش بساخت. (مزامير 18 / 6 ـ 11)
خدا خشمگين مي شود، کشتار مي کند و سپس پشيمان مي شود!؟
و خشم خداوند بار ديگر بر اسرائيل افروخته شد. پس داود را بر ايشان برانگيزانيده، گفت: «برو و اسرائيل و يهودا را بشمار.» و پادشاه به سردار لشکر خود يوآب که همراهش بود، گفت: «الآن در تمامي اسباط اسرائيل از دان تا بئر شبع گردش کرده، قوم را بشمار تا عدد قوم را بدانم.» و يوآب به پادشاه گفت: «حال يهُوَه، خداي تو، عدد قوم را هر چه باشد، صد چندان زياده کند، و چشمان آقايم، پادشاه، اين را ببيند. ليکن چرا آقايم، پادشاه، خواهش اين عمل دارد؟» اما کلام پادشاه بر يوآب و سرداران لشکر غالب آمد و يوآب و سرداران لشکر از حضور پادشاه براي شمردن قوم اسرائيل بيرون رفتند.
ـ و يوآب عدد شمرده شده گان قوم را به پادشاه داد: از اسرائيل هشتصد هزار مرد جنگي شمشير زن و از يهودا پانصد هزار مرد بودند. و داود بعد از آنکه قوم را شمرده بود، در دل خود پشيمان گشت. پس داود به خداوند گفت: «در اين کاري که کردم، گناه عظيمي ورزيدم و حال اي خداوند گناه بندة خود را عفو فرما زيرا که بسيار احمقانه رفتار نمودم». و بامدادان چون داود برخاست، کلام خداوند به جاد نبي که رايي داود بود، نازل شده، گفت: «برو داود را بگو خداوند چنين مي گويد: سه چيز پيش تو مي گذارم پس يکي از آنها را براي خود اختيار کن تا برايت به عمل آورم.» پس جاد نزد داود آمده، او را مخبر ساخت و گفت: «آيا هفت سال قحط در زمينت بر تو عارض شود، يا سه ماه از حضور دشمنان خود فرار نمايي و ايشان تو را تعاقب کنند، يا وبا سه روز در زمين تو واقع شود. پس الان تشخيص نموده، ببين که نزد فرستندة خود چه جواب ببرم.» داود به جاد گفت: «در شدّت تنگي هستم. تمنّا اينکه به دست خداوند بيفتيم زيرا که رحمتهاي او عظيم است و به دست انسان نيفتم.»
پس خداوند وبا بر اسرائيل از آن صبح تا وقت معين فرستاد و هفتادهزار نفر از قوم، از دان تا بئر شَبَع مُردند. و چون فرشته، دست خود را بر اورشليم دراز کرد تا آن را هلاک سازد، خداوند از آن بلا پشيمان شد و به فرشته اي که قوم را هلاک مي ساخت گفت: «کافي است! حال دست خود را باز دار.» و فرشتة خداوند نزد خرمنگاه اَرُونه يبُوسي بود. و چون داود، فرشته اي را که قوم را هلاک مي ساخت ديد، به خداوند عرض کرده، گفت: «اينک من گناه کرده ام و من عصيان ورزيده ام. امّا اين گوسفندان چه کرده اند؟ تمنّا اينکه دست تو بر من و بر خاندان پدرم باشد.» و در آن روز جاد نزد داود آمده، گفت: «برو و مذبحي در خرمنگاه اَرُونة يبوسي براي خداوند برپا کن.»
ـ و داوود در آنجا مذبحي براي خداوند بنا نموده، قرباني هاي سوختني و ذبايح سلامتي گذرانيد. پس خداوند به جهت زمين اجابت فرمود و وبا از اسرائيل رفع شد. (دوم سموئيل 24 / 1ـ24)
خدا پيمان مي شکند!؟
بنابراين يهُوَه، خداي اسرائيل مي گويد: البته گفتم که خاندان تو و خاندان پدرت به حضور من تا به ابد سلوک خواهند نمود. ليکن الآن خداوند مي گويد: حاشا از من! زيرا آناني که مرا تکريم نمايند، تکريم خواهم نمود و کساني که مرا حقير شمارند، خوار خواهند شد. (اول سموئيل 2 / 30)
1ـ خدا نمي داند، خداوند نمي خواست آدم عاقل شود مار باعث شد،خدا راه مي رود!؟
ومار از همه حيوانات صحرا که خداوند خدا ساخته بود، هُشيارتر بود. و به زن گفت: «آيا خدا حقيقتاً گفته است که از همة درختان باغ نخوريد؟» زن به مار گفت: «از ميوة درختان باغ مي خوريم، لکن از ميوة درختي که در وسط باغ است، خدا گفت از آن مخوريد و آن را لمس مکنيد، مبادا بميريد.» مار به زن گفت: «هر آينه نخواهيد مرد، بلکه خدا مي داند در روزي که از آن بخوريد، چشمان شما باز شود ومانند خدا عارف نيک و بد خواهيد بود. و چون زن ديد که آن درخت براي خوراک نيکوست و به نظر خوشنما و درختي دلپذير و دانش افزا، پس از ميوه اش گرفته، بخورد و به شوهر خود نيز داد و او خورد. آنگاه چشمان هر دوِ ايشان باز شد و فهميدند که عريانند. پس برگهاي انجير به هم دوخته، سترها براي خويشتن ساختند. و آواز خداوند خدا را شنيدند كه در هنگام وزيدن نسيم نهار در باغ مي خراميد.
