تبليغاتX
غرب شرقی یا شرق غربی
یک استعداد درخشانی منتقدمدارس خاص و برخی محصلان پرادعایش!
آیا وقعا غرب پیشرفته است؟ تمدن امروز غرب از کجا چنین ثروتمند شده است؟ تاریخ امریکا چیست؟ از حدود صدمیلیون سرخ پوستی که تمدن های بزرگی چون مایاها و آزتک ها و اینکاها را هزاران سال درقاره آمریکا برقرار کرده بودند، چرا فقط دو میلیون نفر باقی مانده است؟ بقیه کجاهستند؟ توسط کدام جنایت کاران بی شرفی غارت شدند و به قتل رسیدند؟ کدام تمدن غیر از اومانیسم  و صهیونیسم وفراماسونری مسئول نسل کشی فوق العاده عظیم سرخ پوست هاست؟ ... وامروز... چرا ایالات متحده بلافاصله پس از زلزله مهیب هائیتی به آنجا لشگرکشی می کند؟ چرا امریکایی ها اینقدر شقی و قسی القلب هستند؟ راز تمدن نوین غربی در فکر وتمدنشان است یا در ظلم فراموش ناشدنی تاریخی اشان؟ چرا به تاریخ و مطالعه جدی ان اهمیتی نمی دهیم؟ مگر نشنیده ایم که رهبر حکیم فرموده اند که مطالعه تاریخ معاصر واجب است! با هم این تحلیل خواندنی را بخوانیم که گوشه بسیارکوچکی از واقعیت های تاریخ بی شرفی را بیان می کند:
 
اشغال دوباره قاره جدید توسط یانکی ها پس از سال‌ها به بهانه کمک رسانی
آیا ارتش‏امریکا با‏لشگرکشی به‏هائیتی، شیوه‏جدید اشغال را تمرین‏می‌کند؟

بازخوانی یک تحلیل تاریخی زیبا از سرویس بین الملل رجا: داستان هائیتی کشور فقیری که این روزها با مصیبت های بعد از زلزله 7‏ریشتری دست و پنجه نرم می کند، آن گاه غم انگیز تر می شود که بدانیم روزی همین کشور فقیر به عنوان یکی از ثروتمندترین مستعمره های جهان به شمار می آمده است. آن روز هائیتی در حدود یک چهارم اقتصاد فرانسه را تأمین می کرد.

به گزارش رجانیوز بعد از زلزله هائیتی که مرگ 150 هزار نفر، زخمي شدن 600 هزار نفر و بي خانمان شدن حدود دو ميليون نفر را موجب شد، اکنون نگاه های جهانی به سمت وضعیت این کشور بیش از پیش جلب شده است. کشوری که می توان آن را قربانی بزرگ استعمار دانست.

در سال 1492 وقتی کریستف کلمب پا به آمریکا گذاشت، هائیتی را جزیره سبز نام نهاد؛ آن روزها خیلی ها در هوس ثروت و مال اندوزی به قاره آمریکا هجوم بردند و سرخپوستان این قاره را به بردگی گرفتند. اندره موروا شرایط آن روز را چنین توصیف می کند: «کلمب حتی این دلخوشی را نیافت که لااقل قاره ای را که کشف کرده بود به نام وی اسم بگذارند. بلافاصله پس از او ملاحان، سربازان، ماجراجویان در پی کسب طلا و یافتن معبری به هندوستان به طرف آمریکا شتافتند.»

چندی بعد در حالی که انگلیس درگیر مسائل دیگر بود، پرتغال و اسپانیا با حکم کلیسا قاره را بین خود تقسیم کردند و از همان سال ها هائیتی به عنوان مستعمره اسپانیا مطرح شد. چندی بعد اما پای کشورهایی چون انگلستان، هلند و فرانسه هم به قاره آمریکا باز شد.

در آن سال ها حدود نيم ميليون نفر از سرخپوستان در جزيره‌اي كه اكنون هائيتي و هندوراس را تشكيل مي‌دهد، زندگي مي‌كردند اما وجود طلا در اين سرزمين موجب بدبختي ساكنان آن شد و مردم آن، هدف تاراج و قتل عام استعمارگران قرار گرفتند. نابودي مردم اين سرزمين تا آنجا پيش رفت كه شمار آنان در سال 1519 يعني 27 سال پس از ورود استعمار به 11 هزار نفر كاهش يافت.

استعمار کنندگان که از کشورهای مختلف به آمریکا آمده بودند، بومیان غیر مسیحی را عمال شیطان نام نهادند و خونشان را مباح دانستند. نلسون ترومن می گفت:« کاملا واضح است که خدا مستعمره نشینان را به جنگ با بومیان که به احتمال قوی بازماندگان آمالیستها و فلسطینی هایی هستند که علیه اسرائیل متحد شده بودند، دعوت می کند.»

نزاع با سرخپوستان به خونین ترین جنگ ها در تاریخ آمریکا لقب یافت. در سال های 1675-1676 میزان تلفات مستعمره نشینان در جنگ موسوم به فلیپ شاه تقریبا دو برابر کشته شدگان آمریکایی در جنگ های داخلی و هفت برابر تلفات جنگ جهانی دوم بود. جنگ ها با سرخپوستان در سال های بعد یعنی حدود سال های 1843- 1835هم ادامه پیدا کرد.

گسترش دامنه استعمار اسپانيا به ديگر نقاط قاره آمريكا از يك‌سو و سپس تصميم كشورهاي استعمارگر اسپانيا و فرانسه به كاشت انبوه نيشكر در مناطق حاصلخيز آن به ويژه هائيتي موجب شد آنان سياهپوستان آفريقايي را به عنوان برده به آمريكاي لاتين منتقل كنند؛ به گونه‌اي كه شمار بردگان در هائيتي در سال 1758 ميلادي به 700 هزار نفر يعني معادل 85 درصد كل ساكنان اين كشور رسيد.

بعد از اسپانیا این نوبت فرانسه بود که هائیتی را مستعمره خود لقب دهد و منابعش را به غارت برد. چندی بعد اما در سال 1804 میلادی بود که بردگان علیه استعمارگران قیام کردند تا خود عهده دار امور خود باشند. اما هوس استعمار و استضعاف ملت ها پایان نیافت و این بار این آمریکا بود که هوس غارت هائیتی به سرش زد.

