برلوسکونی رفت، نوبت بوش و بلر هم خواهد رسید
سرانجام دادگاه عالی ایتالیا نتایج انتخابات این کشور را تأیید کرد و به این ترتیب شکست سیلویو برلوسکونی قطعی شد. از ماه آینده رومانو پرودی، رهبر مخالفان چپ میانه، به عنوان نخستوزیر ایتالیا کار خود را آغاز خواهد کرد. پرودی رسماً خروج نظامیان ایتالیایی از عراق تا پایان سال 2006 و گسترش روابط با ایران و حماس را به عنوان سیاستهای خود اعلام کرده است. [بنگرید به مقاله نیشن با عنوان «اتحاد شکننده بوش در عراق»]
برلوسکونی از استوارترین متحدان جرج بوش بهشمار میرفت. این تحول، پس از پیروزی حماس و بحران اخیر فرانسه، ضربه بزرگ دیگری بر نومحافظهکاران و دولت جرج بوش بهشمار میرود و مواضع آنها را در اروپا و منطقه خاورمیانه تضعیف خواهد کرد. بهنظر میرسد که «ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند» تا سیاستهای نومحافظهکاران و جرج بوش را به پایانی نافرجام رسانند.
در میان رهبران اروپای غربی برلوسکونی و تونی بلر از بیشترین پیوندها با نومحافظهکاران، مجتمع نظامی- صنعتی و پیمانکاران نظامی پنتاگون برخوردار هستند. برلوسکونی عضو بلندپایه سازمان گلادیو بود و پس از افشای نقش این شبکه در عملیات خرابکارانه علیه دمکراسی در ایتالیا از وی به عنوان مسئول بخش تبلیغاتی گلادیو و لژ پ. 2 در ایتالیا نام برده میشد. گلادیو شاخه سازمان ارتش سری پیمان ناتو در ایتالیا است که در دوران جنگ سرد توسط سازمانهای اطلاعاتی آمریکا (سیا) و بریتانیا (ام. آی. 6) ایجاد شده بود. مسئولیت این سازمان را جرج کندی یانگ، قائممقام پیشین ام. آی. 6 و طرّاح و فرمانده کودتای 28 مرداد 1332 ایران، به دست داشت و شعبههای آن در تمامی کشورهای اروپای غربی و ترکیه و ایران گسترده بود. همتای ایرانی گلادیو به عنوان «سازمان بیسیم» شناخته میشد که زیر نظر سر شاپور ریپورتر فعالیت میکرد.
* برای آشنایی با شبکه گلادیو و سازمان پ. 2 و جرج کندی یانگ بنگرید به این آدرسها: [1]، [2] و نیز مقاله «سيماي خانوادگي جرج کندي يانگ» در این وبگاه.
-------------------------------------------------------------------------------------------
انگليسيها، مافياي نفتي و انهدام کشتي پژواک
در روزهاي پاياني سال 1384 حادثه مهمي رخ داد که تنها در خبري کوتاه انعکاس يافت و توجهي را به خود جلب نکرد: آتشسوزي در کشتي لرزهنگار پژواک و وارد شدن خسارات سنگين به آن.
لرزهنگاري مهمترين عمليات تحقيقي در حوزه نفت و گاز پيش از شروع استخراج بهشمار ميرود. کار کشتيهاي لرزهنگار ارسال امواج به اعماق دريا، دريافت انعکاس آن و از اين طريق شناسايي و ثبت ميزان ذخاير نفت و گاز موجود است. کشتي پژواک، که پيش از انقلاب خريداري شده بود، تنها کشتي لرزهنگار ايران بهشمار ميرفت و تنها سيستمي بود که ايران از طريق آن ميتوانست ذخاير نفت و گاز خود را شناسايي و ميزان آن را تعيين کند. بهرغم جايگاه بنيادين لرزهنگاري در اکتشاف نفت و گاز، در سالهاي پس از انقلاب از سوي وزارت نفت هيچ تلاشي براي خريد کشتيها و سيستمهاي جديد لرزهنگار صورت نگرفت حال آنکه تجهيز به فنآوري و دانش مستقل و بومي در اين حوزه براي کشورهاي داراي ذخاير نفت و گاز واجد اهميت حياتي است. قيمت يک کشتي لرزهنگار و فنآوري مرتبط با آن براي تجزيه و تحليل دادهها بيش از دو سه ميليون دلار نيست و اين رقم در عمليات استخراج نفت و گاز بسيار ناچيز است.