گفت: «که تو را آگاهانيد که عرياني؟ آيا از آن درختي که تو را قدغن کردم که از آن نخوري، خوردي؟» آدم گفت: « اين زني که قرين من ساختي، وي از ميوة درخت به من داد که خوردم.» پس خداوند خدا به زن گفت: «اين چه کار است که کردي؟» زن گفت: «مار مرا اغوا نمود که خوردم.» پس خداوند خدا به مار گفت: «چونکه اين کار کردي، از جميع بهايم و از همه حيوانات صحرا ملعون تر هستي! بر شکمت راه خواهي رفت و تمام ايام عمرت خاک خواهي خورد. و عداوت در ميان تو و زن، و در ميان ذُرّيت تو و ذريت وي مي گذارم. او سر تو را خواهد کوبيد و تو پاشنه وي را خواهي کوبيد.» (پيدايش 3 / 1 ـ 15)
خدا ديد اگر آدم از درخت حيات بخورد، مثل خدا شود و لذا او را از باغ عدن بيرون کرد!؟
و خداوند خدا گفت: «همانا انسان مثل يکي از ما شده است، که عارف نيک و بد گرديده. اينک مبادا دست خود را دراز کند و از درخت حيات نيز گرفته بخورد، و تا به ابد زنده ماند.» پس خداوند خدا، او را از باغ عدن بيرون کرد تا کار زميني را که از آن گرفته شده بود، بکند. پس آدم را بيرون کرد و به طرف شرقي باغ عدن، کروبيان را مسکن داد و شمشير آتشباري را که به هر سو گردش مي کرد تا طريق درخت حيات را محافظت کند. (پيدايش 3 / 22 ـ 24)
خدا آدرس خانه ها را اشتباه مي کند!؟
و خداوند موسي و هارون را در زمين مصر مخاطب ساخته، گفت:... که در دهم اين ماه هر يکي از ايشان بره اي به حسب خانه هاي پدران خود بگيرند، ... و تمامي انجمن جماعت بني اسرائيل آن را در عصر ذبح کنند و از خون آن بگيرند، و آن را بر هر دو قايمه، و سر در خانه که در آن، آن را مي خورند، بپاشند. ...
«و در آن شب از زمين مصر عبور خواهم کرد، و همه نخست زادگان زمين مصر را از انسان و بهايم خواهم زد، و بر تمامي خدايان مصر داوري خواهم کرد. من يهوه هستم. و آن خون علامتي براي شما خواهد بود بر خانه هايي که در آنها مي باشيد. و چون خون را ببينم، از شما خواهم گذشت و هنگامي که زمين مصر را مي زنم، آن بلا براي هلاک شما بر شما نخواهد آمد. و آن روز، شما را براي يادگاري خواهد بود، و در آن، عيدي براي خداوند نگاه داريد، و آن را به قانون ابدي، نسلاً بعد نسل عيد نگاه داريد»...
پس موسي جميع مشايخ اسرائيل را خوانده، بديشان گفت: «برويد و بره اي براي خود موافق خاندانهاي خويش بگيريد، و فِصَح را ذبح نماييد. و دسته اي از زوفا گرفته، در خوني که در طشت است فرو بَريد، و بر سر در و دو قايمة آن، از خوني که در طشت است بزنيد، و کسي از شما در خانة خود تا صبح بيرون نرود. زيرا خداوند عبور خواهد کرد تا مصريان را بزند و چون خون را بر سر در و دو قايمه اش بيند، همانا خداوند از در گذرد و نگذارد که هلاک کننده به خانه هاي شما در آيد تا شما را بزند. و اين امر را براي خود و پسران خود به فريضة ابدي نگاه داريد (خروج 12 / 1 ـ 24)
خدا با يعقوب کشتي مي گيرد!؟
و يعقوب تنها ماند و مردي با وي تا طلوع فجر کشتي مي گرفت. و چون او ديد که بر وي غلبه نمي يابد، کف ران يعقوب را لمس کرد، و کف ران يعقوب در کشتي گرفتن با او فشرده شد. پس گفت: «مرا رها کن زيرا که فجر مي شکافد.» گفت: « تا مرا برکت ندهي، تو را رها نکنم.» به وي گفت: «نام تو چيست؟» گفت: «يعقوب.» گفت: «از اين پس نام تو يعقوب خوانده نشود بلکه اسرائيل، زيرا که با خدا و با انسان مجاهده کردي و نصرت يافتي.» و يعقوب از او سؤال کرده، گفت: «مرا از نام خود آگاه ساز.» گفت: «چرا اسم مرا مي پرسي؟» و او را در آنجا برکت داد. و يعقوب آن مکان را «فِنيئيل» ]يعني چهره خدا[ ناميده، (گفت «زيرا خدا را روبرو ديدم و جانم رستگار شد» و چون از «فِنوئيل» گذشت، آفتاب بر وي طلوع کرد، و بر ران خود مي لنگيد. از اين سبب بني اسرائيل تا امروز عِرق النساء را که در کف ران است، نمي خورند، زيرا کف ران يعقوب را در عِرق النساء لمس کرد. (پيدايش 33 / 24 ـ 32)... و خدا بار ديگر بر يعقوب ظاهر شد، وقتي كه از حدّان آرام آمد و او را بركت داد. و خدا به وي گفت: «نام تو يعقوب است اما بعد از اين نام تو يعقوب خوانده نشود بلكه نام تو اسرائيل خواهد بود» پس او را اسرائيل نام نهاد و خدا وي را گفت «من خداي قادر مطلق هستم بارور و كثير شو...» پس خدا از آنجايي كه با وي سخن گفت از نزد وي صعود نمود و يعقوب ستوني بر پا داشت در جايي كه با وي تكلم نمود، ستوني از سنگ و هديه اي ريختني بر آن ريخت، و آن را به روغن تدهين كرد. پس يعقوب آن مكان را كه خدا با وي در آنجا سخن گفته بود «بيت ئيل» ناميد. (پيرايش 35/9)
خدا از اتحاد مردم ترسيد و در زبانشان تفرقه انداخت!؟