آمريكا كه از ‪۱۹۱۵‬تا‪ ۱۹۳۴‬اين كشور را اشغال كرده بود و تا دهه ‪،۸۰‬ ديكتاتورهاي دست نشانده خود را در هائيتي بر سركارداشت بارديگر از ‪۱۹۹۱‬ تا‪ ۱۹۹۴‬حكومتي دست نشانده را بر مسند قدرت نشاند. و در سال های بعد هم با دخالت در امور هائیتی مدام جنگ های داخلی را به این کشور تحمیل کند؛ آن گونه که این کشور هیچ گاه رنگ صلح و آرامش را نبیند. شاید به طور متوسط هر ده سال یکبار در این کشور جنگ یا دعوا بود.

با روی کار آمدن "برتراند آريستيدو" که یک کشیش به شمار می آمد، افق هایی از امید نمایان شد. اما چیزی نگذشت و در 29فوريه 2004 نيروهاي دريايي امريکايي کاخ رياست جمهوري را اشغال کردند و "خوان برتراند آريستيدو"، رئيس جمهور، را به تبعيد فرستادند. نيروهاي کانادايي مسئوليت تامين امنيت فرودگاهي را برعهده داشتند که رييس جمهور مخلوع در آن بر هواپيما نشانده شد. دوران رياست جمهوري آريستيدو به طرز خشونت باري پيش از موعد پايان يافت.

يکي از جرم هاي دولت آريستيدو پرونده حقوقي اي بود که براي دولت فرانسه تشکيل شده بود، براساس مستندات اين پرونده فرانسه ملزم به بازپرداخت مبالغي بود که در قرن 19از هائيتي گرفته بود. اين مبالغ در ازاي برده هاي فرانسوي گم شده در اين کشور که در واقع آنها با خودخريدي از اسارت رها شده بودند(7/21ميليارد دلار) پرداخت شده بود.

در پاييز 2004 اعتراضات گسترده اي براي بازگشت آريستيدو از سوي نيروهاي مردمي صورت گرفت که با سرکوب وسيع دولت کودتا و حامي آن کانادا صورت گرفت. بعد از سال ها رنج "رنه پريوال" زمام امور را در دست گرفت.

اکنون اما از پس این همه سال به بهانه زلزله باز دعوای استعمارگران قدیم بر سر هائیتی آغاز شده است تا به بهانه کمک به هائیتی نیروهای نظامی خود را در این شکور مستقر کنند. چندی پیش فرانسه و برزیل شکایت رسمی خود را به دولت واشنگتن اعلام کردند که آن این بود که چرا نیروهای هوایی آمریکا اجازه‌ی رسمی فرود در هائیتی را به دست آورده‌اند؛ اما هواپیماهای بسیاری از سازمان‌های امدادی مجبور به فرود در جمهوری دومینیکن، کشور همسایه‌ی هائیتی هستند!

پیش از این فیدل کاسترو با انتشار یادداشتی، هائیتی را نتیجه خالص استعمار و امپریالیسم دانسته بود. فيدل كاسترو در این مقاله که تحت عنوان "درس هائيتي" من تشر شد، به كارگيري منابع انساني هائيتي در سخت ترين مشاغل در طول بيش از يك قرن، مداخلات نظامي و غارت ثروت هاي اين كشور را از ديگر دلايل فقر در اين كشور خوانده بود. كاسترو در اين مقاله هائيتي را مايه شرمساري دوران كنوني و در جهاني دانست كه در آن استثمار و غارت بر اكثر ساكنان كره زمين حكفرماست. منبع:خبرگزاری رجا

+ نوشته شده در  88/11/20ساعت 2:3  توسط سمپادیان  | 

جنگ نرم در بيانات رهبر معظم انقلاب/هوشمندی ویژه فرماندهی انقلاب را پاس بداریم

اگر در هفته های اخیر صحبت های رهبر معظم انقلاب را دنبال کرده باشید متوجه شده اید که ایشان در دیدارهایشان (مانند دیدار با دانشجویان و اساتید دانشگاه ها) اشاراتی به «جنگ نرم» و «و راههای مقابله با آن» نموده‌اند. در این مقاله سعی می کنیم مروری کوتاه بر رهنمود های ایشان داشته باشیم.

تعريف استكبار جهاني: * دستگاه استکبار فقط ایالات متحده امریکا نیست یا فلان رئیس جمهور و فلان دولت امریکا یا فلان کشور اروپایی نیست ، دستگاه استکبار یک شبکه عظیم تری است که شامل اینهاست ، شبکه ی صهیونیستی هست، شبکه تجار بین المللی هست، مراکز پولی عظیم دنیا هست، اینها هستند که مسائل سیاسی دنیا را دارند طراحی می کنند، دولتها را اینها می آورند، اینها می برند. این مجموعه که تویش دولت ایالات متحده هست، دولتهای اروپایی هستند، خیلی از این نفتخوارهای ثروتمند منطقه ی خودمان هستند. (4/6/88-دیدار با دانشجویان)

هماهنگي جبهه استكبار جهاني  /  از تهاجم فرهنگی تا ناتوی فرهنگی

در سال 1949 آمریکا با همراهی کشورهای اروپای غربی سازمانی نظامی با نام ناتو (پیمان آتلانتیک شمالی) برای مقابله با تهدیدات قدرت نظامی اتحاد جماهیر شوروی ایجاد کردند. با متلاشی شدن این کشور در دهه 90 میلادی دیگر به این سازمان نیازی نبود ولی آمریکا با مطرح کردن «جنگ تمدن ها» دشمن جدیدی با نام تمدن اسلامی را مطرح کرد و این سازمان با ایجاد سازمانی غیر رسمی در حوزه فرهنگ به نبرد با اسلام پرداخت البته جنگی نرم که ابزارهای این جنگ نرم«رسانه ها» و «عملیات روانی» بودند.