کشتي پژواک تا مدتي پيش در خليج فارس به عمليات لرزهنگاري مشغول بود ولي در سالهاي اخير، در چارچوب قراردادي با کمپانيهاي لاسمو و رويال داچ شل، آن را به درياي خزر منتقل کردند حال آنکه براي درياي خزر بايد کشتي جديد خريداري ميشد. در طول اين سالها شناسايي ميزان ذخاير نفت و گاز ايران در خليج فارس در اختيار شرکت انگليسي لاسمو LASMO بوده و هست؛ يعني انگليسيها ميزان ذخاير موجود ايران را تعيين کرده و اطلاع ميدهند. کشتي پژواک و تنها مرکز تجزيه و تحليل اطلاعات شرکت ملّي نفت ايران در تهران نيز در خدمت شرکت انگليسي لاسمو بوده است. يکي از کارشناسان برجسته نفت و گاز در گفتگو با من (4 فروردين 1385) چنين گفت:
يکي از نقاط کوري که در مسئله نفت و گاز ما هست و هيچوقت در اين زمينه به ما ميدان ندادند همين مسئله لرزهنگاري است. لرزهنگاري سرمايهاي نميخواهد. يکي دو Processing center ميخواهد؛ چند چاله انفجاري ميگذارند و انفجار انجام ميدهند و بعد اطلاعات را جمعآوري و تجزيه و تحليل ميکنند. سالها پيش بخش انرژي بنياد مستضعفان و جانبازان خيلي تلاش کرد تا عمليات لرزهنگاري و شناسايي اطلاعات مربوط به ذخاير را انجام دهد. حتي در هيئت مديره بنياد هم مصوب شد که data processing center در ايران زده شود. ولي اروپاييها تکنولوژي مربوطه را به ما نميدهند تا در اين زمينه وابسته به آنها بمانيم و ندانيم ذخاير نفت و گازمان چقدر است. ما لرزهنگاري ميکرديم ولي تجزيه و تحليل اطلاعات در لندن انجام ميگيرد. انگليسيها در اين زمينه مغرضانه عمل ميکنند. يک مورد که براي ما مسلم است ميزان ذخاير گاز ايران در خليج فارس، حوزه پارس جنوبي، است که با قطر شريکيم. در قطر شرکتهاي بزرگ آمريکايي به شدت مشغول استخراج و صادرات گاز مخزن مشترک ايران و قطر هستند. انگليسيها، که از طرف ايران تعيين ميزان ذخاير گاز مخزن مشترک را به عهده دارند، اعلام کرده بودند که ذخيره گاز ايران يک ششم قطر است؛ يعني سهم قطر شش برابر ايران است! اين در حالي است که کارشناسان و متخصصان ما با قطعيت به اين نتيجه رسيدهاند که سهم ايران حداقل نصف است. در چند نوبت پس از سالها تجربه عملاً ثابت شده اطلاعاتي که انگليسيها به ما دادهاند نادرست است. به همين دليل است که تاکنون نگذاشتهاند که ما در حوزه شناسايي ذخاير نفت و گاز مستقل شويم.
سررشته اين «مافياي نفتي» که شما مطرح ميکنيد در اينجاست. به جز شرکتهاي انگليسي دخيل در اين ماجرا، در داخل بدنه نفت ايران هم عواملي هستند که ميگويند: «نه، ما اين کار را نميتوانيم انجام دهيم، امکان ندارد، اطلاعات ما را کمپانيهاي بزرگ نفتي غربي قبول نميکنند و معتبر نميدانند و بر اساس اين اطلاعات در ايران سرمايهگذاري نميکنند.» اين استدلال مبنايي ندارد. تعيين ميزان ذخاير نفت و گاز کار علمي است؛ امواجي به پائين فرستاده ميشود و پاسخ آن ميآيد و اطلاعات تجزيه و تحليل ميشود. چرا اين کار از سوي ما معتبر نيست ولي از سوي شرکتهاي انگليسي معتبر است؟ مافياي نفتي قضيه را در اينجا قفل کردهاند و اصلاً نميگذارند که ما بدانيم در ذخايرمان چقدر نفت و گاز داريم و آيا آماري که آنها ميدهند درست است يا نادرست.
با انتقال کشتي پژواک، تنها سيستم لرزهنگار ايراني، به درياي خزر، عملاً دست کمپانيهاي انگليسي براي ارائه اطلاعات غلط در حوزه پارس جنوبي کاملاً باز گذارده شد و با آتشسوزي مشکوک و انهدام کشتي پژواک تنها امکان ايران در اين زمينه نيز از ميان رفت.
پينوشت: دوست محترمي که اطلاعات فوق را در اختيارم گذاردند امروز (يکشنبه 20 فروردين 1385) متذکر شدند که در نقل بخشي از مطلب ايشان اشتباه کردهام. قيمت يک کشتي 17- 18 ميليون دلار است و قيمت تجهيزات لرزهنگاري دو سه ميليون دلار.
منبع: http://shahbazi.org








منبع:http://as-photo.mihanblog.com/