و تمام جهان را يک زبان و يک لغت بود. و واقع شد که چون از مشرق کوچ مي کردند همواري¬اي در زمين شنعار يافتند و در آنجا سکني گرفتند. و به يکديگر گفتند: «بياييد، خشتها بسازيم و آنها را خوب بپزيم.» و ايشان را آجر به جاي سنگ بود، و قير به جاي گچ. و گفتند: «بياييد شهري براي خود بنها نهيم، و برجي را که سرش به آسمان برسد، تا نامي براي خويشتن پيدا کنيم، مبادا بر روي تمام زمين پراکنده شويم.» و خداوند نزول نمود تا شهر و برجي را که بني آدم بنا مي کردند، ملاحظه نمايد. و خداوند گفت: «همانا قوم يکي است و جميع ايشان را يک زبان و اين کار را شروع کرده اند، و الان هيچ کاري که قصد آن بکنند، از ايشان ممتنع نخواهد شد. اکنون نازل شويم و زبان ايشان را در آنجا مشوش سازيم تا سخن يکديگر را نفهمند.» پس خداوند ايشان را از آنجا بر روي تمام زمين پراکنده ساخت و از بناي شهر باز ماندند. از آن سبب آنجا را بابل ناميدند، زيرا که در آنجا خداوند لغت تمامي اهل جهان را مشوش ساخت. و خداوند ايشان را از آنجا بر روي تمام زمين پراکنده نمود. (پيدايش 11 / 1 ـ 9)
خدا از آفرينش انسان پشيمان مي شود!؟
خداوند ديد که شرارت انسان در زمين بسيار است، و هر تصور از خيالهاي دل وي دائماً محض شرارت است. و خداوند پشيمان شد که انسان را بر زمين ساخته بود، و در دل خود محزون گشت. و خداوند گفت: «انسان را که آفريده ام، از روي زمين محو سازم، انسان و بهايم و حشرات و پرندگان هوا را، چونکه متأسفم شدم از ساختن ايشان».(پيدايش 6 / 5 ـ 7)
نزول خداوند در دود غليظ!؟
وقتي قوم اسرائيل رعد و برق و بالا رفتن دود را از کوه ديدند و صداي شيپور را شنيدند، از ترس لرزيدند. آنها در فاصله اي دور از کوه ايستادند و به موسي گفتند: «تو پيام خدا را بگير و به ما برسان و ما اطاعت مي کنيم. خدا مستقيما با ما صحبت نکند، چون مي ترسيم بميريم»
موسي گفت : «نترسيد، چون خدا براي اين نزول کرده که قدرت خود را بر شما ظاهر سازد تا از اين پس از او بترسيد و گناه نکنيد.» در حالي که همه قوم آنجا ايستاده بودند، ديدند که موسي به ظلمت غليظي که خدا در آن بود، نزديک شد. (خروج 21 / 18 ـ 21) ترجمه تفسيري
خدا دروغ مي گويد!؟
خداوند خدا آدم را امر فرموده، گفت: «از همه درختان باغ بي ممانعت بخور، اما از درخت معرفت نيک و بد زنهار نخوري، زيرا روزي که از آن خوردي، هر آينه خواهي مرد.» (پيدايش 2 / 15 ـ 17)
و مار از همه حيوانات صحرا که خداوند خدا ساخته بود، هُشيارتر بود. و به زن گفت: «آيا خدا حقيقتاً گفته است که از همه درختان باغ نخوريد؟» زن به مار گفت: « از ميوة درختان باغ مي خوريم لكن از ميوه درختي كه در وسط باغ است، خدا گفت از آن مخوريد و آن را لمس مکنيد، مبادا بميريد» مار به زن گفت: «هر آينه نخواهيد مرد، بلکه خدا مي داند در روزي که از آن بخوريد، چشمان شما باز شود و مانند خدا عارف نيک و بد خواهيد بود.» (پيدايش 3 / 1 ـ 5)
ابراهيم پاي خداوند را مي شويد و براي او غذا تهيه مي کند!؟
و خداوند در بلوطستان ممري، بر وي ظاهر شد، و او در گرماي روز به در خيمه نشسته بود. ناگاه چشمان خود را بلند کرده، ديد که اينک سه مرد در مقابل او ايستاده اند. و چون ايشان را ديد، از در خيمه به استقبال ايشان شتافت، و رو بر زمين نهاد و گفت: «اي مولا، اکنون اگر منظور نظر تو شدم، از نزد بنده خود مگذر. اندک آبي بياورند تا پاي خود را شسته، در زير درخت بياراميد، و لقمه ناني بياورم تا دلهاي خود را تقويت دهيد و پس از آن روانه شويد، زيرا براي همين شما را بر بندة خود گذر افتاده است.» گفتند: «آنچه گفتي بکن.» پس ابراهيم به خيمه، نزد ساره شتافت و گفت: سه کيل از آرد مَيدَه به زودي حاضر کن و آن را خمير کرده، گِرده ها بساز»... و ابراهيم به سوي رمه شتافت و گوساله نازك خوب گرفته به غلام خود داد تا بزودي آن را طبخ نمايد و شير و گوساله اي كه ساخته بود گرفته پيش روي ايشان گذاشت و خود در مقابل ايشان زير درخت ايستاد تا خوردند (پيدايش 18 / 1 ـ 8)
ابراهيم با خداوند بحث مي كند!؟