عدم توجهه جبهه خودي به دستورات فرماندهي: با پایان یافتن 8 سال دفاع مقدس در سال 1367 دشمن که در جنگ سخت (جبهه ها) شکست خورده بود به جنگ نرم (تهاجم فرهنگی) روی آورد. توصیه های مکرر مقام معظم رهبری توسط مدیران نظام نادیده گرفته شد . انگار گوش شنوایی نبود.

* جنگ نرم راست است ، این یک واقعیت است ، یعنی الان جنگ است . البته این حرف را من امروز نمی زنم ، من از بعد از جنگ – از سال 67- همیشه این را گفته ام، بارها و بارها. علت این است که من صحنه را می بینم ، چه بکنم اگر کسی نمی بیند؟! چه کار کند انسان؟!  من دارم می بینم صحنه را ، می‌بینم تجهیز را ، می بینم صف آرایی ها را، می بینم دهانهای باحقد و غضب گشوده شده و دندانهای با غیظ به هم فشرده شده علیه انقلاب و علیه امام و علیه همه ی این آرمانها و علیه همه ی آن کسانی که به این حرکت دل بسته اند را ، این ها را انسان دارد می بیند.(14/6/88-دیدار با شعرا)

متاسفانه مدیران نظام که صحنه را نمی دیدند(و مشغول سازندگی بودند) یا تهاجم را قبول نداشتند و می گفتند: « فرهنگها با هم تعامل می کنند نه تهاجم» و عده ای هم می گفتند به ما چه! ، نتیجه این عدم اطاعت از رهبری تبدیل تهاجم به شبیخون و سپس ناتوی فرهنگی شد. با هم چند هشدار رهبر انقلاب را در این سالها مرور می کنیم

*در حال حاضر یک «جبهه بندی عظیم فرهنگی» که باسیاست وصنعت و پول وانواع و اقسام پشتوانه ها همراه است مانند سیلی راه افتاده است تا با ما بجنگد. جنگ هم جنگ نظامی نیست...(7 آذر 1368)

* امروز دشمن بیشترین همت خود را روی تهاجم فرهنگی گذاشته است... مثل جنگ نظامی ، چشم ها را باید باز کرد و صحنه را شناخت... اگر ندانید که دشمن کار می کند یا از آن که می داند فرمان نبرید ... پشت سرش شکست است. (12 اردیبهشت1369)

*من یک وقت گفتم اینها دارند«شبیخون فرهنگی» می زنند.این راست است و خدا می داند که راست است. بعضی نمی فهمند یعنی صحنه را نمی بینند...حالا دشمن دارد از جوانهای ما انتقامش را می گیرد.انتقامش چیست؟انتقام او این است که جوانهای ما را به لذات وشهوات سرگرم کند.(15اردیبهشت 75)

* باید جبهه فرهنگی به وجود بیاید . «سنگرهای فرهنگی» باید به وجود بیاید. همه باید کار کنند و امروز روزکار است (8 مرداد 1372)

 شيوه هاي جنگ نرم استكبار جهاني:  الف- جنگ رسانه ای

استکبار جهانی با راه اندازی روزنامه ها و شبکه های رادیویی و تلویزیونی مختلف سعی می کند اعتقادات دینی جوانان را تضعیف کند.رادیوهایی مانند  BBC فارسی رادیو فرداو ... امروز 3000 شبکه ماهواره ای قابل دریافت در ایران هستند که بین آنها 232 شبکه مبتذل ، 273 شبکه تبلیغ ادیان ساختگی ، 74 شبکه مد لباس و 300 شبکه موسیقی به چشو می خورد.آخرینحلقه این تلاش ها راه اندازی تلویزیون BBC فارسی در دی ماه 1387 بود. این شبکه ها که مستقیما توسط سازمانهای اطلاعات غرب اداره می شوند با کمک کارشناسان مجرب با آخرین فنون رسانه ای به تضعیف ایمان مردم و اعتماد آنان به نظام مشغولند . البته در این زمینه از «قلم به مزدهای داخلی» هم کمک می گیرند.

* الان یک کارزار فکری و فرهنگی و سیاسی در جریان است ... کم هم نیستند «قلم به مزدها» و «فرهنگهای دین و دل باخته» و نشته پای بساط فساد استکبار ... که برای مقاصد استکبار قلم هم بردارند، شعر هم بگویند ، کار هم بکنند...  (12 ارديبهشت 69)

راه اندازی سایت های مختلف نیز یکی از ابعاد جنگ رسانه ای است به عنوان مثال کشورهای غربی اقدام به راه اندازی سایت های مستهجنی کرده بودند که اسفند ماه 87 توسط گروه سايبري سپاه منهدم شدند و اعترافات گردانندگان آنها را می توانید در سایت گرداب مشاهده کنید.

ب- عملیات روانی (جنگ روانی) : من برنامه های استکبار جهانی علیه ملت ایران را در سه جمله خلاصه می کنم. اول: جنگ روانی، دوم: جنگ اقتصادی و سوم: مقابله با پیشرفت و اقتدار علمی... جنگ روانی یعنی چه؟ هدف جنگ روانی مرعوب کردن است. کی را می خواهند مرعوب کنند؟ ملت که مرعوب نمی شوند... مسئولان را، شخصیت های سیاسی را، به قول معروف؟؟؟ نخبگان را ، اینها را می خواهند مرعوب کنند... اراده عمومی را می خواهند تضعیف کنند.  (1/1/86- حرم مطهر امام رضا(ع) )

همانطور که می دانید «جنگ روانی» برای تضعیف اراده ملتها طراحی شده است و با کمک 170 تکنیک که امروز در دانشگاه های معتبر دنیا تدریس می شود سعی می کنند یک ملت را بدون درگیری فیزیکی ، به زانو درآورند.