پس، آن مردان از آنجا برخاسته، متوجه سُدُوم شدند، و ابراهيم ايشان را مشايعت نمود و خداوند گفت: «آيا آنچه من مي كنم، از ابراهيم مخفي دارم؟ و حال آنكه از ابراهيم هر آينه امتي بزرگ و زورآور پديد خواهد آمد، و جميع امت هاي جهان از او بركت خواهند يافت. زيرا او را مي شناسم كه فرزندان وا هل خانة خود را بعد از خود امر خواهد فرمود تا طريق خداوند را حفظ نمايند، و عدالت و انصاف را بجا آورند، تا خداوند آنچه به ابراهيم گفته است، به وي برساند.» پس خداوند گفت: «چونكه فرياد سُدوم و عَموره زياد شده است، و خطاياي ايشان بسيار گران، اكنون نازل مي شوم تا ببينم موافق اين فريادي كه به من رسيده، بالتّمام كرده اند. و الاّ خواهم دانست.» آنگاه آن مردان از آنجا به سوي سدوم متوجه شده، برفتند. و ابراهيم در حضور خداوند هنوز ايستاده بود. و ابراهيم نزديك آمده، گفت: «آيا عادل را با شرير هلاك خواهي كرد؟ شايد در شهر پنجاه عادل باشند، آيا آن را هلاك خواهي كرد و آن مكان را به خاطر آن پنجاه عادل كه در آن باشند، نجات نخواهي داد؟ حاشا از تو كه مثل اين كار بكني كه عادلان را با شريران هلاك سازي و عادل و شرير مساوي باشند. حاشا از تو! آيا داور تمام جهان، انصاف نخواهد كرد؟» خداوند گفت: «اگر پنجاه عادل در شهر سدوم يابم، هر آينه تمام آن مكان را به خاطر ايشان رهايي دهم.» ابراهيم در جواب گفت: «اينك من كه خاك و خاكستر هستم، جرأت كردم كه به خداوند سخن گويم. شايد از آن پنجاه عادل، پنج كم باشد. آيا تمام شهر را به سبب پنج، هلاك خواهي كرد؟» گفت: «اگر چهل و پنج در آنجا يابم، آ‹ را هلاك نكنم». بار ديگر بدو عرض كرده، گفت: «هرگاه در آنجا چهل يافت شوند؟» گفت: «به خاطر چهل آن را نكنم». گفت: «زنهار غضب خداوند افروخته نشود تا سخن گويم. شايد در آنجا سي پيدا شوند؟» گفت: «اگر در آنجا سي يابم، اين كار را نخواهم كرد.» گفت: «اينك جرأت كردم كه به خداوند عرض كنم. اگر بيست در آنجا يافت شوند؟» گفت: «به خاطر بيست آن را هلاك نكنم.» گفت: «خشم خداوند، افروخته نشود تا اين دفعه را فقط عرض كنم، شايد ده در آنجا يافت شوند؟» گفت: «به خاطر ده آن را هلاك نخواهم ساخت.» پس خداوند چون گفتگو را با ابراهيم به اتمام رسانيد، برفت و ابراهيم به مكان خويش مراجعت كرد. (پيدايش 19 / 16 ـ 33)
خدائي که آدرس خانه ها را اشتباه مي کند!؟
و خداوند موسي و هارون را در زمين مصر مخاطب ساخته، گفت:... که در دهم اين ماه هر يکي از ايشان بره اي به حسب خانه هاي پدران خود بگيرند، ... و تمامي انجمن جماعت بني اسرائيل آن را در عصر ذبح کنند و از خون آن بگيرند، و آن را بر هر دو قايمه، و سر در خانه که در آن، آن را مي خورند، بپاشند. ...
«و در آن شب از زمين مصر عبور خواهم کرد، و همه نخست زادگان زمين مصر را از انسان و بهايم خواهم زد، و بر تمامي خدايان مصر داوري خواهم کرد. من يهوه هستم. و آن خون علامتي براي شما خواهد بود بر خانه هايي که در آنها مي باشيد. و چون خون را ببينم، از شما خواهم گذشت و هنگامي که زمين مصر را مي زنم، آن بلا براي هلاک شما بر شما نخواهد آمد. و آن روز، شما را براي يادگاري خواهد بود، و در آن، عيدي براي خداوند نگاه داريد، و آن را به قانون ابدي، نسلاً بعد نسل عيد نگاه داريد»...
پس موسي جميع مشايخ اسرائيل را خوانده، بديشان گفت: «برويد و بره اي براي خود موافق خاندانهاي خويش بگيريد، و فِصَح را ذبح نماييد. و دسته اي از زوفا گرفته، در خوني که در طشت است فرو بَريد، و بر سر در و دو قايمة آن، از خوني که در طشت است بزنيد، و کسي از شما در خانة خود تا صبح بيرون نرود. زيرا خداوند عبور خواهد کرد تا مصريان را بزند و چون خون را بر سر در و دو قايمه اش بيند، همانا خداوند از در گذرد و نگذارد که هلاک کننده به خانه هاي شما در آيد تا شما را بزند. و اين امر را براي خود و پسران خود به فريضة ابدي نگاه داريد. (خروج 12 / 1 ـ)
خدائي که از آفرينش انسان پشيمان مي شود!؟
خداوند ديد که شرارت انسان در زمين بسيار است، و هر تصور از خيالهاي دل وي دائماً محض شرارت است. و خداوند پشيمان شد که انسان را بر زمين ساخته بود، و در دل خود محزون گشت. وخداوندگفت:«انسان را که آفريده ام، ازروي زمين محو سازم، انسان و بهايم وحشرات وپرندگان هوارا، چونکه متأسفم شدم ازساختن ايشان»(پيدايش6 / 5ـ 7)
آِیا عیسی(ع) در ماه دسامبر به دنیا آمد؟!
کتاب مقدّس گر چه به تاريخ دقيق تولّد عيسي اشاره نکرده است، اما نشان ميدهد تولّد عيسي در ماه دسامبر نبوده است.زيرا در ماه دسامبر هوا سرد و باراني بوده و شبانان گوسفندان را به داخل آغل ميبردند اما كتاب مقدس ميگويد در هنگام تولد مسيح هوا خوب بوده و گوسفندان در صحرا مشغول چرا بودند و تولد مسيح نميتواند در اين فصل از سال باشد. کتاب مقدّس در مورد زمان تولّد عيسي ميگويد که شبانان در صحرا از گلّه هاي خود نگهباني ميکردند. لوقا، يکي ديگر از نگارندگان کتاب مقدّس به اين نکته اشاره کرده ميگويد:
((شبانان در صحرا به سر مي بردند و در شب پاسباني گلّه هاي خويش ميکردند.)) (لوقا 2: 8 – 12)
آري، آنان تمام طول شب را به نگهباني از گلّه هاي خود در صحرا به سر مي بردند. آيا با توجه به وضعيت هواي بيت لَحَم در ماه دسامبر چنين کاري ممکن است؟ خير. اين نکته نشان ميدهد عيسي در ماه دسامبر متولّد نشده است.