برخی از تکنیک هایی که توسط مقام معظم رهبری به آنها اشاره شده است با هم مرور می کنیم: ب-1) تکنیک شایعه سازی /    ب-2) تکنیک اختلاف افکنی

* یک بخش از جنگ روانی دشمن دامن زدن به اختلافات است . در داخل کشور ما اختلافات قومی ، مذهبی - شیعه و سنی- اختلافات جناحی ، اختلافات صنفی را ترویج می کنند. در داخل مزدوران ایادی ای هم دارند که مقاصد آنها را در اینجا به شکلهای گوناگون عمل می کنند . اینها « شایعه پراکنی» می‌کنند.  (1/1/86 حرم مطهر امام رضا(ع) )

ب-3) القای نا امیدی: *همیشه دشمنان بیرونی ملت ایران سعی کرده اند این «میکروبها» را درون جامعه ایرانی رسوخ دهند: « شما نمی توانید»، « شما قادر نیستید»، «آینده تان تاریک است» ، « افقتان تیره است»، «بیچاره شدید»، «پدرتان در آمد». سعی این بوده است که ملت ما را نا امید، کسل، بی اعتماد به نفس، تنبل و چشم به دست بیگانه بار بیاورند. (1/1/86-حرم مطهر امام رضا(ع) )

ب-4) توسل به ترس: تهدید و ترساندن شیوه قدیمی و همیشگی سلطه گران برای تضعیف اراده و عزم ملتها و چپاول منابع کشورها بوده است.

لیست این 170 تکنیک در این مقاله کوتاه امکان پذیر نیست اما شما می توانید کلکسیونی از کاربرد این تکنیکها را در انتخابات اخیر ببینید ، تکنیکهایی مانند برجسته سازی، اهریمن سازی، فریب، ساخت جوک و کلمات تمسخر آمیز، حذف بخشی از سند و برچسب زدن و ...

راههاي مقابله با جنگ نرم

الف- آشنایی با تکنیک های جنگ روانی و رسانه ای: پایه جنگ روانی «جهل» مردم است و فردی که آشنایی مختصری با این تکنیک ها داشته باشد مغلوب این جنگ نخواهد شد.

ب- تشکیل اتاق های فکر برای اتخاذ بهترین راه مقابله: * شما افسران جوان مقابله با جنگ نرمید. این که چه کار باید بکنید ، چه جوری باید عمل کنید ، چه جوری باید تبیین کنید، اینها چیزهایی نیست که من بیایم فهرست کنم...  خود شماها باید در مجامع اصلی تان ، فکری تان، در اتاق های فکرتان بنشینید و راهکارها را پیدا کنید. (4/6/88- دیدار با دانشجویان)

ج- امید دادن به نسل جوان : * به اینها (جوانان) قدرت تحلیل بدهید به اینها توان کار و نشاط کار بدهید . چه جور؟ با امید دادن، امید بخشیدن به فضای کلاس   (8/6/88-دیدار با اساتید دانشگاه)

* عزیزان من شرط اصلی فعالیت درست شما در این جبهه جنگ نرم یکی اش نگاه خوش بینانه و امید وارانه است... اگر نگاه نومیدانه شد ،نگاه بدبینانه شد، نگاه چه فایده ای شد ... مطلقا دیگر حرکتی وجود نخواهد داشت ، همانی است که دشمن می خواهد   (4/6/88-دیدار با دانشجویان)

د-تبیین حقایق به عموم مردم توسط نخبگان : * یکی از کارهای نخبگان و خواص، تبیین است. حقایق را بدون تعصب روشن کنند. جناح و اینها را باید کنار گذاشت. باید حقیقت را فهمید. در جنگ صفین یکی از کارهای مهم جناب «عمار یاسر» تبیین حقیقت بود.  (5/5/88-دیدار با اعضای دفتر)

ه- پر کردن سنگرهای فرهنگی : زمانی امام خمینی فرمودند: «مساجد سنگر است ....» متاسفانه مدیران نظام به این امر توجه کافی ننمودند. امروز نیز مقام معظم رهبری فرموده اند: « هر انجمن اسلامی یک سنگر فرهنگي است ...»  منبع: وبلاگ ارجمند اندیشکده راهبردی امنیت نرم/گروه پژوهشی امنیت و جنگ نرم مرکز مطالعات و اطلاع رسانی شجره طیبه / حتما سایر مقالات این وبلاگ را ببینید. 

+ نوشته شده در  88/11/20ساعت 1:22  توسط سمپادیان  | 

سیرتعابیر هوشمندانه رهبری مرتبط باجنگ نرم بین سالهای ۱۳۷۲تا۱۳۸۸

1- تهاجم تبليغاتي- 24/7/1368

2- تهاجم فرهنگي - 24/7/1368

3- تهاجم عجيبي - 7 /9/1368

4 - هجوم فرهنگي-  12/2/1369

5- جنگ فرهنگي-  12/2/1369

6 - تهاجم مالي ،تهاجم پولي، تهاجم نظامي-  7/6/1369

7- حمله فرهنگي  - 23/5/1370

8 - توطئه فرهنگي- 23/5/1370

9- شبيخون فرهنگي-    22/4/1371

10- غارت فرهنگي-  22/4/1371

11- قتل عام فرهنگي -   22/4/1371

12- تهاجم نوبه نو و سازمان يافته ازسوي دشمن-  1/5/1371 13   

13- ايجاد جبهه ي فرهنگي دشمن  -  21/5/1371

14- تهاجم پنهاني و زيرزيركي دشمن-  21/5/1371

15- تهاجم سياسي  -  30/8/1372

16- نيرنگهاي فرهنگي  - 19/10/1375

17- شبيخون نا مردانه    -   23/01/1378

18- هجوم تبليغات  -  27/11/1379

19- شبيخون به سرمايه‏هاى معنوى- 15/4/1383

20- حركت فرهنگي و رواني  -  23/12/1379

21 - کارزار فرهنگي   - 09/06/1383

22- انحلال فرهنگي - 29/06/1383

23- تهاجم خبرى، تبليغى، فرهنگى و اخلاقى- 11/9/1383

24- اوج تهاجم فرهنگى-11/9/1383

25- ناتو فرهنگي - 18/08/1385

26 - جنگ‌هاى روانى و تبليغاتى-13/10/86

27-تهاجم معنوى، تهاجم فرهنگى، تهاجم نرم - 22/2/88

28- جنگ نرم- 4/6/88

* قابل ذکر است تعابیر تکراری از سخنان مقام معظم رهبری حذف گردیده است*

منبع: وبلاگ ارجمند اندیشکده راهبردی امنیت نرم/گروه پژوهشی امنیت و جنگ نرم مرکز مطالعات و اطلاع رسانی شجره طیبه / حتما سایر مقالات این وبلاگ را ببینید.