اصل واژهاي سرياني است به معني متولد شدن و به دنياآمدن. گروهي، واژهي « يول Jul »، «يلدا» و «تولد»، داراي ريشهاي مشترک هستند که در شب «يلدا» را تولد حضرت مسيح ميدانند و گروهي ديگر تولد «ميترا» يا «مهر» و يا همان خورشيد. آنچه که اين مسئله را تقويت ميکند، کوتاهتر شدن شبها و بلندتر شدن روزها در اين فصل و سيرطبيعي طبيعت در جهت نور و گرما و روشنايي است.
در ايران قديم، آغاز سال عبارت بود از دوباره زادهشدن يا دوبارهپيدايي خورشيد که البته مصادف با اول ديماه بود. به باور ايرانيان باستان، در اين زمان، خورشيد از چنگال شبهاي اهريمني رهايي يافت و جهان را با نور و گرماي خود زندگي دوباره بخشيد. خورشيد مظهر ايزد بزرگ، «ميترا» بود که او نيز نجات دهنده و مسيح جهان بود که نيروهاي اهريمني را شکست مي داد.
بنا بر همين باور، روز اول زمستان که آن را انقلاب زمستاني خورشيد ميخواندند، روز تولد «ميترا» نيز بود. اين روز دقيقا مصادف ميشد با 21 دسامبر که مردم آن را جشن ميگرفتند. هنگامي که ميتراپرستي به صورت ديني درآمد و به روم رفت، همين روز، روز مقدس ميتراپرستان گشت. با پيشرفت مسيحيت، مردمي که به زور و ستم فرمانروايان مسيحي تغيير آيين داده بودند، رسمهاي ديرين خود را فراموش نکردند و به اين ترتيب ميلاد «مهر نجات دهنده» به حضرت «مسيح نجات بخشنده» منتسب گشت و با پيشرفت مسيحيت در همه جا از جمله در مشرق زمين رواج يافت و با مسيحيان سرياني به ايران بازگشت و شب «يلدا» ناميده شد.
از آنجايي که ايرانيان نيز آن را، شب تولد «ميترا» ميدانستند، اين نام را اين بار با تلفظ سرياني آن پذيرفتند. «يلدا»، شکل سرياني کلمهي «ميلاد» عربي است که از نظر معني معادل است با واژهي «نوئل»، از «تاتاليس» رومي به معني «تولد». بنابراين «نوئل» اروپايي همان شب «يلدا» يا شب «چلّه»ي ايراني است و «نوئل» حقيقي، موقع انقلاب زمستاني، يعني حدود روز 30 آذرماه و 21 دسامبر است.
تاريخچه
مهرپرستي و ميترايسسم به اروپا نيز کشيده شد و در آنجا ژوليان يکي از پادشاهان رومي به اين دين گرويد. همچنين امپراتوراني چون کومودوس (۱۸۰-۱۹۲م.)، سپتيميوس سوروس (۱۹۳-۲۱۱)، کاراکالا (۲۱۱-۲۱۷) و جوليان ملقب به جوليان مرتد، و نيز بسياري از سربازان و افسران روم، سخت پيرو اين آيين بودند و در رم، بريتانيا (در پي هجوم روم به سال ۴۳ م.)، و کنارههاي رود راين، دانوب و فرات، کنيسهها و معابد متعددي براي ميترا بر پا داشتند آنها سالها جشن زادروز مهر و شب چله را جشن ميگرفتند و آن را آغاز سال ميدانستند، حتي پس از گسترش دين مسيح، نتوانستند جلوي اين جشن به يادگار مانده از ايرانيان را بگيرند و به دروغ آن را شب زادروز مسيح ناميدند. اگر در آيين مراسم کريسمس اروپايي ها بنگريم ميتوان به نشانه هاي ايراني آن پي ببريم. ايرانيان در شب چله درخت سروي را با دو رشته نوار نقره اي و زرين مي آراستند. همچنين باور ايرانيان در زمان مهرپرستي اين بود که، که مهر از بانوي باکره اي به نام آناهيتا در درون غاري زاده شده که بعدها مسيحيان عيسي را جايگزين مهر و مريم را جايگزين آناهيتا کردند.يکي ديگر از نشانه هاي تقليد و وام گرفتن مسيحيان از ايرانيان روز مقدس مسيحي يعني يکشنبه است.
چامه سرايان پارس زبان نيز به اين نکات اشاره کرده اند:
سنايي در اين باره ميگويد:به صاحبدولتي پيونــد اگر نامـي همي جويــي ****که از يک چاکري عيسي چنان معروف شد يلدا
نيز در وصف عيسي ميگويد: تو جان لطيفي و جهان جسم کثيف است****تو شمع فروزنـده و گيتــي شب يلــدا فرنگي تأکيد ميورزد که يلدا شهرت و آوازۀ خود را ز نام مسيح دارد: سخنم بلندنام از سخن تو گشت و شايـد****که درازنامي از نام مسيح يافت يلـــــدا
اقتباس از http://www.kalam.se http://www.persianblog.com و كتاب آشنايي با الاهيات كتاب مقدس
حضرت عيسي در چه روزي متولد شد !؟
آيا ميتوان تاريخ دقيق تولد عيسي را از روي کتابمقدس تعيين کرد؟ در اين مقاله به تفصيل به بررسي اين موضوع خواهيم پرداخت، و به نتيجهاي حيرتانگيز خواهيم رسيد!
اولين قسمتي که از کتابمقدس بررسي خواهيم کرد، با داستان زکريا، پدرِ يحيي تعميددهنده آغاز ميشود:
لوقا 1:5 «در زمان هيروديس، پادشاه يهوديه، کاهني ميزيست زکريا نام. او از کاهنان گروه ابيّا بود.
همسرش اليزابت نيز از تبارِ هارونِ کاهن بود.»
لوقا 1:8 «...و هنگامي که او در پيشگاه خدا کهانت ميکرد...»
لوقا 1:3 «زکريا پس از پايان نوبتِ خدمتش، به خانه خود بازگشت.»
لوقا 1:24 «چندي بعد، همسرش اليزابت آبستن شد...»
نشانهاي که در اينجا به ما داده ميشود اين است که زکريا از تبارِ ابيّا بود.
بيستوچهار تبارِ کهانت در خانه خدا داوود پادشاه به دستور خدا (اول تواريخ 28:11-13) پسران هارون را به بيست و چهار گروه تقسيم کرده بود (اول تواريخ 24:1-4) تا بدين ترتيب کاهناني در تمام طول سال به نوبت در خانه خدا به خدمت بپردازند. پس از تعيين اين بيست و چهار گروهِ کاهنين، قرعه انداخته شد تا مشخص شود هر يک از اين گروهها چند مرتبه بايد در خانه خدا خدمت کند (اول تواريخ 24:7-19).
اول تواريخ 24:17. يهوياريب 2. يَدَعيا
اول تواريخ24 :38. حاريم 4. سعوريم
اول تواريخ 24: 9 5. ملکيه 6 مَيامين
اول تواريخ 24:10 7. هَقوص 8. ابيا
اول تواريخ24:11 9. يشوع 10. شَکُنيا
اول تواريخ 24:12 11. الياشيب 12. ياقيم
اول تواريخ 24:13 13. حُفّه 14. يَشَبآب
اول تواريخ 24:14 15. بِلجَه 16. اِمير
اول تواريخ 24:15 17. حيزير 18. هِفصيص
اول تواريخ 24:16 19. فَتَحيا 20. يَحَزقيئيل
اول تواريخ24: 17 21. ياکين 22. جامول
اول تواريخ 24:18 23 . دَلايا 24. مَعَزيا
اول تواريخ 24:19 «پس اين است وظيفهها و خدمتهاي ايشان به جهت داخل شدن در خانه خداوند برحسب قانوني که بهواسطه پدر ايشان هارون موافق فرمان يهوه خداي اسرائيل به ايشان داده شد.»
کاهنين متعلق به هر يک از اين بيست و چهار "تبارِ" کهانت، خدمت خود را در خان? خدا در روز شبات آغاز ميکردند، و دوران خدمت هر تبار يک هفته بود (دوم تواريخ 23:8 و اول تواريخ 9:25).
در سال، سه عيد وجود داشت که در آن تمام مردان اسرائيل موظف بودند جهت برگزاري مراسم عيد در حضور خداوند، به اورشليم سفر کنند. بنابراين در مدت اين سه عيد، تمام کاهنان ميبايست در خانه خدا حضور ميداشتند تا بتوانند جوابگوي نياز مردم باشند. اين سه عيد به ترتيب عبارت بودند از: عيد فطير، عيد هفتهها و عيد خيمهها (تثنيه 16:16).
دوره سالانه خدمت در خانه خدا تقويم سال يهود در فصل بهار، در ماه نيسان آغاز ميشود. بنابراين اولين "تباري" که موظف بود در خانه خدا خدمت کند، تبارِ خاندان يهوياريب بود که ميبايست به مدت هفت روز خدمت ميکرد. مسئوليت خدمت در هفته دوم بر عهده خاندان يَدَعيا بود؛ در هفته سوم، عيد نان فطير برگزار ميشد و بنابراين تمام کاهنين ميبايست براي خدمت در خانه خدا حضور ميداشتند.
سپس برنامه خدمت دوباره از سر گرفته ميشد و تبار سوم، يعني کاهنان خاندان حاريم خدمت خود را در خانه خدا آغاز ميکردند. بر اساس اين برنامه، پس از آنکه هر بيست و چهار تبار دوره خدمت خود را به اتمام ميرساندند، دوباره نوبتِ تبار اول ميشد، و همين طور تبارهاي بعدي به ترتيب خدمتشان را انجام ميدادند. اين برنامه 51 هفته، يا 357 روز ادامه مييافت، که براي سال قمريِ يهودي که 354 روز بود کافي بود. بدين ترتيب در طول يک سال، هر گروه از کاهنين دو بار در نوبت خود خدمت ميکردند، و به علاوه در دوران سه عيد مهم يهود نيز خدمت مينمودند. بنابراين طول مدت خدمت سالان? هر يک از اين بيست و چهار گروه از کاهنين، پنج هفته بود.
آبستن شدن اليزابت حال برگرديم به زکريا، پدر يحيي تعميددهنده.
لوقا 1:23 «زکريا پس از پايان نوبتِ خدمتش، به خانه خود بازگشت.»
لوقا 1:24 «چندي بعد، همسرش اليزابت آبستن شد ...»
از آنجا که برنامه کاري اين بيست و چهار گروه کاهنين از ماه نيسان در بهار (مصادف با ماه مارس و آوريل) آغاز ميشد، بر اساس اين برنامه دوره خدمت زکريا به دهمين هفته سال ميافتاد. دليلش هم اين است که زکريا به تبار ابيا تعلق داشت که تبار هشتم بود، و دو عيدِ فطير (از 15 تا 21 نيسان) و هفتهها (6 سيوان) نيز قبل از آغاز دوره خدمت او قرار داشت. بنابراين هفت? خدمت زکريا در خانه خدا در دومين شبّات از ماه سوم که ماه سيوان (مصادف با مه - ژوئن) بود آغاز ميشد.
|
|
اولين ماه |
دومين ماه |
سومين ماه |
|
|
ابيب- نيسان مارچ- آوريل |
زيف- ليعار آوريل-مي |
سيوان مي- ژوئن |
|
اولين هفته |
1. يهوياريب |
4. سعوريم |
همه کاهنين (پنطيکاست( |
|
دومين هفته |
2. يَدَعيا |
5. ملکيه |
8. ابيا |
|
سومين هفته |
همه کاهنين عيد فطير |
6. مَيامين |
9. يشوع |
|
چهارمين هفته |
3. حاريم |
7. هَقوص |
10. شَکُنيا |
زکريا پس از تکميل دوره خدمت خود در خانه خدا، در سومين شبّات از ماه سيوان به خانه بازگشت و چندي نگذشت که همسرش اليزابت به يحيي آبستن شد. بنابراين نطفه يحيي تعميددهنده احتمالاً مدت کوتاهي پس از سومين شبّات از ماه سيوان بسته شد.