+ نوشته شده در  88/11/20ساعت 1:15  توسط سمپادیان  | 

دغدغه های رهبرحکبم و زمان شناس پیرامون جنگ نرم
 
رهبر معظم انقلاب اسلامی در سخنرانی خود درتاریخ 4/6/88 چنین می فرمایند. " امروز ‏جمهورى اسلامى و نظام اسلامى با یک جنگ عظیمى مواجه است، لیکن جنگ نرم - که دیدم ‏همین تعبیر «جنگ نرم» توى صحبتهاى شما جوانها هست و الحمدللَّه به این نکات توجه دارید؛ ‏این خیلى براى ما مایه‏ى خوشحالى است - خوب، حالا در جنگ نرم، چه کسانى باید میدان ‏بیایند؟ قدر مسلّم نخبگان فکرى‏اند. یعنى شما افسران جوانِ جبهه‏ى مقابله‏ى با جنگ نرمید.‏ اینى که چه کار باید بکنید، چه جورى باید عمل کنید، چه جورى باید تبیین کنید، این ها ‏چیزهائى نیست که من بیایم فهرست کنم، بگویم آقا این عمل را انجام بدهید، این عمل را انجام ‏ندهید؛ اینها کارهائى است که خود شماها باید در مجامع اصلى‏تان، فکرى‏تان، در اتاقهاى فکرتان ‏بنشینید، راهکارها را پیدا کنید؛
 لیکن هدف مشخص است: هدف، دفاع از نظام اسلامى و ‏جمهورى اسلامى است در مقابله‏ى با یک حرکت همه‏جانبه‏ى متکى به زور و تزویر و پول و ‏امکانات عظیم پیشرفته‏ى علمىِ رسانه‏اى. باید با این جریان شیطانىِ خطرناک مقابله شود.‏ آنها براى حمله‏ى به جمهورى اسلامى استدلال دارند. به نظر من استدلالشان از دیدگاه آنها ‏استدلال تامى است. در یک نقطه‏ى بسیار حساس جهان از لحاظ جغرافیائى، یعنى این نقطه‏ى ‏خاورمیانه، خلیج فارس، دریاى سرخ، شمال آفریقا، بخشى از مدیترانه - این حوزه‏ى عظیمى ‏است دیگر - مجموعه‏ى امت اسلامى واقع شده.‏ ‏
همچنین ایشان می فرماید:‏ مگر آن وقتى که شماها همت کنید؛ شما جوانها کشور را از لحاظ علمى، از لحاظ اقتصادى، از ‏لحاظ امنیتى به نقطه‏اى برسانید که امکان آسیب پذیرى‏اش نزدیک به صفر باشد؛ آن وقت کنار ‏می کشند و توطئه‏ها تمام خواهد شد.‏ ودر بخش دیگری می فرمایند: حالا شما جوانانى که گفتیم افسران جوان مقابله‏ى با جنگ نرم ‏هستید، از من نپرسید که نقش ما دانشجویان در تخریب مسجد ضرار کنونى چیست؛ خوب، ‏خودتان بگردید نقش را پیدا کنید. یا مقابله‏ى با نفاق جدید، یا تعریف عدالت. من اینجا بیایم ‏بنشینم یک بحث فلسفى بکنم، عدالت چند شعبه دارد، چه جورى است. وباز می فرمایند: ‏عزیزان من! شرط اصلى فعالیت درست شما در این جبهه‏ى جنگ نرم، یکى‏اش نگاه خوشبینانه و ‏امیدوارانه است. نگاهتان خوشبینانه باشد. ببینید، من در مورد بعضى‏تان به جاى پدربزرگ شما ‏هستم. من نگاهم به آینده، خوشبینانه است؛ نه از روى توهم، بلکه از روى بصیرت. شما جوانید - ‏مرکز خوشبینى - مواظب باشید نگاهتان به آینده، نگاه بدبینانه نباشد؛ نگاه امیدوارانه باشد، نه ‏نگاه نومیدانه. اگر نگاه نومیدانه شد، نگاه بدبینانه شد، نگاه «چه فایده‏اى دارد» شد، به دنبالش ‏بى‏عملى، به دنبالش بى‏تحرکى، به دنبالش انزواء است؛ مطلقاً دیگر حرکتى وجود نخواهد داشت؛ ‏همانى است که دشمن میخواهد.‏
معظم له درتاریخ 8/6/88در دیدار با اساتید در آن خصوص می فرمایند: ما با جنگ نرم، با ‏مبارزه‏ى نرم از سوى دشمن مواجهیم، که البته خود جوانها هم همین را هى گفتند؛ مکرر قبل از ‏اینکه بنده بگویم، آنها هم هى گفتند و همه این را می دانستند. آنى که من اضافه کردم این بود ‏که گفتم: در این جنگ نرم، شما جوانهاى دانشجو، افسران جوان این جبهه‏اید. نگفتیم سربازان، ‏چون سرباز فقط منتظر است که به او بگویند پیش، برود جلو؛ عقب بیا، بیاید عقب. یعنى سرباز ‏هیچگونه از خودش تصمیم‏گیرى و اراده ندارد و باید هر چه فرمانده می گوید، عمل کند. نگفتیم ‏هم فرماندهانِ طراح قرارگاه‏ها و یگانهاى بزرگ، چون آنها طراحى‏هاى کلان را می کنند. افسر ‏جوان تو صحنه است؛ هم به دستور عمل می کند، هم صحنه را درست مى‏بینید؛ با جسم خود و ‏جان خود صحنه را مى‏آزماید. لذا اینها افسران جوانند؛ دانشجو نقشش این است. حقیقتاً افسران ‏جوان، فکر هم دارند، عمل هم دارند، تو صحنه هم حضور دارند، اوضاع را هم مى‏بینند، در ‏چهارچوب هم کار می کنند. خوب، با این تعریف، استاد دانشگاه چه رتبه‏اى دارد؟ اگر در ‏زمینه‏هاى مسائل اجتماعى، مسائل سیاسى، مسائل کشور، آن چیزهائى که به چشم باز، به ‏بصیرت کافى احتیاج دارد، جوان دانشجوى ما، افسر جوان است، شما که استاد او هستید، رتبه‏ى ‏بالاترِ افسر جوانید؛ شما فرمانده‏اى هستید که باید مسائل کلان را ببینید؛ دشمن را درست ‏شناسائى بکنید؛ هدفهاى دشمن را کشف بکنید؛ احیاناً به قرارگاه‏هاى دشمن، آنچنانى که خود او ‏نداند، سر بکشید و بر اساس او، طراحى کلان بکنید و در این طراحى کلان، حرکت کنید. در ‏رتبه‏هاى مختلف، فرماندهانِ بالا این نقشها را ایفا میکنند.‏ اما... بقیه این مطلب را در ادامه ببینید:

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  88/11/20ساعت 1:12  توسط سمپادیان  | 

بازندگان تهاجم فرهنگی؛ پیاده نظامان جنگ نرم!

ریشه پایداری نظام اسلامی و مقاومت دامنه دار آن ، در اعتقاد و باور مردم نهفته که تاکنون بعنوان  پشتوانه  جمهوری اسلامی ایران پاسداران صادق مشروعیت إلهی آن بوده اند. که به فرموده امام راحل سابقه این وفاداری ملت خداجویمان حتی در  «عهد رسول الله و امیرالمؤمنین صلوات الله علیهما » پیشینه  نداشته است.

بنابراین واقعیت انکار ناپذیر که پس از گذشت سی سال هنوز از رونق آن کاسته نشده  است دشمنان از همان آغاز پیروزی و تشکیل نظام اسلامی ، پابه پای جنگ سخت خود بی توجه به جنگ نرم وروانی نبوده و با نشانه گیری ایمان مردم، شایعه پراکنی  و تردید افکنی نسبت به مسئولان نظام اسلامی را سر لوحه خود قرار داده اند که در این میدان انحراف برخی از مسئولان از صراط مستقیم تقوا و آلوده شدن به مفاسد کار دشمنان در امر قداست زدایی از مسئولان نظام را آسان کرده است  . ولی در برهه کنونی با توجه به بن بست رسیدن تمام راهکارهای جنگ سخت با توجه به شکستی که از منطق انقلاب اسلامی در نبرد سی وسه روزه با حزب الله لبنان و حماسه غزه متحمل شدند و متأسفانه با خیانتی که در اغتشاشات اخیر رخ داد و صف بندی های مورد نظر آنان در جریان کودتای مخملین شکل گرفت در پی یارگیری مجدد و بازسازی خود در میدان جنگ نرم هستند و این همان نکته مهمی است که رهبر معظم انقلاب اسلامی در سخنان اخیر خود در جمعی از بسیجیان به آن اشاره داشتند.... بقیه این مقاله خواندنی را در ادامه ببینید:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  88/11/20ساعت 1:3  توسط سمپادیان  | 

درباره نقد وجود مدارس خاصی مانند نمونه و سمپاد و... مباحثی در نظر دارم که باید با دقت و وسواس علمی خاصی و با زبانی که به گفتگوی زمانه نزدیک است، ارائه دهم. مهم ترین مشکل اندیشمندان ما این است که برخی مباحثی را که از غرب می آید بدون هیچ دقتی برگرفته و به آن عمل می کنند و کوچکترین انتقادی را نیز بر نمی تابند. اما با تامل و اندیشه در علل و انگیزه ها و نتایج شکل گیری این مدارس خاص، می توان به نقد وبررسی وجودی دقیق آنها پرداخت. درباره انگیزه های تاسی مدارس خاصی چون سمپاد متن زیر قابل توجه است که با کمک شایان دوست عزیزم حسن نوروزی در وبلاگ آوردگاه (تلاشی در تبیین راهبردهای فرهنگی انقلاب اسلامی) در اختیار شما قرار می دهم. اما درباره نتایج وجود چنین مدارسی، چند نکته را باید مد نظر داشت، که این نکات را نیز با کمک یکی از دوستان اندیشورز طلبه که قبلا در سمپاد تحصیل کرده اند، مهیا کرده ام. 