آبستن شدن مريم و اما علت اهميت اين اطلاعات راجع به يحيي اين است که بر اساس انجيل لوقا، مريم در ششمين ماه بارداريِ اليزابت توسط روحالقدس به عيسي آبستن شد.
لوقا 1:24 «چندي بعد، همسرش اليزابت آبستن شد و پنج ماه خانهنشيني اختيار کرد.»
لوقا 1:25 «اليزابت ميگفت: "خداوند برايم چنين کرده است. او در اين روزها لطف خود را شامل حال من ساخته و آنچه را نزد مردم مرا مايه ننگ بود برداشته است."»
لوقا 1:26 «در ماه ششم، جبرائيل فرشته از جانب خدا به شهري در جليل فرستاده شد که ناصره نام داشت،...»
لوقا 1:27 «تا نزد باکرهاي مريم نام برود. مريم نامزد مردي بود يوسف نام، از خاندان داوود.»
توجه داشته باشيد که آيه 26 در بالا درباره ششمين ماهِ بارداري اليزابت صحبت ميکند، و نه دربار? اِلول يعني ششمين ماهِ سال يهودي. آنچه در آيه 24 و سپس در آيه 36 آمده نيز اين مطلب را تأييد ميکند:
لوقا 1:36 «اينک اليزابت نيز که از خويشان توست، در سن پيري آبستن است و پسري در راه دارد. آري، او که ميگويد نازاست، در ششمين ماهِ آبستني است.»
مريم لااقل به مدت سه ماه از بارداريِ اليزابت نزد او ماند، تا سرانجام يحيي بهدنيا آمد.
لوقا 1:56 «پس مريم حدود سه ماه نزد اليزابت ماند و سپس به خانه بازگشت.»
لوقا 1:57 «چون زمانِ وضع حملِ اليزابت فرارسيد، پسري بهدنيا آورد.»
حال اگر از تاريخ بسته شدن نطفه يحيي در اواخر ماه سوم يعني ماه سيوان شش ماه جلو رويم، به اواخر ماه نهم يعني ماه کيسلِو (حوالي نوامبر-دسامبر) ميرسيم که احتمالاً مريم در آن روزها عيسي را آبستن شد. خوب است توجه داشته باشيم که اولين روز عيد يهوديِ حَنوکا يا عيد 'نورها'، در بيست و پنجمين روز از ماه کيسلِو جشن گرفته ميشود، و عيسي مسيح نيز بارها نور جهان خوانده شده است (يوحنا 8:12، 9:5، 12:46). اين امر صرفاً از سرِ تصادف نيست. در انجيل يوحنا، حنوکا عيدِ 'وقف' ناميده ميشود (يوحنا10:22). حنوکا نامِ عيدي هشت روزه بود که به يادبود روشن شدن دوباره شمعدان خانه خدا و وقفِ مجدد آن برگزار ميشد. ميگويند اين شمعدان با اينکه روغني که در آن ريخته بودند تنها براي يک روز کافي بود، بهطرزي معجزهآسا تا هشت روز روشن ماند.
تولد يحيي تعميددهنده اگر بنا را بر اين بگذاريم که نطفه يحيي کوتاه زماني پس از سومين روزِ شبّات از ماه سيوان بسته شد، و بر اين اساس 10 ماه قمري (معادل چهل هفته) جلو برويم، به ماه نيسان ميرسيم. چنين بهنظر ميرسد که يحيي احتمالاً در واسط ماه بهدنيا آمد، که مصادف با عيد پسح و عيد فطير است. جالب اينجاست که حتي امروزه نيز در ميان يهوديان رسم است که بههنگام ضيافت عيد فصح، به نشانه انتظار براي آمدن الياس در آن هفته، جام شرابِ مخصوصي بر سر سفره ميگذارند. چنين رسمي ظاهراً بر اين پيشگويي ملاکي مبتني است:
ملاکي 4:5 «اينک من ايلياي نبي را قبل از رسيدن روز عظيم و مَهيب خداوند نزد شما خواهم فرستاد.»
عيسي از يحيي بهعنوان ايليا يا "الياسي" ياد کرد که يهوديان منتظرش بودند:
متي 17:10 «شاگردان از او پرسيدند: "چرا علماي دين ميگويند که نخست الياس بايد بيايد؟"»
متي 17:11 «عيسي پاسخ داد: "البته که الياس ميآيد و همه چيز را اصلاح ميکند."»
متي 17:12 «اما به شما ميگويم که الياس آمده است، ولي او را نشناختند و هر چه خواستند با وي کردند. به همينسان پسر انسان نيز به دست آنان آزار خواهد ديد.»
متي 17:13 «آنگاه شاگردان دريافتند که درباره يحيي تعميددهنده با آنها سخن ميگويد.»
فرشتهاي که در خانه خدا به زکريا ظاهر شد نيز تلويحاً اشاره کرد که يحيي همان "الياسِ" موعود است:
لوقا 1:17 «او به روح و قدرت الياس، پيشاپيش خداوند خواهد آمد تا دل پدران را بسوي فرزندان، و عاصيان را بسوي حکمتِ پارسايان بگرداند، تا قومي آماده براي خدمت خداوند فراهم سازد.»
بنابراين، عيد فطير در پانزدهمين روز از ماه اول يعني ماه نيسان آغاز ميشود، و احتمالاً يحيي تعميددهنده يا همان "الياسِ" موعود نيز در همين تاريخ بهدنيا آمد.
تولد عيسي مسيح از آنجا که مريم 6 ماه پس از باردار شدن اليزابت به عيسي آبستن شد، حال که تاريخ احتماليِ تولد يحيي را تعيين کردهايم کافي است بر اساس تقويم يهود شش ماه به جلو رويم تا به تاريخ احتماليِ تولد عيسي برسيم. بنابراين از پانزدهمين روز از ماه اول، يعني ماه نيسان، به پانزدهمين روز از ماه هفتم، يعني ماه 'تيشري' ميرويم. و اين روز مصادف با چه روزي است؟ اين روز دقيقاً مصادف است با اولين روزِ عيد خيمهها! پانزدهمين روز از ماه تيشري آغازگر سومين و آخرين عيد سال است که در آن تمام مردان اسرائيل ميبايست جهت عبادت در خانه خدا در اورشليم گرد ميآمدند (لاويان 23:34).