  • اول: توسعه مدرنیسم ماده گرا و یهودگرا با وجود این مدارس در کشور توسعه یافت، نه توسعه همه جانبه مادی و معنوی کشور در راستای اسلام، چرا که ساختار اموزشی این مدارس برای تربیت تکنسین های فنی و پزشکی بود نه تربیت نیروی انسانی شجاع و ساختارشکن غرب شناس و اسلام شناس که از عهده تحول علمی و جنبش نرم افزاری برآید.
  • دوم: برخی استعدادها جدا شده و غرور و کبرخاصی به آنها پمپاژ شد،بدون توسعه فرهنگ اسلامی دقیق در این مدارس. اگر در کنار جدا کردن برخی استعدادهای بالقوه جامعه برنامه ریزی دقیق در راه اموزش این افراد در راستای اسلام ناب و تمدن اسلامی بود، شاید نتیجه بیشتری می گرفتیم، ولی با وجود تقلید شدید از غرب چنبن نشد. علاوه بر اینکه با جدا کردن برخی استعدادهای بالقوه و جدایی آنها از عموم دانش  آموزان، سطح توقعات انها از مسئولان به نحو غیر منطقی افزایش یافت و آنها درک دقیق از همه افراد جامعه و سطوح مختلف استعدادی در جامعه نداشتند و کلونی های مدعی و بی عرضه پدید امدند که خرج بر بودند ولی برای کشور بهره دهی متناسب با خرجی که برای آنها شده، ندارند.
  • سوم: استعدادها بر اساس نمره جدا شدند و همه المپیادی و فیزیکالیستی تربیت شدند. المپیادهایی که با مدیریت شبکه تحقیقات توسط قدرت های غربی، در مسیر غرب هستند و تعریفی از المپیادهایی در باب تاریخ تمدن اسلامی  وبرتری های ذاتی اسلام به غرب و تاریخ علم اسلامی نداریم وحتی المپیاد ادبیات ماهم طبق برخی تعاریف فراماسونی باستان گرایانه است.
  • چهارم: علوم اسلامی و انسانی در مدارس خاص ما مهجورند. اکثریت قریب به اتفاق افراد این مدارس در دانشگاه های فنی و مهندسی و طبیعی مشغول می شوند و به ندرت جذب حوزه های غنی علمیه قم واصفهان و تهران و مشهد و علوم انسانی می شوند.
  • پنجم: آرزوی خانواده هاُ رفتن فرزندانشان به این مدارس است نه انسان شدن آنها.
  • ششم: اکثریت دانش آموزان مدارس عادی ازاستادوامکانات خوب و عدالت اموزشی محروم شدند، چرا که امکانات محدود کشور به طور مساوی در میان همه مدارس تقسیم نشد و برای اینها چند برابر دانش آموزان عادی خرج شد، در صورتی که عدالت آموزشی نباید چنین باشد.
  • هفتم: با توجه به غربگرایی و تقلید ناموجه برنامه ریزان وزرات آموزش و پرورش و سازمان برنامه وبودجه و سازمان سمپاد، از نظام های غربی اموزشی و عدم وجود نظام آموزشی اسلامی، زمینه غربگرایی برخی نخبگان بیشتر شد.
  • هشتم: کار سازمانهای امنیتی رقیب،راحت شده وبرخی نخبگان جداو آماده شکارشدند، خصوصا اگر این مطلب را به علاوه ضعف سیستم تربیت اخلاقی-دینی در مدارس سمپاد کنیم.
  • نهم:علم گرایی و سایانتیسم وماده گرایی وسکولاریسم با این مدارس،توسعه یافت و محصولات متعهد این مدارس که به فکر احیای تمدن باشکوه اسلامی باشند،کمتر از حد انتظار است.
  • دهم: به دلیل ضعف ساختاری سیستم اومانیستی- آمریکایی تعلیم و تربیت ایران امروز،که متاثر از فراماسون های طاغوتی است،فرد نخبه ابزاری برای بسط سکولاریسم علمی و اومانیسم شد و نخبه ها، از نگاه اکثریت جامعه، منحصر در برخی فارغ التحصیلان این مدارس شدند و راه برای توسعه همه جانبه همه افراد اجتماع سد شد. این نخبگان ادعایی نیز به جای خدمتبه کشور تبدیل به طلبکاران از سیستم شدند.

تنافي نظام سرمايه داري و اسلام

اقتصاد سرمايه داري و نظام طبقاتي
در جهان‏بيني غربي, چيزي غير از ماده وجود ندارد و به تعبيري، همه امور را به شكل مادي تحليل مي كنند. بر اين مبنا, نيازهاي مادي، منشأ حركت انسان است و اگر هم نياز مادي نداشته باشد بايد براي او نياز كاذب ساخته شود تا براي ارضاي آن حركت كند. انسان داراي حواس پنج‌گانه است و لذت‌هاي مادي از طريق همين حواس به او منتقل مي‌شوند؛ آنها مي‏كوشند تا با ايجاد تنوع در لذت‏هاي چشايي, بويايي, بينايي, شنوايي و لامسه, انسان را از پوچي و توقف دور سازند و به تلاش بيشتر تشويق كنند. توليد مزه‌ها و خوراك‌هاي جديد, صداهاي لذت‏بخش، بوهاي خوشِ جديد و فرح‏بخش و نيز طراحي ديدني‌ها و امور ملموسِ متنوع همگي در همين راستا هستند.
در آن نظام، هر كس سرمايه و دارايي‌هاي بيشتري دارد امكان بهره‌مندي بالاتري از لذت‌هاي مادي را خواهد داشت. چه كسي بيشتر، بهتر و بالاتر از ديگران مي‌تواند ببيند و ببويد و بچشد و بشنود و لمس كند؟ آن كه امكانات مادي و سرمايه و دارايي‌هاي افزون‏تري دارد. انسان در اين نظام, مي‌تواند سرمايه خود را به انواع و اقسام كالاها تبديل كند و از آنها لذت ببرد. در اين صورت, همه اقسام و اصناف كالاها قابل خريد و فروش هستند؛ حتي اگر كسي طالب دانشِ براي خود يا خانواده‌اش باشد مي‌تواند با سرمايه و پول كتاب‌ها و وسايل درسي و كمك درسي مطلوب را بخرد و معلم خصوصي استخدام كند و به آن دانش يا هنر دست يابد. در اين نظام، خلق و خو و يا هر امر فرهنگي ديگري نيز قابل خريد و فروش است؛ پس، داشته‌هاي مادي اصالت مي‌يابد و همان‏طور كه در برنامه‏ريزي اجتماعي، همه چيز به وسيله سرمايه و پول قابل توليد است در اينجا هم همه چيز قابليت خريد و فروش پيدا مي‌كند. در واقع، همه چيز از منظر «سرمايه بودن» نگريسته مي‌شود و رشد اين سرمايه نيز اولويت مي‌يابد؛ چرا كه رشد سرمايه، با امكان رشد مصرف و افزايش لذت همراه است.

 اين نظام‏سازي بر اساس توسعه سرمايه, همه چيز حتي انسانيت انسان را تابع خود مي‌سازد و توسعه نياز و ارضاء نياز انسان را موتور محركي براي انباشت سرمايه به حساب مي‏آورد. در اين نظام, بالاتر از هر لذتي, لذت ديگري است كه منشأ حركت و كار بوده و قوة حرص، بشر را براي دست‏يابي به سرمايه و لذت بيشتر تحريك مي‌كند. انسان در اين نگاه, طالب لذت‏هاي گوناگون است و اشتهاي سيري‏ناپذير و نيازهاي نامحدود دارد. اما از سوي ديگر, بشر با منابعِ محدود مواجه است كه نمي‌تواند همه نيازهاي خود را با آنها تأمين كرده و به همه خواسته‌هايش پاسخ دهد؛ از اين رو در اين معادله، منابعِ محدود، اصالت و ارزش پيدا مي‏كند و سرمايه‌ها و داشته‌هاي بشري، اهميتي فوق العاده مي‌يابند.
از اينجاست كه «سرمايه» اصالت يافته و در علم اقتصاد، به مفهومي بنيادين مبدل مي‌گردد؛ اقتصاد به عبارتي «علم تخصيص منابعِ محدود به نيازهايِ نامحدود بشر» دانسته مي‏شود. انسانِ اقتصادي اين نظام، در هر طبقه‏اي كه زندگي كند آرزو دارد كه از سرمايه و داشته‌ها و لذت‌هاي طبقه‌ بالاتر بهره برد و وقتي يك طبقه بالاتر مي‏رود باز آرزو دارد كه به طبقه‏اي ديگر رشد نمايد. علمِ اقتصاد مكلف است منابع و سرمايه‌هاي محدود جامعه را در ميان انسان‌هاي اقتصاديِ حريص و لذت‏جو تقسيم كند و بخشي از خواسته‌هاي مادي آنها را مرتفع سازد.
وقتي سرمايه‌ها و منابع محدود, ارزش‏مند شد و همه چيز سرمايه ديده شد، رنگ و بوي اقتصادي به خود مي‌گيرد. در نظام سرمايه‌داري, زور بازو، سرمايه است همان‏گونه كه خانه و ماشين و كارخانه سرمايه است. روحيه شجاع يك انسان و يا دانش او هم نوع ديگر سرمايه است, كتاب, مقاله, تئوري خاص, اعتبار اجتماعي, خاك, آب, طبيعت, آثار باستاني حتي بت‌هايي كه نياكان جاهل و گمراه مي‌پرستيدند هم نوعي سرمايه هستند لذا همه قابل تبديل به يك‏ديگر مي‏باشند. در واقع، همه سرمايه‌ها و هر چيز دارايِ اثر, قابل خريد و فروش هستند.

 نظام سرمايه داري و اسلام
به نظر مي رسد مفاهيم و ساختارِ نظام سرمايه‏داري، با آموزه‏هاي ديني از جمله عدالت و كرامت انساني سازگار نيست. زيرا در نظام سرمايه‏داري مردم به مصرف تحريك و تشويق مي‏شوند و مصرف بيشتر، پاداش فعاليت در اين نظام است. يعني هر كس در اين نظام مصرف بيشتري داشته باشد به اعتبارش افزوده مي‏شود. اگر كسي بخواهد در اين هرم قدرت سهم بيشتري را نصيب خود سازد بايد مصرف مسرفانه داشته باشد؛ تا زماني كه اتومبيل گران‏قيمت، خانه مجلل و محل كار شيك، بزرگ و مجهز نداشته باشد اعتبار چنداني به دست نياورده و نمي‏تواند وام كلان بگيرد چك بكشد و ... و در سلسله مراتب قدرت بالاتر رود. به زبان ديگر، نظام سرمايه‏داري براي ايجاد انگيزش و تحرك اجتماعي، به اختلاف سطح در مصرف دامن مي‏زند؛ چرا كه تمركز سرمايه و توزيع آن بر اساس اين نظام، به پيدايش قدرت خريد طبقاتي مي‏انجامد و اين امر، زمينه اختلاف طبقاتي در همه امور را فراهم مي‏آورد. در آنجا اختلاف طبقه، موجب شتاب در انگيزش و دغدغه مادي مي‏گردد كه از طريق يك اخلاق اجتماعي خاصي با محوريت ماده، شكل گرفته است. از طرف ديگر در اين عرصه، صاحبان سرمايه، تجليل و فقرا تحقير مي‏شوند و صاحبان ثروت بر همه و حتي دانشمندان و سياست‏مداران ولايت مي‏يابند. کما اینکه دیدیم برخی از فارغ التحصیلان این مدارس، در حمایت الز کارگزاران و مشارکت و مجاهدین در کشور ما قدم برداشتند وابداعات دولت نهم و دهم در مدیریت جدید و جهانی را بر نمی تابند و ان را به تمسخر می گیرند و چنین می گویند که مشی دولت تحول گرای نهم و دهم جمهوری اسلامی با تفکر نخبگان نمی سازد. آری! به راستیچنین است که این نخبگان ماده گرا و اومانیست هرکگز نمی توانند تحول اسلامی را تحمل کنند. اما شاهدیم که نخبگان علمی حوزه های علمیه بیش از ۸۵درصد آرایشان در انتخابات، به دولت تحول گرای نهم و دهم بود. (این آمار مربوط به امارگیری رسمی مراکز حوزوی چون موسسه امام خمینی است.)

***نکته پایانی بسیارمهم: با توجه به تمام نکات گفته شده بر فارغ التحصیلان و دانش آموزان متعهد سمپادی و نمونه ای است که خود آستین همت را بالا زده و با اجتماعاتی بر اساس اسلام و ولایت فقیه در راستای اهداف متعالی نظام جمهوری اسلامی قدم بردارند و اسیر غرور و طلبکاری و کبر و خودبرتر بینی برخی مدعیان سمپادی نشوند. بلکه کشور را از خود بدانند و در راه تعالی ومادی و معنوی ان بکوشند و دست بقیه را هم بگیرند. به فرموده حضرت امام روح الله الموسوی: "نگوئید که انقلاب برای ما چه کرد، بگوئید که ما برای انقلاب چه کردیم."  الحمدلله نسل جدید از سمپادی های دیپلم و کارشناسی و حتی کارشناسی ارشد که این مهم را درک کرده اند به حوزه های غنی شیعه رهسپار شده اند تا از غرب رها شده و به دامام وحی الوهی رفته وبحث علم ودین را جدی تر تعقیب کنند. انها می توانند  در این مسیر صعب چراغ راه دیگران باشند.

***درباره نقد سمپاد قبلا هم مطالبی در این وبلاگ کار شده است: مردم ولایتمدار ایران در دفاع از ولایت فقیه وعاشورا/ نقدسیب زمینی ها! همچنین ببینید: فوت آقاي منتظري و موضع نابجاي برخي مدعيان سمپادي این را هم ببینید: توهين به حضرت امام و موضع انجمن دانش آموختگان سمپاديزد   از مطالب شما نیز در این باره استقبال می کنیم.

+ نوشته شده در  88/10/27ساعت 3:38  توسط سمپادیان  |