عمانوئيل اشعيا 7:14 «بنابراين خود خداوند به شما آيتي خواهد داد: اينک باکره حامله شده پسري خواهد زاييد، و نام او را عمانوئيل خواهد خواند.»
عمانوئيل يعني "خدا با ما". پسر خدا آمد تا در ميان ما ساکن شود، يا به عبارت ديگر، در ميان قوم خود بر زمين خيمه زند.
يوحنا 1:14 «و کلام، انسان خاکي شد و در ميان ما مسکن گزيد (در اصل يوناني: در ميان ما خيمه زد). و ما بر جلال او نگريستيم، جلالي درخورِ آن پسر يگانه که از جانب پدر آمد، پر از فيض و راستي.»
عبارت "مسکن گزيد" در اصل عبري succah است. عيد خيمهها نيز در زبان عبري Sukkot خوانده ميشود، و زمان جشن و شادي براي مردم بود:
لوقا 2:7 «و نخستين فرزندش را که پسر بود بهدنيا آورد. او را در قنداقي پيچيد و در آخوري خوابانيد، زيرا در مهمانسرا جايي برايشان نبود.»
لوقا 2:8 «در آن نواحي، شباناني بودند که در صحرا بسر ميبردند و شبهنگام از گله خود پاسداري ميکردند.»
لوقا 2:9 «ناگاه فرشته خداوند بر آن ظاهر شد، و نور جلال خداوند بر گردشان تابيد. شبانان سخت وحشت کردند،...»
لوقا 2:10 «اما فرشته به آنان گفت: "مترسيد، زيرا بشارتي برايتان دارم. خبري بس شاديبخش که براي تمامي قوم است :..."»
لوقا 2:11 «مروز در شهر داوود نجاتدهندهاي براي شما به دنيا آمد. او خداوند مسيح است.»
چرا در مهمانسرا جايي نبود؟ علت اين است که بيتلحم تنها در حدود 5 مايل با اورشليم فاصله دارد، و از آنجا که تمامي مردان اسرائيل براي شرکت در عيد خيمهها به اورشليم و مناطق اطراف سفر کرده بودند، در هيچ مسافرخانهاي جا نبود. زائران هر اتاقي را که ممکن بود در مسافرخانههاي اورشليم يا شهرهاي اطراف يافت شود اشغال کرده بودند، و بنابراين مريم و يوسف مجبور شدند در يک طويله پناه بگيرند.
نکته جالبتوجه ديگر اين است که عيد خيمهها، عيدي هشت روزه است (لاويان 23:36و 39). اما چرا هشت روز؟ ممکن است علت اين باشد که نوزادان پسر را هشت روز پس از تولد، طيِ مراسم ختنه به خدا وقف ميکردند:
لوقا 2:21 در روز هشتم، چون زمان ختنه نوزاد فرا رسيد، او را عيسي نام نهادند. اين همان نامي بود که فرشته، پيش از قرار گرفتن او در رحمِ مريم، بر وي نهاده بود.
بنابراين عيساي نوزاد در هشتمين روز از عيد خيمهها که آخرين روزِ عيد و يک روز شبّات بود، ختنه شد. يهوديانِ امروزي اين واقعه را بهعنوان عيدي جداگانه از عيد خيمهها جشن ميگيرند و آن را شميني آتزِرِت (Shemini Atzeret) ميخوانند.
نتيجه بنابراين اگر استدلال ما را دنبال کرده باشيد، ظاهراً ميتوان با استناد به کتابمقدس چنين گفت که عيسي مسيح در پانزدهمين روز از ماه تيشير، در اولين روزِ عيد خيمهها متولد شد، که مصادف با سپتامبر تا اکتبر در تقويم کنوني ما است!
|
ماههاي يهودي |
معادل سال قمري |
يحيي تعميددهنده |
عيسي |
|
1- ابيب/ نيسان |
مارچ- آوريل |
تولد يحيي تعميددهنده (15 نيسان) |
4 |
|
2- زيف/ ليعار |
آوريل- مي |
|
5 |
|
3- سيوان |
مي- ژوئن |
بسته شدن نطفه (پس از سومين روز شبات) |
6 |
|
4- تموز |
ژوئن- جولاي |
1 |
7 |
|
5- اب/ او |
جولاي- آگوست |
2 |
8 |
|
6- الول |
آگوست- سپتامبر |
3 |
9 |
|
7- اتانيان/ تيشير |
سپتامبر- اکتبر |
4 |
تولد عيسي (15 تيشير) |
|
8- بول/ مرهشوان/ هشوان |
اکتبر- نوامبر |
5 |
|
|
9- چيسليو/ چيسليو/ چسليو |
نوامبر- دسامبر |
6 |
بسته شدن نطفه عيسي (25 کيسليو) |
|
10- تبت/ توت |
دسامبر- ژانويه |
7 |
1 |
|
11- شبات/ شوات |
ژانويه- فوريه |
8 |
2 |
|
12- آدار |
فوريه- مارچ |
9 |
3 |
تحقق آتيِ عيد خيمهها جالب است اين نکته را نيز بدانيم که عيد خيمهها، عيد درويِ محصول نيز بود (خروج 23:16 و 34:22). اگر آمدن عيسي مسيح به اين جهان براستي در پانزدهمين روز از ماه تيشير يعني اولين روزِ عيد خيمهها اتفاق افتاد، تا اندازهاي منطقي است که انتظار داشته باشيم دِروي حصاد اين زمين، يعني بازگشت عيسي مسيح که همه ما را بسوي خود گرد خواهد آورد نيز دقيقاً در چنين روزي رخ دهد. منتهي نکته نامعلوم اينجاست که نميدانيم اين روز در چه سالي واقع خواهد شد!
اقتباس از http://www.cloob.com/club.php?id=1278#&postone&437731&45&